خاطرات من : قسمت هشتم

یک باره شروع کردند به اسم ماموریت نفرات راازمقرات بردن وکسی نمیدونست کجا میروند بعد ها معلوم شد که بنام شک امنیتی دقیق نمیدونم صحبتها بین چهارصد تا هفت صد نفررا تخمین میزنند را دستگیروبه زندان بردند که نفرات رادرزندانها شکنجه کردند وطبق خبرها شش نفرهم زیرشکنجه کشته شدند وگفته بودند شمارا رژیم بعنوان نفوذی فرستاده تا رهبررا ترورکنید که هشتاد درصد انها نفرات قدیمی وزندان رفته وسالها دراشرف زندگی میکردند چطوری یکباره نفرچندین ساله انهم دراشرف ایزوله وسط بیابونهای عراق که هیچ رابطه ای با کسی ندارند نفوذی ومزدوروزارت اطلاعات شدند خودش بحث دیگریست واقعیت این بود که اعتراضات شدت گرفته وروزبروز بیشترشده وتعدادی خواهان جدایی بودند وخیلی ها زیربارموضوعات نمیرفتند ازبحثهای صد من یک غاز انقلاب با بندهای مسخره وبی محتوایش خسته وکلافه بودند به بهانه شک امنیتی مخالفین را دستگیروزیرفشارگذاشته بود که بعد هفت هشت ماه همه راپیش رجوی برده بودند واو هم درمقام رهبروجنت مکانی که خبرنداشته وانتقاد به مسولین دارد همه را شامل عفو ملوکانه خود کرده بود وهمه برگشتند

حمله هوایی به اشرف

بعد ازبرگشت ازجنگ به اشرف وارد اموزشها شدیم چون ضعف اموزشی بخصوص دررابطه با زرهی کاملا درجنگ مشهود بود عراق به خاطرقدردانی درجنگ که ازسرنگونی نجاتش دادیم ستاد اموزش فرماندهان ستادی وژنرالهای خودش رابرای اموزش به اشرف فرستاد که اکثرا سرتیپ وسرهنگ تمام بودند اموزشها درتمامی رسته های زرهی پیاده مهندسی و…شروع وبعد مدتی با مانورها بپایان رسید که چندماه طول کشید درحین کلاسهای فشرده گفتند میخواهیم رژه برگذارکنیم وهمزمان میبایست کارهای رژه راهم انجام میدادیم وازصبح ساعت چهارصبح بیداروتا ساعت یک ودو شب کارمیکردیم وشب وروزمون بهم وصل بود ونمیدونستیم کی روز وکی شب است تمام ساعات درحال کاربودیم تا اینکه رژه معروف برگذارشد وخبرنگارهای زیادی ازکشورهای مختلف برای پوشش خبری اومده بودند ریل اینطوری بود که نفرات لباس پیاده میپوشیدند وقتی به پایان رژه میرسیدند لباسها اماده وتعویض میکردند وبعنوان مثلا نفرات پدافند وخلبان رژه میرفتند بازتعویض لباس ودررژه زرهی شرکت میکردند با این کلک وحقه بازی جمعیت چهارهزارنفری را خبرنگارها سی هزارمخابره کردند چون نمیدونستند چه کلکی به انها میزنیم  تانکها توپها وکاتیوشیا وادوات جنگی ازعراق گرفتیم ولی بعدها فهمیدیم انها راباید برگردانیم تعدادی را بعد رژه برگردوندیم وتعدادی راهم عراق درجنگ با امریکا گرفت ولی تعدادی راهم خریدیم وپولش رابه عراق دادیم ؛ میرفتم کلاس تاکتیک زرهی وبعدازظهرکلاس برجک تانک وشبها کلاس مخابرات هنوزنفرات برای صبحانه خوردن نیامده بودند ومن صبحانه خورده ازسالن بیرون امدم که بروم کلاس درهمان لحظه صدای هواپیماها راشنیدم ونگاه کردم دیدم فانتوم هستندبه اطرافیانم با صدای بلند گفتم بخوابید زمین هواپیماها شروع به بمباران وموشک باران کردند ما چند نفردرسمت راست سالن زمین گیرشدیم وهواپیماها جلو وپشت سرما را با موشک زدند وسمت چپ سالن را با بمبهای خوشه ای بمباران کردند که کسی دران قسمت نبود اگرسمت راست رابمباران میکردند زیرترکشهای بمبهای خوشه ای تعداد زیادی کشته وزخمی میدادیم قسمتهای دیگرراهم بمباران ودراشرف یک نفرکشته وچندنفرزخمی شدند ویک هواپیماهم توسط نگهبانان ضلع سرنگون شد که دربیرون اشرف سقوط کردوعراق خلبان را اسیرکرد وباخودش برد

درهمان سال سازماندهی من درهمان مرکزتعغیرکرد وبه اداری رفتم ومسولیتم تعمیرات تانکها بود نفرات برای مانوربه بیرون رفته بودند خبراومد که رژیم نیرو به مرز اورده وممکنه حمله کنه تانکهارابفرست به زمین مانورالبته دروغ بود ومیخواستند امادگی مارابسنجند ازاین بازیها درمیاوردند منهم تنها بودم رفتم و52باطری سنگین زرهی را تنهایی ازانباربرداشته وهمه را داخل تانکها برده و بستم وتانکها رابارکمرشکن کردم وفرستادم رفتند وشب برگشتند وگفتند منتفی شده دوباره تانکها را پیاده ودرپارکینگ زرهی پارک وساعت یک شب شد ازپارکینگ درامدم کمی که راه رفتم دیدم پاهایم ازحس افتاد وکمرم  تکون نمیخورد خودم رابا هربدبختی بود رسوندم اسایشگاه ومثل ادم فلج افتادم صبح برای مسولم پیام فرستادم امده ودید ورفت منهم دو روز گرسنه وتشنه دراسایشگاه موندم ویک روزبه یکی ازدوستانم داستان را گفتم ودرخواست کردم اگربرایت مشگلی درست نمیکنند بروبرایم اب وغذا بیاوراوهم گفت هرچی میخواهد بشود رفت وبرایم غذا اورد وخوردم وازگرسنگی وتشنگی بیرون امدم بعد چند روزمسولم امده وگفت بلند شوبرو زمین مانورگفتم برادرمن کمرم درد میکند بجای اینکه برایم غذا بیاوری ومرابه دکترببری چندروزه رفتی وپشت سرت نگاه نکردی الان امده ومیگویی بروم زمین مانور که گفت خودت رابه مریضی زدی واین علاعم بریدگی وکم اوردن درمبارزه است گفتم باشه بلند شده با بدبختی سوارماشین شده رفتم درانجا که رسیدم مرا خواسته وداستان را پرسیدند گفتم که مسول بالای مرکز انزمان قبول نکرد منهم عصبانی شده وگفتم دروجود شما وسایرفرماندهان شرافت انسانی نمی بینم واززیرچادرنشست بیرون امدم وبرگشتیم اشرف درمقردیدم رابطه ها کلا طوردیگریست که به درگیری درنشستها کشیده شد داستان چه بود

داستان ازاین قراربود که زنها که فرمانده شده بودند هرکس که میخواست برود بیرون ازسازمان را درکانکس زندانی وانها را شبها کتک میزدند وبه تعدادی هم که کم سن وسال بودند تجاوزکردند ویک رابطه ای هم بود بین فرمانده مرکز که زن بود با معاونش که مرد بود من پی به این مسایل بردم واینها فهمیدند که من خبردارم برای ساکت کردن من اقدام به این مارکها وتهمتها وفشارها کردند تا اولا بترسم وحرفی نزنم دوم اینطورجا بی اندازند که من بریده ام واخراج کردند مشگلی پیش نیاید لجن مال کردن را هم ازقبل شروع کرده بودند درگیری بالا گرفت ومرا تهدید به کتک زدن وکشتن کردند منهم ایستادم وگفتم اگرمیخواهید اسایشگاهها را اتش وتعداد زیادی جنازه روی دستتون بگذارم وابروی سیاسی تون راببرم نزدیک من بشوید که درنهایت برگه جلو من گذاشتند وگفتند بنویس بریده ام ومیخواهم بروم منهم ننوشتم وبه خروجی رفتم درانجا نامه ای به مریم رجوی نوشته وسربسته به مسایل اشاره ودرخواست کردم حضوری همه را توضیح بدهم که دیدند ازخیلی چیزها خبردارم وبه ضررشون است مرا برگرداندند وهمه کاسه کوزه ها را سر اون معاون مرد شکسته اورا سربه نیست ودراشرف کشتند ومنهم به اماد وترابری جای قبلی که سه سال پیش بودم رفتم  

بند شین وشروع راهگشایی وراه اندازی داغ ودرفش

بزن باران که دین رادام کردند ….شکارخلق وصید خام کردند

بزن باران خدا بازیچه ای شد…..که با آن کسب ننگ ونام کردند

وحشی بافقی                                                         

به آمادوترابری منتقل ودرقسمت نانوایی مشغول به کارشدم با صدها مشگل اجرایی وتشکیلاتی ونگاه های انچنانی وتنظیم رابطه های مشمئز کننده ودرگیری های ساعت به ساعت که چون کارواجراییست ازنوشتن انها صرفه نظرمیکنم

بندی امد بنام بند انقلاب شماره پنج که مریم عضدانلو تعدادی را انتخاب کرده وانها را هم ردیف خود وشورای رهبری انتخاب کرد وطبق معمول نشستها وگزارش نویسی وخوندن خود وبحثهای ایدئولوژیک وتشکیلاتی که ماهها طول کشید بلافاصله بندی اومد بنام بند ر یعنی ریاست جمهوری مریم عضدانلو شد رییس جمهورورجوی اورابه فرانسه فرستاد واسمش راگذاشت پرتاب موشک استراتژیک رفت که هواداران وایرانی ها را جمع وجوروکارسیاسی انجام بده ونیرو برای اشرف بسیج کنه بازما درگیربحثهای صد من یک غازشدیم مریم عضدانلو هم رفت ومراسمهای مختلف با پولهای کلان خرج میکرد ویک روز روز زن یک روز پارلمانترها و….برگزارمیکرد وگاه گداری هم برای ماها ساعتی کفشی پیراهنی میفرستاد البته چینی که یک ماه دوام نمیاورد ومیبایست پرتابش میکردی داخل سطل زباله بما میگفتند عراق تحریم است ومواد کم درصورتی که دروغ میگفتند وما هم مثل عراقیها البته بعضی مواقع پنیرک میخوردیم که نفرات صدایشون دراومد ودرنشستها گفتند مرگ برپنیرک زنده باد تخم مرغ رجوی دید بدجوری شد مریم عضدانلو راوارد صحنه کرد واو هم گفت غذای بدهید پولش را من ازفرانسه با مالی اجتماعی منظورگرفتن کمک از مردم فرانسه را میگفت میفرستم درصورتی که هرگز مشگل مالی وتحریم نبود میخواستند اشرف رادرحالت جنگی وفشارنگه دارند تابقول خودشون نفرات به مسایل جنسی وخانواده فکرنکنند که برنامه غذایی تعغیرکردراه گشایی هم شروع شد وبمدت یک سال ونیم ادامه داشت تیمها میرفتند ایران تا نفرات جدید بیاورند بنده مخالف بودم ودرنشست گفتم مگه ما ازچریک شهری بخاطرکشته های زیاد دست برنداشتیم ؛ ماارتش هستیم نه پیشمرگه درکردستان واین خط وخطوط فقط نفرات رابه کشتن داده وفایده ای هم ندارد که بعد یکسال ونیم با کلی کشته واوردن چند نفر انهم نفرات عادی جامعه نه مثل ماها که ازقدیم با سازمان بودیم که خودش دردسرهایی رادردرون تشکیلات بدنبال داشت ودولت عراق هم گفت برایم با رژیم ایران دردسردرست شده وفشارمیاورد وتعطیل شد ؛

 یک باره شروع کردند به اسم ماموریت نفرات راازمقرات بردن وکسی نمیدونست کجا میروند بعد ها معلوم شد که بنام شک امنیتی دقیق نمیدونم صحبتها بین چهارصد تا هفت صد نفررا تخمین میزنند را دستگیروبه زندان بردند که نفرات رادرزندانها شکنجه کردند وطبق خبرها شش نفرهم زیرشکنجه کشته شدند وگفته بودند شمارا رژیم بعنوان نفوذی فرستاده تا رهبررا ترورکنید که هشتاد درصد انها نفرات قدیمی وزندان رفته وسالها دراشرف زندگی میکردند چطوری یکباره نفرچندین ساله انهم دراشرف ایزوله وسط بیابونهای عراق که هیچ رابطه ای با کسی ندارند نفوذی ومزدوروزارت اطلاعات شدند خودش بحث دیگریست واقعیت این بود که اعتراضات شدت گرفته وروزبروز بیشترشده وتعدادی خواهان جدایی بودند وخیلی ها زیربارموضوعات نمیرفتند ازبحثهای صد من یک غاز انقلاب با بندهای مسخره وبی محتوایش خسته وکلافه بودند به بهانه شک امنیتی مخالفین را دستگیروزیرفشارگذاشته بود که بعد هفت هشت ماه همه راپیش رجوی برده بودند واو هم درمقام رهبروجنت مکانی که خبرنداشته وانتقاد به مسولین دارد همه را شامل عفو ملوکانه خود کرده بود وهمه برگشتند ولی فقط باعث ابروریزی شد چون همه فهمیدند که زندان دارد وشکنجه وتعدادی زیرشکنجه کشته شده اند وتماما بدستوروزیرنظراوبوده زیرا هیچ حرکتی بدون اجازه وبدون دستوراو انجام نمیشد وبعد ها سیاست مشت اهنین رابکاربرد ولی کارازکارگذشته بود ورجوی دراذهان ملت فروریخت دیگرآن رجوی سابق با همه ان احترامات واقعی که به او میگذاشتیم درذهنها نبود بهتربگویم رجوی با اینکارش خودش رادراذهان کشت ودورانداخت زیرا دیدند که هنوزدرعراق است ودرحال مبارزه ؛ راه انداختن زندان وشکنجه انهم فردی انقلابی که خودش زندان کشیده وشکنجه شده این برخوردها ورفتاررابا نیروهای ازجان گذشته وسالیان دررکابش بودن اینطوری تنظیم وسیاست مشت اهنین رادرپیش گرفته وسرکوب میکند اگربه قدرت برسد چه بلایی سرملت خواهد اورد واینکه تمامی حرفهای ازادیخواهی دروغی بیش نیست واورا درکنارلاجوردی وخمینی قراردادند واعتمادها کلا پرپرشده وازبین رفت وهمه فهمیدند که رهبرعقیدتی انروی سکه ولایت فقیه خمینی ست وانقلاب وحق رهبری زنان برای این بوده که سرکوب کند وبه انقیاد دربیاورد کاری که با مردان نمیتوانست انجام دهد با فرمانده کردن وبدست گرفتن سلسله مراتب فرماندهی با زنان انجام داد وپوشالی بودن انقلاب را به اثبات رساند این یک مورد دیگرازعواقب انقلاب ایدئولوژیک بود

 لینک به قسمت های :

اولhttps://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a7

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7

سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

چهارم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/07/%d8%

پنجم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/09/%d8%ae%d8%a7

ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/11/%d8%ae%d8%a7

هفتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/12/%d8%ae%d8%a7

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s