خاطرات من : قسمت هیجدهم

درحقیقت زرهی ها رفته بود ولی برای سرگرم کردن نیروها با امریکا صحبت وهماهنگ کرده بودند که یک دفعه خلع سلاح انجام نشود هرکاری کردند من نرفتم وگفتم همانطورکه قبل ازجنگ نوشتم ما خلع سلاح میشویم وموندن زرهی ها درانجا همان خلع سلاح است منهم نمیروم زرهی را تمیزومرتب وسرویس بکنم وتحویل امریکایی ها بدهم بگذارید زنگ بزند یک روز گفتند میخواهیم زرهی ها را تحویل امریکایی ها بدهیم بیا برو وزرهیت را تحویل بده وامضا بگیرگفتم مگه بی کارم وعقلم راازدست داده ام دوما مگه بچه میخواهید بازی بدهید من قبل ازجنگ خودم را اماده برای خلع سلاح کرده ام وگزارش ان راهم نوشته ام هرگزنمیروم زرهی را تحویل بدهم وجلو امریکایی زانو بزنم وبگویم خواهش می کنم تمنا میکنم این زرهی را که تحویل گرفتی لطفا یک امضاء بمن بده درثانی به چه دردی میخورد این امضاء ها وثالثا من منتظرم که کلاش را هم تحویل بگیرید گفتند کلاش هرگز گفتم خواهیم دید یکی یکی بقول ما ترکها آسا آسا وبالا بالا وبیربیرونرفتم خودشون تحویل دادند وبعد هم یکروز گفتند کلاشها را تحویل بدهید میخواهیم تحویل بدهیم ما هم تحویل دادیم وانها هم تحویل امریکا دادند وامریکا هم هرچه مهمات وزرهی وتفنگ بود را جمع کرد وبرد

وقتی برگشتیم من مدتی رفتم برای گشت بیرون پادگان درشهر شهربان که یک جاده ازشهربان جدا میشود وبه داخل ایران میرود دولت ایران دراین مدت تمام نیروهای خودش رابسیج کرده وامکانات ارتش عراق ازمهمات تا زرهی ها تا هواپیماها تا موشکهای باقیمانده  را ازعراق بارزده وازجاده شهربان به ایران میبرد که ستون قطع نمیشد حتی اهن الات راهم جمع کردند وبردند وشروع به خرید با قیمتهای نازل ازمردم عراق کردند وهرچه راهم انها برده بودند بردند ایران ؛ یعنی عراق را جاروب کرد وامریکا هم فقط ناظربود وهیچ حرفی نمیزد ماهم مشغول خرید ماشینهای نوشدیم بیش ازدوهزاردستگاه خودروسبک وسنگین نو خریده وتوسط دلالان خودمون با قیمت گرانتربه ایران فروختیم لازم به یاد اوریست رجوی نفت را ازصدام درزمان تحریم میگرفت وتوسط دارودسته بارزانی به ایران می فروخت یعنی هم شعارضد خمینی وجنگ با خمینی سرمیداد هم به ایران نفت میفروخت  ازگشت امدم ومشغول درست کردن قرارگاه شدیم ومن رفتم برای امریکایی ها اسایشگاه وتوالت وحمام درست کنم تا هروقت به ملاقات می ایند انجا استراحت کنند واسایشگاه با امکانات مدرن برای استقرارانها درست کردیم درصورتی که خودمون درمیان تپه ماهورها میخوابیدیم بعد اتمام کاربرگشتم اداری برای راه اندازی اشپزخانه ونانوایی وانبارها چند روز بعد فرمانده پادگان مرا صدا زده گفت میخواهیم برویم اشرف ولی به کسی نگو که کجا میروی برو وسایلت رابرداروبرو اشرف برای اماده سازی مقر برای امدن نیروها منهم رفتم اشرف ودوهفته مقررا راه اندازی کردیم ودستورامد برگردم علوی برای جابجایی برگشتم علوی برای جابجایی وعلوی را منتقل کردیم به اشرف دراین مدت تمام سازمان مشغول مذاکره با امریکا بود که درحین جنگ ودرامریکا شروع کرده بودند اینکه امریکا هم با مازیاد کارنداشت بخاطرهمین مذاکرات بود وقتی تسلیم با مذاکره امکا نپذیراست چرا با جنگ وارد شود ولی چنگ ودندان راهم نشان داد یعنی پادگان جلولا وعلوی را با خاک یکسان کرد که میگویند رجوی درهمین بمبارانهای علوی زخمی شده بود ویکبارهم درحین رفتن به سمت اشرف فقط شنیدم واطلاع دقیق ندارم ولی درمسیراشرف تا شهربان هرچه تانک ونفربروکاتیوشا وتوپخانه داشتیم همه را بمباران ونابود کرده بود رسیدیم به اشرف ومستقرشدیم ومن رفتم برای راه اندازی اشپزخانه درمقرخودمون ویخ سازی وکانتینرسرد کننده برای مواد غذایی ودوباره سازماندهیم تعغیروبه اداری رفتم که نفرات هرهفته برای سرویس هفتگی زرهی ها به شهربان یعنی همان محل سپاه دوم عراق میرفتند زیرازرهی ها را درانجا گذاشته بودیم وحفاظت را امریکایی ها انجام میدادند درحقیقت زرهی ها رفته بود ولی برای سرگرم کردن نیروها با امریکا صحبت وهماهنگ کرده بودند که یک دفعه خلع سلاح انجام نشود هرکاری کردند من نرفتم وگفتم همانطورکه قبل ازجنگ نوشتم ما خلع سلاح میشویم وموندن زرهی ها درانجا همان خلع سلاح است منهم نمیروم زرهی را تمیزومرتب وسرویس بکنم وتحویل امریکایی ها بدهم بگذارید زنگ بزند یک روز گفتند میخواهیم زرهی ها را تحویل امریکایی ها بدهیم بیا برو وزرهیت را تحویل بده وامضا بگیرگفتم مگه بی کارم وعقلم راازدست داده ام دوما مگه بچه میخواهید بازی بدهید من قبل ازجنگ خودم را اماده برای خلع سلاح کرده ام وگزارش ان راهم نوشته ام هرگزنمیروم زرهی را تحویل بدهم وجلو امریکایی زانو بزنم وبگویم خواهش می کنم تمنا میکنم این زرهی را که تحویل گرفتی لطفا یک امضاء بمن بده درثانی به چه دردی میخورد این امضاء ها وثالثا من منتظرم که کلاش را هم تحویل بگیرید گفتند کلاش هرگز گفتم خواهیم دید یکی یکی بقول ما ترکها آسا آسا وبالا بالا وبیربیرونرفتم خودشون تحویل دادند وبعد هم یکروز گفتند کلاشها را تحویل بدهید میخواهیم تحویل بدهیم ما هم تحویل دادیم وانها هم تحویل امریکا دادند وامریکا هم هرچه مهمات وزرهی وتفنگ بود را جمع کرد وبرد کجا نمیدونم وبعد مدتی گفتند که مصاحبه داریم با سازمان ملل وامریکایی ها برای تعیین هویت وموقعیتمون درعراق که وارد مصاحبه با 16 ارگان امریکا شدیم پنتاگون ؛ سازمان سیا ؛ وزارت خارجه ؛ وزارت داخله ؛ وزارت ضد تروریسم و….که دوسال طول کشید درجریان مصاحبه نفر وزارت خارجه که فارسی مسلط بود بمن توهین کرد وفحش داد فکرمیکرد درمقرپنتاگون هستیم ازاو میترسم منهم بلند شده چسباندمش بدیوار وگفتم فلان فلان شده همین جا دهانت را خورد میکنم سی سال است با خمینی می جنگم نترسیدم ازتو میترسم که خانمی که نفرهمراهش بود داد وفریاد کرد وافسران وژنرالهای امریکایی امده اورا ازچنگ من بیرون اوردند وبرایم قهوه اوردند وعذرخواهی که اشتباه شده منهم گفتم بمن فحش داده وتوهین کرده به سازمان ملل شکایت میکنم که خلاصه با صحبت منهم کوتاه امده وبرگشتم به مقردرهمین مدت مصاحبه ها بمن گفتند می فرستیمت امریکا ودراینجا هم پناهندگیت را میدهیم وبرو امریکا زندگی کن ولی باید قانون پارول را امضاء کنی قانون پارول یعنی برگه غلط کردم گویی بود منهم گفتم مرده شورببرد امریکا ودولت امریکا را نه چیزی امضاء میکنم ونه امریکا میروم ونه اهل غلط کردم گویی به کسی هستم چهل سال ازعمرم را هدرنداده ام که بیایم وبرگه غلط کردم گویی امریکا را امضا کنم بنده به هیچ احدی بدهکارنیستم الا ملت ایران ودربرابرهیچ قدرتی خم نخواهم شد الا دربرابرملت ایران پای انها را هم میبوسم ولی دربرابرقدرتها کوتاه نمی ایم میخواهید بفرستید زندان گوانتانامو یا هرجای دیگرمعطل نکنید که گفتند نه ازادی امضاء کنی یا نه فقط برای راحتی وزندگی اینده گفتیم که بعد سالها به زندگی ارامی برسی منهم تشکرکردم وگفتم خیلی ممنون اینطوری اسوده ترم ووجدانم راحت ؛ تعدادی امضاء کردند وبعد درالبانی منتقل شدند به امریکا که بعد مصاحبه ها بما هویت قانونی کنوانسیون چهارژنو را دادند وزیرنظر امریکا وسازمان ملل قرارگرفتیم   

لینک به قسمت های :

 اولhttps://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7

سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

چهارم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/07/%d8%

پنجم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/09/%d8%ae%d8%a7

ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/11/%d8%ae%d8%a7

هفتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/12/%d8%ae%d8%a7

هشتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/15/%d8%ae%d8%a7

نهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/17/%d8%ae%d8%a7

دهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/18/%d8%ae%d8%a7

یازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/21/%d8%ae%d8%a7

دوازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/23/%d8%ae%d8%a7

سیزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/27/%d8%ae%d87

قسمت چهاردمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/28/%d8%ad%d9

قسمت پانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/01/%d8%ae%d

قسمت شانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/04/%d8%a

قسمت هفدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/09/%d8%

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s