خاطرات من : قسمت بیست چهارم

یک روز عصر صدیقه حسینی مسول اول مجاهدین با مادریکی ازکشته شده ها به انجا امدند زیرا فرد کشته شده ازنفرات همین گروهان بود درانجا نفرات صحبت وناراحتی خود راازکشته شدنها به مسول اول گفتند منهم پشت سربقیه ایستاده بودم چون با مسول اولها ومسولین زن ومرد رابطه نداشتم ونزدیک انها نمیرفتم صدیقه حسینی درجواب نفرات گفت شما نمی فهمید این جنگ ودرگیری یک (مائده اسمانی بود که برای ما ازطرف خدا نازل شد)وسازمان را ازرکود وپاسیویسم دراورد وبا تبلیغات خواهرمریم درخارجه واعتصابات دوباره خود را جهانی کردیم ونگذاشتیم صدای ما خاموش شود حرف به اندازه کافی گویاست فقط بگویم که مائده ازاسمان نیامد وخدا هم نفرستاد بلکه رجوی وعضدانلو شرایط رابوجود اوردند ازاین حرف میشود فهمید برای چی رجوی دنبال درگیری بود برای ما که مشخص بود بعد رفتن یکی ازفرماندهان ازمن پرسید منظورخواهرصدیقه ازمائده چی بود منهم داستان مائده را که قران تعریف میکند رابرایش گفتم وحرف مسول اول راهم سربسته طوری که متوجه نشود مخالف هستم برایش بازکردم وقتی فهمید یکباره بمن گفت پس دراین مدت ما اگاهانه شرایط رابسمت درگیری وکشته دادن بردیم که تبلیغات کنیم وجهانی بشویم گفتم خواهرصدیقه همین را گفت….

دلایل حمله نظامی را شرح دادم که هرطرفی چگونه فکرمیکرد وچه اهدافی داشت ودنبال چی بودند دراین میان باید به سازمان ملل وامریکا هم بپردازیم

امریکا بخاطراینکه بتواند دولت را تشکیل وعراق رابه ثبات برساند وازطرف دیگربا دولت ایران مشگل نداشته باشد ازروزاول خواهان بیرون رفتن ما ازعراق بود که بوسیله سازمان ملل وکوپلر خطش را پیش میبرد چون سازمان ملل اوکی حمله به عراق را داده بود وقتی عراق به ثبات نمی رسید وما رابیرون نمی کرد حیثیتش زیرسوال بود ازطرف دیگرسازمان ملل خط امریکا را پیش میبرد وخواهان رفتن ما بود که دراین رابطه سازمان ملل وامریکا ودولت عراق وایران دریک جبهه بودند ، رجوی هم خوب میدانست اگرازعراق خارج شود وابزاروزمین وکانون استراتژیک نبرد که همان اشرف باشد راازدست میدهد زیربارنمی رفت وهرروز شرایط حاد وحادترمیشد بنده اولا خواهان بیرون رفتن بودم ازبعد عملیات فروغ یعنی ازسال 67 وبعد امدن امریکا هم بازخواهان خروج بودم ولی چون رجوی زیربارخروج نمیرفت حرف بنده این بود حال که نمیخواهی خارج شوی با دولت عراق راه بیا وزیرنظرسازمان ملل وامریکا تفاهم نامه امضاء وچیزهایی بده وچیزهایی بگیردرهمین رابطه میگفتم زدن پست وکیوسک را بپذیروازجنگ جلوگیری کن چون با دست خالی که نمیتوانی مقابله کنی هم کشته وزخمی میدهی وهم زمین راازدست داده وبدترازپست نگهبانی ازما خواهند گرفت

درهرصورت یک هفته ای بود ما دراماده باش بودیم واماده درگیری ودولت عراق هم نیروهایش را به ضلع جنوب وشمال اورده بود تا اینکه ساعت سه بعد ازظهردراخرین ملاقات که به نتیجه نرسیدند حمله را ازسمت شرق شروع کرد بنده دران حمله نبودم ودرضلع جنوب نگهبان بودم که عراق وارد اشرف شد ووسط اشرف که معروف به میدان لاله بود پست نگهبانی گذاشته ومرکز اشرف را درکنترل خودش گرفت که دردوطرف میدان ایستگاههای تسویه اب هم بود وفردای انروز هم ازسمت شمال حمله وجاده شمال به میدان لاله را هم گرفت  دراین دوحمله یازده نفرازما کشته وچهل پنجاه نفرزخمی وبا یورشی که همان روزاول به ضلع غرب وورودی ودرب اصلی اشرف انجام داد که یادم نیست سی چهل نفررا اسیروبا خود بردوورود وخروج به اشرف را عراق بدست اورد وما زمین ازدست دادیم ازفردای انروز تعدادی ازمسولین تا انجایی که یادم هست بالای صد نفررا وارد اعتصاب غذا کرد ومنهم برای پشتیبانی اعتصاب کنندگان به امجدیه که مجموعه ورزشی وسالن بزرگ نشست بود رفتم ، 71روز طول کشید گروگانها هم بدستوررجوی درزندان عراق اعتصاب کردند درنهایت با فشارامریکا وسازمان ملل دولت عراق گروگانهای اعتصابی درحال مرگ را ازاد کرد واعتصاب به پایان رسید دراین مدت هم شب وروز برعلیه دولت عراق درتلویزیون وسایتها ورسانه ها ومجامع بین المللی ولابی وخرجهای کلان میلیونها دلاری دست ازپا درازترموند وکاری نتوانست ازپیش ببرد ووسط اشرف وقسمتهای دیگرازدست رفت شعاردادن ها برعلیه دولت عراق وصف ارایی دراشرف وداستانهایی که بگذریم ، فقط به یک نمونه اشاره میکنم بعنوان سند ودرتایید حرفهایی که زدم بیان میکنم

جلو ورودی بیمارستان اشرف که ما به ان امداد میگفتیم یک سه راهی بود یک گروهان انجا نگهبانی میداد ازقسمت ما منهم ازعصربه انجا جهت کمک ونگهبانی میرفتم یک روز عصر صدیقه حسینی مسول اول مجاهدین با مادریکی ازکشته شده ها به انجا امدند زیرا فرد کشته شده ازنفرات همین گروهان بود درانجا نفرات صحبت وناراحتی خود راازکشته شدنها به مسول اول گفتند منهم پشت سربقیه ایستاده بودم چون با مسول اولها ومسولین زن ومرد رابطه نداشتم ونزدیک انها نمیرفتم صدیقه حسینی درجواب نفرات گفت شما نمی فهمید این جنگ ودرگیری یک (مائده اسمانی بود که برای ما ازطرف خدا نازل شد)وسازمان را ازرکود وپاسیویسم دراورد وبا تبلیغات خواهرمریم درخارجه واعتصابات دوباره خود را جهانی کردیم ونگذاشتیم صدای ما خاموش شود حرف به اندازه کافی گویاست فقط بگویم که مائده ازاسمان نیامد وخدا هم نفرستاد بلکه رجوی وعضدانلو شرایط رابوجود اوردند ازاین حرف میشود فهمید برای چی رجوی دنبال درگیری بود برای ما که مشخص بود بعد رفتن یکی ازفرماندهان ازمن پرسید منظورخواهرصدیقه ازمائده چی بود منهم داستان مائده را که قران تعریف میکند رابرایش گفتم وحرف مسول اول راهم سربسته طوری که متوجه نشود مخالف هستم برایش بازکردم وقتی فهمید یکباره بمن گفت پس دراین مدت ما اگاهانه شرایط رابسمت درگیری وکشته دادن بردیم که تبلیغات کنیم وجهانی بشویم گفتم خواهرصدیقه همین را گفت میخواهم بگویم که چرا این درگیری ها بوجود امد وکاملا اگاهانه وبرنامه ریزی شده ازهمه طرف بود وقیمتش را تعدادی با کشته شدن ومعلولیت واعتصاب غذا دادند  

بعد ازحمله شش وهفت مرداد سال 88ما گرفتارتنش واسترس های ان شدیم که کاراجتماعی وتحریک یکی ازانها بود با مردم عراق تماس میگرفتند وامضاء برعلیه دولت عراق جمع میکردند وارد اموزشها شدیم ازدرست کردن چماق وتیرکمان وسپروشمشیرومیخهای پنچرکردن زرهی های ضد شورش نشستهای تشکیلاتی ولایه ای وایدئولوژیک شروع وهرروزعرصه را برنیروها تنگ میکردند وکارهم ازعلف کنی وجاروب کردن وگل کاری ورسیدگی به پارک و…دربرنامه روزانه بود تا رسیدیم به سال نود چندروزی عید نوروزبود که ماهرگز حاضرنبودیم این مراسم سربرسد زیرا انقدردردسروبیچاره گی وبدبختی برامون درست میشد که برامون گذرروزگاردرحالت عادی بهتربود تا مراسمهای نوروز وعاشورا و…یک نمونه را میاورم مثلا درعید نوروزیک روزشام عمومی وجمعی بود که کل اشرف میهمان مژگان پارسایی جانشین رجوی بودیم سه هزارنفردنبال اماده سازی شام بودند یک سال که ما مسول اماده سازی وچیدن میزها بودیم ازصبح زود رفتیم وبرای سه هزارنفرقاشق وچنگال و دستمال ولیوان و…طبق طرح قبلی اماده کردیم که تا ساعت سه بعد ازظهرطول کشید بعد نوبت چک شد یکی ازخانمها امد گفت لیوانها را اینجا بگذارید ورفت ما سه هزارلیوان را درروی میزها جابجا کردیم بعدی امد قاشق وچنگال راجابجا وما بازمشغول جابجایی قاشق چنگالها شدیم چند خانم امده همین کاررا کردند اخرین نفرگفت باید خواهرمژگان چک نهایی را بکند بعد یکساعت معطلی خانم پارسایی امد وگفت این چیه چیده اید خودش یک میزرا چید وگفت همه میزها را براساس این بچینید منهم همانجا اعتراض کردم مگه ما را علاف گیراورده اید واعصاب ووقت مارا ازبین میبرید ازاول خانم مژگان پارسایی بیاید وبچیند ما هم یکباربچینیم این چه داستانی ست هرکی میاید یک چیزی را تعغیرمیدهد وما دوباره ازاول بچینیم خلاصه همیشه وهمه کارها همینطوربود واعصاب تمام نیروها رابهم میریختندوقتی هرمراسمی تمام میشد سه هزارادم روانی وعصبی به سمت اسایشگاهها درنزدیکی صبح براه می افتادند ، چرا اینکارها را انجام میدادند نمی فهمیدند ؟ چرا میفهمیدند ، این شیوه ها ابزاری برای سرگرم کردن نیروها وشیوه های شکنجه روانی بود که برای نیرو هیچ اعصاب وفکروفرصتی نمی گذاشت که به کوچکترین موضوعی غیراز کارومشکلات روزانه خودش واینکه یک ساعتی فرصت پیدا کند بخوابد به چیزدیگری فکرنکنند مثلا با این شیوه ها هیچ کس به مسایل سیاسی واستراتژیک فکرنمی کردند که بفهمند چه بلایی ازنظراستراتژیک وسیاسی برسرش امده است وقتی ازنفرات می پرسیدی مثلا روی فلان موضوع ایدئولوژیک فکرکردی جواب میدادند دلت خوشه اگرفرصت کنیم میرویم ویک ساعت میخوابیم بیکاریم مگه به این مسایل فکرکنیم چه مشگلی حل میکند گیریم من فهمیدم کی گوش میدهد وکی اجرا میکند خلاصه همه چیزرا دربن بست میدیدند واین خواسته رجوی وعضدانلو بود وانواع شیوه های روانی برای همین بکارمیبردند تا افرادبجزخواب وکاربه چیزدیگری فکرنکنند بهمین دلیل افراد که مدعی مبارز سیاسی وپیشگام بودند از یک روستایی هم عقب مانده ترازفهم مسایل بودند ، دراین گیرودارها بیرون اشرف هم خبرهایی بود مالکی نیروهایش را عوض کرد ونیروهای ضد شورش وسوات که نیروهای جنگی با تروریسم بودن را به اطراف اشرف اورد وامریکایی ها وسازمان ملل ومجاهدین هرروزدرملاقات وجنگ ودعوا بودند وهرروز میگذشت شرایط حمله به اشرف اماده ترمیشد تا اینکه یک روز با زرهی وارد اشرف شدند ولی حمله ای صورت نگرفت ونیروها هم انها را ازاشرف بیرون کردند مسالمت امیز امدند ورفتند حرف چی بود

ما سال 66که به اشرف رفتیم خیلی کوچک بود ومحوطه ای درحدود دوکیلومتردریک کیلومتربود که کم کم گسترش پیدا کرد یکی ازموارد گسترش درضلع شمال بود که قبلا زمینهای کشاورزی بود وبدستورصدام زمینها مصادره وبه ما تحویل داده شد اینکه صدام پولی به انها داد یا نه بی اطلاع هستم این زمینها بطول ده کیلومتر درتقریبا سه کیلومتربود مالکی میگفت این زمینها کشاورزی ست وصدام ازکشاورزان بزورگرفته والان عراقی ها خواهان زمین های خودشون هستند باید این زمینها را تخلیه وتحویل بدهید ازکم وکیف ویا درستی وغلطی واینکه ایا واقعا کشاورزان بعد سی سال خواهان زمینهایشون هستند یا مالکی اینها رابهانه کرده من خبرندارم ونمیدونم موضوع چیست بهرحال خواهان زمینها بود ورجوی هم نمیداد ودرگیری روی این موضوع متمرکز بود این قسمت ازاشرف برای ما هیچ کارایی نداشت دران قسمت فقط گورستان ویکی دوساختمان بود که خالی بودن وبعد صدام درکنارجاده اصلی که به جاده صد معروف بود نیروگاه برق باسه ژنراتوریک مگاواتی راه اندازی شده بود دولت عراق میگفت زمینها را بدهید وبه انطرف جاده صد بروید ورفتن به گورستان ونیروگاه هم ازاد است با من هماهنگی کنید ولی باید ازسیاج شمال تا جاده صد عقب بکشید رجوی که جاروجنجال همیشگی وبین المللی وتبلیغات را ه انداخته وبه مالکی انواع القاب را میداد مالکی هم میگفت یا تخلیه یا حمله میکنم وامریکا وسازمان ملل موافق مالکی بودند وخواهان تخلیه درگیری ها ادامه پیدا کرد تا روز 17 فروردین     

لینک به قسمت های:

 اولhttps://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7

سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

چهارم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/07/%d8%

پنجم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/09/%d8%ae%d8%a7

ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/11/%d8%ae%d8%a7

هفتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/12/%d8%ae%d8%a7

هشتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/15/%d8%ae%d8%a7

نهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/17/%d8%ae%d8%a7

دهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/18/%d8%ae%d8%a7

یازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/21/%d8%ae%d8%a7

دوازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/23/%d8%ae%d8%a7

سیزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/27/%d8%ae%d87

قسمت چهاردمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/28/%d8%ad%d9

قسمت پانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/01/%d8%ae%d

قسمت شانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/04/%d8%a

قسمت هفدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/09/%d8%

قسمت هیجدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/10/%d8%ae

قسمت نوزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/12/%d8%ae%d8%a7%

قسمت بیستمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/18/%d8%ae%d8%a7%d8

قسمت بیست و یکمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/22/%d8%ae%d8%a7

قسمت بیست و دومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/28/%d8%ae%d8%a7

قسمت بیست و سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/06/03/%d8%ae%d8%a7%d

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s