خاطرات من : قسمت سیزدهم

ساعتها انتظاروارد محوطه سالن نشست میشدیم ازساعت پنج وشش عصرنشست شروع میشد وتا نزدیک طلوع افتاب میبایست روی صندلی نشسته وبه حرفها وتحلیلهای رجوی گوش میکردیم بعد برگشت هم ازمجموعه بهداشتی تا حمام تا استراحت صد مشگل داشتیم واسترس وجنگ روانی دقیقه ای وبیست وچهارساعته وروزهایی هم که رجوی نشست نمیگذاشت داخل مقرات نشستها ادامه پیدا میکرد فحش وفحش کاری وداد وبیداد وجنگ ودعوا ما اسمش را گذاشته بودیم سگ دعوا واقعا مثل سگ بهم می پریدیم این سلسله نشستها که درست یادم نیست فکرکنم چهارماه طول کشید نشستهای طعمه بود یعنی اینکه ما طعمه خمینی هستیم وخمینی درحال بلعیدن ماست ورجوی میخواهد با نشستها دستش را درگلوی خمینی دراز کرده وتک تک ما راازحلقوم خمینی بیرون بکشد هرجا رجوی بخاطرتحلیلهای غلط واشتباه مسیری را میرفت وضربه میخورد حتما خمینی تو وجود ما حلول کرده بود که نتوانستیم به هدف برسیم درنتیجه می بایست اثارخمینی را ازتک تک سلولهای ما رجوی با چهاراهرم بنام تیغ ؛ تبر؛ تپانچه ؛ وتیپا ازوجود ما بیرون میکشید

نوشتم که درگیری داشتم ونشست را ترک کردم ودرنهایت مسول اماد وترابری را عوض کردند گزارشی برای رجوی فرستاده وشعری ازحافظ برایش نوشته وبه مناسبات انتقاد کردم

یاری اند رکس نمی بینم یاران را چه شد …دوستی کی اخرامد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شدخضرفرخ پی کجاست…خون چکیدازشاخ گل بادبهاران را چه شد

کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی …حق شناسان راچه حال افتادیاران را چه شد

لعلی ازکان مروت برنیامد سالهاست…تابش خورشید وسعی باد وباران را چه شد

شهریاران بود وخاک مهربانان این دیار…مهربانی کی سرامد شهریاران را چه شد

گوی توفیق وکرامت درمیان افکنده اند…کس به میدان درنمی اید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت وبانگ مرغی برنخاست …عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی سازد مگرعودش بسوخت…کس ندارد زوق مستی میگساران راچه شد

حافظ اسرارالهی کس نمیداند خموش…ازکه میپرسی که دورروزگاران را چه شد

این شعرخیلی چیزها را زیرسوال میبرد ازانقلاب تا شورای رهبری تا مناسبات تشکیلاتی ودلتنگی برای گذشته وخیلی حرفهای دیگرودرنهایت اینکه بیخود ازرجوی سوال میکنم زیرا تمام برخوردها اسراراست که رجوی خودش را درجایگاه خدا قرارداده واسرارش الهی ست این گزارش خیلی برایش دردناک وغیرقابل تحمل بود ومنتظربودم درجایی جواب بدهد تا اینکه درکوت یکی اززنها را برعلیه من تیرکردند

اولا عمدا زن انتخاب کرده بودند زیرا من به هژمونی زنها تن نداده بودم ودوم با این شعرمناسباتی که زنان بوجود اورده بودند را زیرسوال برده وارزوی مناسبات گذشته را کرده بودم وسوم مناسبات را با امدن زنان بی وفایی ونامهربانی قلمداد کرده ودریک جمله تمام بود ونبود وتاروپود انقلاب که همه چیزرجوی بود زیرابش را زده بودم شعرگویاست

دوم میدانستند که من به زنها چیزی نمیگویم وراحت حرف را میزنند ومیروندومرا تحقیرکرده وتوهین میکنند وبرایم جنگ روانی درست میکنند وانتقام همه جنگها را یکجا میگیرند

درپایگاه کوت پروژه ای فنی درحال انجام بود که مرا خواستند چون دراشرف همین پروژه را طراحی کرده بودم واهنگران عراقی دربغداد البته زیرنظرفنی من انجام داده بودند بمن گفتند میخواهیم پروژه را توسط عراقی ها انجام بدهیم تو بیا وناظرفنی باش مثل اشرف چون کارهای دیگری هم داشتم قبول کرده اهنگررا توجیح وکارشروع شد یک پروژه را که نیمه کاره بود برای چک رفتم واشکالات را گفتم تا درست کنند وقتی تمام شده ان را به قرارگاه اوردند برای چک رفتم دیدم ان چیزی که میخواستیم را انجام نداده وگفتم قابل قبول نیست این کارها را باید  طبق قرارداد انجام بدهی درثانی جوشکاری خوب نیست وزیربارمیشکند مسول پروژه رفت زیرتیغ وشروع به بد وبیراه بمن کرد که نمیگذارد کارها انجام شود منهم گفتم هیچ مشگلی نیست اگرفکرمیکنی من مزاحم هستم همینجا اعلام میکنم خودتون نظارت کنید ومن کنارمیکشم ولی پیشنهادم اینه قبل ازاینکه دومی راشروع کنید همین رابارگیری وچک کنید اگرخوب بود دومی را هم انجام بدهید ولی بدون چک وارد دومی نشوید که خانم مسول فرد شروع به حمله بمن کرد که ازقبل برنامه ریزی شده بود چند فحش ابدارناموسی بمن داد منهم به اوچیزی نگفتم فردای انروز عصردیدم مسول بالاتربه محل کارم امد وسعی کرد فحش وبرخورد روزقبل راازدل من دربیاوردپس یکی دراماد وترابری اشرف ویکی هم دراینجا ضربه زده وحرفهایم را هم به رجوی زده بودم ولی میدانستم که باید منتظرضربه جدی باشم جایی مراگیرخواهند انداخت که هیچ کاری نتوانم بکنم  

درزمان خاتمی دواتفاق هم افتاد یکی دستگیری اوج الان رهبرکردهای عراق ویکی هم محاصره عرفات درکرانه باختری توسط اریل شارون که دراین وسط رجوی سو استفاده وهردو را متهم کرد گفت اوج الان بریده است حالا چه ربطی به رجوی داشت نمیدونم ویکی هم حملات به عرفات بود که میگفت چرا عرفات درسن شصت سالگی ازدواج کرده است یکی نبود بگوید به تو چه ربطی دارد حداقل کسی این حرف رابزند که خودش سه زن نگرفته باشد وحرمسرا باز نکرده وهزارزن دراشرف را به عقد خود درنیاورده باشد خودش سه زن رسمی گرفته بود اشرف ربیعی ؛ فیروزه دختربنی صدر؛ مریم عضدانلو ؛ حرمسراهم که بازکرده بود هزارزن دراشرف ؛ انوقت به عرفات حمله میکرد که چرا ازدواج کرده واینکه نمیتواند دربرابراسراییل مقاومت کند بخاطرزن گرفتنش است خودش سه کامیون طلا ازعربستان گرفته بود با اردن وامارات وسایرعربهای مخالف دولت ایران رابطه داشت وپول وامکانات میگرفت انوقت  میگفت اگرعربها بخصوص دولت مرتجع عربستان کنسرو ندهد عرفات یک روز هم زنده نمی ماند وکلی نفت وپول نقد وامکانات جنگی وتدارکاتی وغذایی ازعراق می گرفت طلبکارعرفات بود ازاین شامورتی بازی ها زیاد داشت البته این حرفها را پیش همه نمیزد ودرنشستهای مسولین میگفت

راهگشایی با کلی کشته روی دست ؛ دست اورد چی بود 60  و70نفر معتاد ولگرد وچاقو کش وتعدادی نفوذی که ایران استفاده وبنام هوادار ومبارز با تیمها به اشرف فرستاده بود تعدادی راهم با فریب به اشرف ازکشورهای دیگراورد که جداگانه درباره فریب مینویسم نتیجه دعوا وچاقو کشی وزد وخورد روزانه انها با هم ودرخواست بازگشت به ایران ، نیروهای قدیمی کشته شدند واینها جایگزینی بود ازطرف دیگرنیروها خسته ومشگل دارشده بودند ازاینکه راهگشایی هیچ دست اوردی نداشته وتماما ضرروزیان بوده واز ان هجده میلیون وسی ملیون که مجیزگوها ومگسان شیرینی میخواستند وارد اشرف کنند وبخاطر همین راهگشایی ودرگیری هایی که داشتم وبی نتیجه بودن انرا قبل ازشروع نوشته بودم ؛ ملت مسئله دارشده وتشکیلات اش ولاش شده بود بهمین دلیل گفتند نشست است وباید برویم باقرزاده ؛ رفت وبرگشت وبردن تخت وابروپتو وسایل فردی ومیزوصندلی های فلزی داستانی بود یک هفته بارمیزدیم ومیرفتیم ویک هفته بارمیزدیم وبرمیگشتیم ما که دراداری بودیم داستانهایی داشتیم من چند مرحله با تریلی اتاق داربا یک تریلی دیگرکه پشت ان بسته میشد چند نوبت وسایل اشپزخانه ونانوایی ومواد غذایی را منتقل میکردم پختن غذا ونان وشیرینی درمحل بدون اشپزخونه ویک اتاق کوچک دیگه حساب کنید چه مکافاتی میکشیدیم تا برای 745نفرقرارگاه خودمون شام ونهاردرست میکردیم نان وشیرینی می پختیم ودرنشستها هم شرکت میکردیم انهم مثل بقیه وپا به پای همه غیرازاین اماده سازی وذخیره سازی مواد هم بود ؛ بگذریم ؛ باقرزاده  قرارگاهی بود درخروجی بغداد نزدیک فلوجه که الان شده پایگاه امریکایی ها ودرنزدیکی ان درابتدای خروجی بغداد قرارگاه دیگری داشتیم بنام بدیع که بدیع وباقرزاده محل استقرارمسعود رجوی بود رفتیم باقرزاده که رفتن به باقرزاده وورود به ان می بایست ازهفت خوان رستم عبورمیکردی انهم ما وارد محل استقرارنمیشدیم یک کیلومترفاصله درهمان باقرزاده محوطه ای را دیوارکشی کرده وداخل ان سوله درست کرده بودند ما به این محل میرفتیم ما را که به محل استقرارراه نمیدادند بعد عبوروتفتیش بدنی با دست وبا دیدکتور وچک وسایل وخودروها با دیدکتورهای بزرگ  وارد محوطه میشدیم خودروها را پارک وخودمون پیاده ووارد محوطه دیگری میشدیم وسایل چند ماهه فردی را روی کول گرفته وارد محوطه استراحت وسوله ها میشدیم که بشدت حفاظت شده بود داخل نیروهای خودی وبیرون عراقیها وکسی اجازه نداشت از محدوده ای جلوتربرود انهم درمحل استقرارخودمون درون سوله ها تختهای خودرا که برده بودیم روی هم سه طبقه سوارمیکردیم هرسوله مختص یک قرارگاه بود یعنی ما 745 نفروبعضی مواقع ازستادها هم میامدند دریک سوله زندگی میکردیم  هیچ کولری خنک نمیکرد اگرزمستون بود سوله های فلزی سرما را چندبرابرواگرتابستان بود باید گرمای چند برابر رابا بوی عرق بدنها تحمل میکردیم نه خواب داشتیم نه استراحت ونه خورد وخوراک میتوانستیم بخوریم زیرفشارها واسترس نمیشد غذا خورد ماهها درهمین حالت زندگی میکردیم وازدوسه بعد ازظهرمی بایست برای بازرسی بدنی میرفتیم که مجازنبودیم هیچ چیز غیراز دفتروخودکارببریم هرچی میبردی مصادره میشد وساعتها انتظاروارد محوطه سالن نشست میشدیم ازساعت پنج وشش عصرنشست شروع میشد وتا نزدیک طلوع افتاب میبایست روی صندلی نشسته وبه حرفها وتحلیلهای رجوی که مقداری را نوشتم وادامه خواهم داد گوش میکردیم بعد برگشت هم ازمجموعه بهداشتی تا حمام تا استراحت صد مشگل داشتیم واسترس وجنگ روانی دقیقه ای وبیست وچهارساعته وروزهایی هم که رجوی نشست نمیگذاشت داخل مقرات نشستها ادامه پیدا میکرد فحش وفحش کاری وداد وبیداد وجنگ ودعوا ما اسمش را گذاشته بودیم سگ دعوا واقعا مثل سگ بهم می پریدیم این سلسله نشستها که درست یادم نیست فکرکنم چهارماه طول کشید نشستهای طعمه بود یعنی اینکه ما طعمه خمینی هستیم وخمینی درحال بلعیدن ماست ورجوی میخواهد با نشستها دستش را درگلوی خمینی دراز کرده وتک تک ما راازحلقوم خمینی بیرون بکشد هرجا رجوی بخاطرتحلیلهای غلط واشتباه مسیری را میرفت وضربه میخورد حتما خمینی تو وجود ما حلول کرده بود که نتوانستیم به هدف برسیم درنتیجه می بایست اثارخمینی را ازتک تک سلولهای ما رجوی با چهاراهرم بنام تیغ ؛ تبر؛ تپانچه ؛ وتیپا ازوجود ما بیرون میکشید وما را سبزینه وسفید سفید وپاک ورها مثل مریم عضدانلو میکرد    

لینک به قسمت های :

 اولhttps://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7

سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

چهارم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/07/%d8%

پنجم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/09/%d8%ae%d8%a7

ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/11/%d8%ae%d8%a7

هفتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/12/%d8%ae%d8%a7

هشتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/15/%d8%ae%d8%a7

نهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/17/%d8%ae%d8%a7

دهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/18/%d8%ae%d8%a7

یازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/21/%d8%ae%d8%a7

دوازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/23/%d8%ae%d8%a7

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s