خاطرات من : قسمت چهارم

خواهان رفتن به اروپا وکندن ازاشرف بودم که بعد ازفروغ گزارشی برای رجوی نوشته ونظرات ودلایل خود را نوشتم وخواهان رفتن کل سازمان به اروپا جهت کارسیاسی شدم وگروه دوم که خود رجوی خواهان ان بود موندن درعراق بود چون معتقد بود اگربه خارجه برویم نابودی حتمی ست که بنده قبول نداشتم همین درخواست وگزارش برای بنده خیلی گران تمام شد ومرا بیشترجزامی وایزوله دردرون مناسبات کرد وازطرف دیگرمارک واتهام بسیارسنگین وغیرقابل بخشش را برایم به ارمغان اورد انهم این بود که گفتند توادعای رهبری داری وبرای سازمان خط وخطوط استراتژیک میریزی ومشخص میکنی

شرایط سیاسی ؛نظامی؛ سازمان درسال شصت وهشت

شرایط سیاسی درسال 63را توضیح دادم میپردازیم به سال 68بعد ازعملیات فروغ یک جمع بندی صورت گرفت بنام تنگه وتوحید که دراین جمع بندی رجوی بجای پذیرش اشتباهات تمامی تقصیررابگردن نیروها انداخت ومدعی شد به این دلیل نتوانستیم به تهران برویم که شما یعنی نیروها ذهنتون درگیرزن وشوهروخانواده بود ونتوانستید ازتمامی انرژی وتوان استفاده کنید وبا خمینی خوب بجنگید (رجوی ان را شکست نمیدانست بلکه مدعی بود فروغ بیمه نامه ارتش ازادیبخش است )

یک:دراین عملیات شکست سنگین نظامی وسیاسی خوردیم وعقب کشیدیم تاثیرات ان دردرون نابود کننده بود

دو : کشته ومفقود زیادی دادیم وتقریبا دوسوم نیروها ازبین رفتند

سه:ازنظرروحی وروانی وشکست نیروها را منفعل وناامید کرد زیرا راه بسته شد ازطرف دیگرما درعرض چهارماه صد رشته عملیات موفق داشتیم این شکست برای نیروهای پیروز انهم به این گستردگی بغایت خرد کننده بود

چهار :اکثرفرماندهان قدیمی وزبده ازنظراعتقادی وتشکیلاتی وسیاسی ونظامی کشته شدند ونیروها ی ساده باقیمانده توان اداره تشکیلات را نداشتند

پنج:راه هرگونه عملیات بسته شد

شش:ازنظرسیاسی درافکارعمومی جهانی وهواداران وایران ونیروها خیلی افت بوجود امد

اینجا سوالی پیش میاید که چرا بسته شدن راه اینقدرتاثیرگذاشت دلیل این است

سازمان درابتدای تاسیس براین بنا شده که بجنگد واسمش راهم گذاشته مجاهد وآرم را نگاه کنی اسلحه وگندم وایه جنگی قران است درطی سالیان یعنی از44تا 67فقط درحال جنگ بود واس واساس وشیرازه وفلسفه وجودی براساس جنگ پایه ریزی شده اگرجنگ راازاوبگیری فرو میریزد اتش بس بین جنگ ایران وعراق ومهمترشکست درفروغ ؛ فلسفه وجودی واس واساس وخیمه عمود که همه چیزروی ان سواربود فرو ریخت

دراین مرحله ما ازنظراستراتژی وخط وخطوط باچند سوال جدی روبروبودیم ازاین ببعد چکارباید کرد وچه مسیری را رفت ؛ ایا باید درعراق موند وپوسید ؟ ایا عراق درمذاکره با ایران مارا فروخته ومعاوضه خواهد کرد؟ ایا نیروها میمانند ویا جداشده وسازمان فرو میپاشد؟ ایا میشود درعراق کارسیاسی واجتماعی کرد ؟ ایا میتوانیم به ملا اجتماعی خود درایران دست رسی داشته باشیم ؟ جنگ جواب همه این سوالها را میداد (این راهم درنظربگیرید که بعد ازفروغ عراق گفت همه پادگانها که دوازده پادگان درعراق داشتیم را تحویل داده وبه اشرف بروید ورادیو را که وسیله وصل به داخل بود را هم تعطیل کرد )

دو راه داشتیم یکی موندن درعراق بدون اینده واینکه چه چیزی درانتظاراست ودوم کندن ازاشرف ورفتن به اروپا ودرانجا کارسیاسی کردن بود

بنده خواهان رفتن به اروپا وکندن ازاشرف بودم که بعد ازفروغ گزارشی برای رجوی نوشته ونظرات ودلایل خود را نوشتم وخواهان رفتن کل سازمان به اروپا جهت کارسیاسی شدم وگروه دوم که خود رجوی خواهان ان بود موندن درعراق بود چون معتقد بود اگربه خارجه برویم نابودی حتمی ست که بنده قبول نداشتم همین درخواست وگزارش برای بنده خیلی گران تمام شد ومرا بیشترجزامی وایزوله دردرون مناسبات کرد وازطرف دیگرمارک واتهام بسیارسنگین وغیرقابل بخشش را برایم به ارمغان اورد انهم این بود که گفتند توادعای رهبری داری وبرای سازمان خط وخطوط استراتژیک میریزی ومشخص میکنی البته برایم خیلی واضح وروشن بود که چه گرفتاری هایی برایم خواهد داشت ولی مهم برایم گفتن حرفها وصداقت ومنافع کشوروپاسداری ازخونهای ریخته شده وتن ندادن به استبداد ونگهبانی ازازادی دردرون بود که بدلایل فوق هرگز حاضرنشدم تن به استبدادبدهم وازازادی خود ودیگران با خوردن مارکها واتهامات دفاع کردم وازاین بابت وجدانم اسوده وراحت است زیرا رفته بودم که این مسایل نباشد نه اینکه بنام انقلاب واسلام وازادی وحرفهای زیبای دهان پرکن دردرون تشکیلات با استبداد دیگری روبروباشم دراین زمان مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیک شروع شد رسیدیم به عملیات مروارید با سوالاتی که درسطوربالا مطرح کردم روبروبودیم با یک تفاوت که اینباربه دلیل امدن اسرای جنگی مناسبات دیگرمناسبات خلص مجاهدی نبود که مشگل بسیاربزرگی برمشگلها افزوده بود ومرحله سوم انقلاب شروع شد پس می بینیم درهرسه شرایط که بحث انقلاب بود نه اعتقادات بلکه هدف حل مسایل تشکیلاتی ست وشرایط تحمیل کرده ویک ضرورت تاریخی نیست اشتباهات خطی واستراتژیک باعث شده تمامی دینها ومراحل طبقاتی را که نگاه کنیم همه ضرورت تاریخی ست یعنی جامعه بجایی رسیده که با قبلی امکان حرکت نیست وهیچ راه حل دیگری متصورنیست مثل پیدایش دین یهود یا مسیحی یا اسلام وازنظرطبقاتی مثل دوران برده داری وفئودالی ولی ما گرفتارچنین ضرورتی نبودیم میتوانستیم برویم درکشوردیگروبا اعتقادات کارسیاسی انجام بدهیم ولی می بایست یک کاررا رهبرانجام میداد ومیگفت اشتباه کردیم شکست خوردیم دیگردراینجا امکان مبارزه نداریم ؛ میرویم درکشوردیگر فعالیت خود را با شرایط مکانی وفرهنگی وسیاسی همان کشورها ادامه می دهیم  ازانجایی که رهبری حاضربه پذیرش اشتباه نشد قیمت اشتباه را نیروها با عمروزندگی وفنا شدن پرداخت کردند ودرنهایت بعد سی سال همان خارج رفتن را با فشارپذیرفتند این همان خیانت اصلی ست  

لینک به قسمت های :

 اول https://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7%d8%b7

سوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s