خاطرات من :قسمت هفدهمین

دوروز درانجا بودیم که خبرامد برمی گردیم به پادگانهای خودمون پرچمهای سفید رابزنید وامریکایی ها ما را اسکورت میکنند با اسکورت امریکایی ها حرکت کردیم درحین راه که عراقیها مارا نگاه میکردند زرهی با پرچم سفید برای ادمی بسیارکشنده بود ؛ درحین رانندگی بیاد ستارخان افتادم که گفت خاک میخوریم ولی تسلیم نمیشویم گوشت خرمیخوریم ولی تسلیم نمی شویم وخودش درحالی که فقط بیست نفربودند با اسب درکوچه ها حرکت وپرچمهای نصب شده برخانه مردم درجریان حمله ومحاصره توسط عین الدوله وانگلیس را کنده وبزمین پرتاب وبا مقاومتش محاصره را شکست وعین الدوله را شکست داد ولی رهبری ما میگوید پرچم سفید روی خودروها بزنید وبا اسکورت امریکایی ها بعد این همه سال شعارضد امپریالیستی وضد امریکایی واینکه اگربسمت ما شلیک شود میجنگیم به سمت قرارگاههای خودبرگردید اینجا بود که هرچی علاقه وذره ای تعلق به رجوی وعضدانلو وسازمان مجاهدین درمن مونده بود تماما دود هواشد ورفت

جنگ با بمبارانها وموشک باران شروع شد وحملات هواپیماها شب وروز بی وقفه ادامه داشت ولی ازانجائیکه امریکا قراربود برعراق مسلط وانرا تحت اشغال خود دربیاورد وبعدها مشگل نداشته باشد به زیرساختها وتاسیسات حیاتی حمله نمیکرد برای همین ویرانی وخرابی درعراق بسیارکم بود وفقط ارتش را می کوبید دراین مدت امریکا توسط نفوذی های خودش که قبلا اشاره کردم بیشترین ضربه را به ارتش عراق زد ازگرفتن اطلاعات محلهای استقرارتا فرارفرماندهان واینکه فرماندهان خیانت کاریکی ازکارهاشون جابجایی مستمرلشگرها ودادن اطلاعات جابجایی وکوبیدن انها درحین حرکت وتعطیل کردن ادارات دولتی تا تشویق مردم برای تخریب وغارت همه وهمه شیوه هایی بود که استفاده میکردند مثلا فرمانده سپاه دوم عراق که چسبیده به پادگان ما بود روز سوم به تمامی سپاه خود که درمنطقه ما یعنی نفت شهروجلولا وخانقین وکفری وکلارتا مرز ایران وشهرهای بعقوبه ومقدادیه وخالص وشهربان و…مستقربودند دستورترک منطقه وعقب نشینی وفرارداد وهلی کوپترامریکا درروزروشن درباند فرودگاه سپاه دوم نشست وفرمانده سپاه سوارهلی کوپترامریکا شده ورفت وکل منطقه حساس تماما خالی شد ودرکنارخیابونها وبیابونها سربازان لباسهای خودرادراورده وپرت کرده ومی رفتند درعرض یک روز کل منطقه خالی ازارتش عراق بود وفقط ما مستقربودیم ازاین نمونه ها زیاد بود ومردم عراق هم که گرسنه بودند دست بغارت زده وکل عراق را غارت ونابود کردند حتی ساختمونهای دولتی وادارات وارتش را هم خراب واجرودرب وپنجره ها وهرچیزی که قابل استفاده بود را بردند وهیچ چیزی باقی نگذاشتند وارتش عراق ونیروهای نظامی وپلیس همه وهمه فروپاشید وهرمحله وهررییس قبیله برای خودش حکومتی تشکیل ومملکت بصورت خان خانی اداره میشد ؛ تمامی شرکتها وکارخانه ها وگمرکات وانبارها غارت شد این کارهم تماما بدستورامریکا وهدایت روئسای قبایل ومزدوران وجیره مواجیب بگیران انجام میشد خلاصه صدام درعرض 23روز سرنگون وعراق ازبنیاد نابود گردید دراین مدت به پادگانهای جلولا وعلوی که مال ما بود هم حمله وغارت کردند وچند نفرازما هم توسط کردها مجد دا کشته شدند ازانجایی که من یک رادیو پنهانی داشتم تمامی اخبارهای جهان را گوش میکردم وازسرنگونی دولت عراق خبردارشدم ولی رجوی هیچ چیز بما نمیگفت یک شب که من نگهبان مقراداری بودم امده وگفتند روی خودروها وخاکریزها وزرهی ها پرچم سفید نصب کنید تا امریکایی ها بدونند مقرات ومحلهای ماست که همانجا به فرمانده مربوطه گفتم یعنی پرچم تسلیم وذلت بالا ببریم که چیزی نگفت ورفت وما نفهمیدیم انوقت شب انهمه پرچم سفید ازکجا اورده ونصب شد درحقیقت دودلیل داشت اول اینکه رجوی خودش رابرای این روز اماده وازقبل پرچمها را تدارک دیده وبه منطقه اورده بودند که ما بی اطلاع بودیم ودوم چون صدام رفته بود با امریکا تفاهم کرده بودند درهرصورت دوروز بعد امریکا حمله وچهارموشک به پشت سنگری که دران مشغول پخت نان بودم شلیک وسنگربرسرما خراب وکپسول گازاتش گرفت که با هرمکافاتی بود زیر خاک واوارکپسول را بستم وخودمون را بیرون کشیدیم بعد چند ساعت دوباره حمله کرد وبمدت شش ساعت محل مهمات واداری رابمباران کرد که منهم همراه پنج نفردیگردرزیربمباران گیرکردیم وبعد شش ساعت درمعجزه خود رابیرون کشیدیم وقتی فردای انروز سه نفررفتیم هیچ چیزباقی نمانده بود وتمام مهماتها وتانکرهای سوخت وخودروها وکانتینرهای غذایی نابود شده بودن فقط یک تریلی مهمات درسنگرسالم مانده بود که من انرا روشن واززیرخاک واواربا مکافات بیرون کشیده وبردم که دراین حین عراقیها حمله وتمام خودروها ووسایل که میتونستند را غارت کردندودو نفرازما راهم کشتند وچند نفرهم زخمی شدند وماهم به مردم عراق شلیک نمی کردیم ومیگذاشتیم ببرند دراین زمان سازماندهی مرا تعغیردادند وبخاطراشراف به زرهی بعنوان راننده فرماندهی رفتم به نفت شهربرای حرکت بسمت ایران یک محلی بود جنگل مانند با درختچه هایی به ارتفاع دو مترتا دومترونیم ما درزیران درختان با فاصله کمی اززرهی ها مستقربودیم یک روز بعد ازظهردیدم هواپیماهای امریکایی دراسمان کمی جلوترازما درنزدیک مرز ایران هلی برد کرده و پنجاه تانک وخودرو فرماندهی با چترپرتاب وبه زمین فرود امده وبلافاصله نفرات ازداخل زرهی ها وخودروها بیرون امده وچترهارا جمع وجلوما ارایش گرفتند وفرمانده انها امده وگفت بسمت ما شلیک نکنید ما با شما جنگی نداریم ورفتند ودرمحل استقرارخود مستقرشدند

یک نفرقدیمی که تحلیلگرسیاسی رجوی هم بود پیش ما بود یعنی من پیش انها رفته بودم وقتی فرمانده امریکایی ازپیش ما رفت روبه ما کرد وگفت میدانید چرا این تانکها اینجا هلی برد کردند برای اینکه میخواهند بروند بغداد وبا ارتش عراق بجنگند چون وضع امریکا دربغداد خراب شده منهم نه گذاشتم ونه برداشتم وگفتم برادرفلانی چی چی را میخواهند بروند بغداد

اولا صدام یک هفته است سرنگون شده ودولتی وجود ندارد گفت ازکجا میگی گفتم نظرخودم است

دوما اگرتو به زرهی اشراف نداری همین طوریه چیزی را نگو اسباب خنده ست زرهی باید کمترین حرکت را بکند نه اینکه ازاینجا تا بغداد دویست کیلومتربرودماکزیمم حرکت وجنگ زرهی نیم ساعت است اگرنتواند ان یگان شکست خورده است

سوما کسی که چنین قدرتی راداردکه درمرز ایران پنجاه تانک هلی برد میکند همین هلی برد را چرا دربغداد نکرده گیریم حرف شما درست ارتش عراق دربغداد است چند کیلومترانطرفترهلی برد میکند نه درمرز ایران

چهارما این هلی برد دقیقا بخاطرماست به دو دلیل اولا راه ما به سمت ایران را بست وازهرحرکت احتمالی بسمت ایران جلو گیری شد وما هم رفتن به ایران را پشت گوشمان خواهیم دید وداستان حمله به ایران تمام شد ودوم امده اند تا مارابه اشرف برده وانجا خلع سلاح کنند سلاح راهم ازذهنمون باید بیرون کنیم

اقا که خیلی ناراحت شده بود ورگ گردنش به اندازه چوب بیس بال ازتعصب باد کرده بود گفت مجاهد وتسلیم انهم با بودن برادروخواهرمریم منهم گفتم بهتراست بحث راتمام کنیم وبه اینده واگذارکنیم که خواست ادامه بدهد فرمانده که پیش ما بود گفت بحث را تمام کن درحقیقت او میدانست موضوع چیست وازهمه چیزخبرداشت فردای همان روز بما گفتند زرهی ها را اماده کنید ازاین محل حرکت میکنیم اقای تحلیل گربالا وپایین می پرید رفتیم بسمت ایران ؛ حرکت کردیم بسمت امام ویس یعنی بسمت عقب او دوباره گفت دیدید میریم ایران وامشب عملیات است منهم گفتم ازنقشه زمین خبرنداری ما بسمت امام ویس درحال عقب نشینی هستیم وروبه فرمانده کرده وگفتم لطفا به این بگو ازاین چرندیات بهم نبافه ومرا کلافه وعصبی نکنه وبگذاره رانندگیم را بکنم شب است وچراغ خاموش وبیابون وزمین ناهمواراگرهواسمو پرت کنه ممکنه بی افتیم توی چاله ویا با زرهی دیگه تصادف کنیم که او هم ساکتش کرد وما وارد امام ویس شدیم امام ویس منطقه تپه ماهوری وبد اب وهوا بالاترازشهربان بسمت جلولا قراردارد ونزدیک دریاچه حمرین است یک روستا دارد وزمین مانورما هم بود وقتی کمی داخل زمین مانورخودمون شدیم هواپیماها حمله وچند زرهی وخودررو را بمباران کردند تعدادی کشته وزخمی شدند وماهم اززرهی پیاده وسنگرگرفتیم تا صبح شد صبح عراقی ها امده وگفتند سلاحها وخودروها رابدهید وگرنه فلان وفلان می کنیم منهم سلاح را بلافاصله مسلح وبرسینه گوینده گذاشتم وگفتم اگرما به شما چیزی نمی گوییم بخاطر اینکه ما اینجا میهمان شما هستیم بروید وگرنه همه تون را اینجا میکشم انها رفتند وبعد دیدم یک پیرمرد ودوسه نفرامده وبرای ما غذا اوردند وگفت ببخشید انها نفهم هستند وعذرخواهی کرد دوروز درانجا بودیم که خبرامد برمی گردیم به پادگانهای خودمون پرچمهای سفید رابزنید وامریکایی ها ما را اسکورت میکنند با اسکورت امریکایی ها حرکت کردیم  درحین راه که عراقیها مارا نگاه میکردند زرهی با پرچم سفید برای ادمی بسیارکشنده بود ؛ درحین رانندگی بیاد ستارخان افتادم که گفت خاک میخوریم ولی تسلیم نمیشویم گوشت خرمیخوریم ولی تسلیم نمی شویم وخودش درحالی که فقط بیست نفربودند با اسب درکوچه ها حرکت وپرچمهای نصب شده برخانه مردم درجریان حمله ومحاصره توسط عین الدوله وانگلیس را کنده وبزمین پرتاب وبا مقاومتش محاصره را شکست وعین الدوله را شکست داد ولی رهبری ما میگوید پرچم سفید روی خودروها بزنید وبا اسکورت امریکایی ها بعد این همه سال شعارضد امپریالیستی وضد امریکایی واینکه اگربسمت ما شلیک شود میجنگیم به سمت قرارگاههای خودبرگردید اینجا بود که هرچی علاقه وذره ای تعلق به رجوی وعضدانلو وسازمان مجاهدین درمن مونده بود تماما دود هواشد ورفت من ماندم وبدون تعلق خاطربه جایی وایدئولوژیی که باید با ان سرکنم نه راه پس دارم ونه راه پیش اینقدرازخودم وانتخابم وکندن ازخانواده کشورومردم بخاطرمبارزه برای نجات مردم پشیمان شدم که احساس میکردم هیچ وزنی ندارم وتمام سالیانم دود شد ورفت تا رسیدیم به علوی وزرهی ها را پارک وبه مقرات خود رفتیم تمام علوی با خاک یکسان شده بود انرابا موشکهای سنگرشکن بمباران ونابود کرده بودند وهیچ چیزبرای ما نمونده بود وهرچی هم سالم مونده بود عراقیها برده بودند

لینک به قسمت های :

 اولhttps://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7

سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

چهارم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/07/%d8%

پنجم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/09/%d8%ae%d8%a7

ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/11/%d8%ae%d8%a7

هفتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/12/%d8%ae%d8%a7

هشتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/15/%d8%ae%d8%a7

نهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/17/%d8%ae%d8%a7

دهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/18/%d8%ae%d8%a7

یازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/21/%d8%ae%d8%a7

دوازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/23/%d8%ae%d8%a7

سیزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/27/%d8%ae%d87

قسمت چهاردمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/28/%d8%ad%d9

قسمت پانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/01/%d8%ae%d

قسمت شانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/04/%d8%a

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s