سازمان مجاهدین چرا اینقدرازبلندگو میترسد

منظورم این نیست که چرا خانواده ها امده ودنبال فرزندان خود بودند منظورم این است که ما دردرون تشکیلات چه زجری میکشیدیم وچه فشاری را ازهرجهت تحمل میکردیم ، است ، رجوی هم هرروز تظاهرات واماده باش ولشگرکشی به ضلع وراه اندازی بلند گو وامثالهم را تدارک میدید ومیگفت بخاطراینکه اینها مزدوران وخانواده الدنگ هستند این عملها جنگ با رژیم ووزارت وسپاه پاسداران وخلاصه انفجاربمب درخونه وزیرتخت خامنه ای که منجربه سرنگونی وکشته شدن او میشود وجام زهربرگلویش ریخته شده وطناب داردیگری ست که برگلوی تمامی حاکمیت می افتد ولی واقعیت چی بود ؟ واقعیت این بود که سازمان مجاهدین وخاص رجوی وعضدانلو ازترس بلند گو به تکاپو افتاده بودند واینگونه عملها نشات گرفته ونقطه اغازش نه جنگ بلکه ترس بود که سرتا پای زوجین را گرفته بود عینا همین ترس را درداستان امیریغمایی میتوان دید که مدتیست درحال تکه پاره کردن خود است چی شده هیچی فرزند میخواهد مادرش راببیند ،

سازمان مجاهدین چرا اینقدرازبلندگو میترسد

دراشرف حاکمیت دینی خانواده ها را پشت درب اشرف اورد وبلندگو نصب کردند وخانواده ها فرزندان خود را صدا ویا با انها درتخیلات خود حرف میزدند وپدران ومادران پیردل خود راخوش کرده بودند که به اینوسیله حرفهای خود رابگوش فرزندان خود برسانند بگذریم ازاینکه صدا فقط درمحدوده کمی میامد ومقداری که فاصله میگرفتی صدایی شنیده نمیشد چون مقرات هم ازضلع فاصله داشت عملا قابل شنیدن نبود ولی رجوی وعضدانلو تمام هم وغمشون شده بود بلندگو وبرای خنثی کردن همین صدایی که فقط درضلع شنیده میشد را خفه کند منکه نه می شنیدم ونه گوش میدادم حتی درنگهبانی ضلع جنوب که محل اصلی بلندگوها بود نگهبانی میدادم اساسا گوش نمیکردم که چه میگویند چون دردی را که دوا نمیکرد هیچ ، باعث جنگ اعصاب وفشاروروحی وروانی وجسمی ازطرف سازمان به نیروها شده بود مثلا هرروز نفرات می بایست فاکت میخوندند وبرای خود فاکت دروغ تراشیده واندرباب موضوع خود ساخته ودروغ دروغهای دیگری بعنوان فاکت ونقطه اغاز وواقعیت وتعهدات پشت سرهم درسطوردفترمینوشتند ، داستان سرایی میکردند ، تا کسی کاری با انها نداشته باشد بخصوص اگرخانواده کسی به پشت اشرف امده بود یعنی ما هم زیرفشارخانواده بودیم وهم زیرفشاررجوی وعضدانلو واین وسط زیرچکش وسندان خانواده ورجوی درحال له شدن بودیم البته منظورم این نیست که چرا خانواده ها امده ودنبال فرزندان خود بودند منظورم این است که ما دردرون تشکیلات چه زجری میکشیدیم وچه فشاری را ازهرجهت تحمل میکردیم ، است ، رجوی هم هرروز تظاهرات واماده باش ولشگرکشی به ضلع وراه اندازی بلند گو وامثالهم را تدارک میدید ومیگفت بخاطراینکه اینها مزدوران وخانواده الدنگ هستند این عملها جنگ با رژیم ووزارت وسپاه پاسداران وخلاصه انفجاربمب درخونه وزیرتخت خامنه ای که منجربه سرنگونی وکشته شدن او میشود وجام زهربرگلویش ریخته شده وطناب داردیگری ست که برگلوی تمامی حاکمیت می افتد ولی واقعیت چی بود ؟ واقعیت این بود که سازمان مجاهدین وخاص رجوی وعضدانلو ازترس بلند گو به تکاپو افتاده بودند واینگونه عملها نشات گرفته ونقطه اغازش نه جنگ بلکه ترس بود که سرتا پای زوجین را گرفته بود عینا همین ترس را درداستان امیریغمایی میتوان دید که مدتیست درحال تکه پاره کردن خود است چی شده هیچی فرزند میخواهد مادرش راببیند ، خانواده ها ازدولت البانی خواسته اند که ویزا بدهد انها برای دیدارفرزندان خود بروند نه به باراست ونه بدار ومعلوم هم نیست که امریکا اجازه بدهد که دولت البانی به خانواده ها ویزا بدهد که بنظرم نخواهد داد مگراینکه بشدت ضعیف شده باشد که امروزه امریکا دراین نقطه ازضعف نیست ولی ترس سرتا پای سازمان مجاهدین را برداشته وازتمام دنیا امضا میگیرد جعل میکند وراست ودروغ بهم می بافد وسرش را شبانه روز به سنگ میکوبد که نکنه زمانی پای یکی به البانی باز شود وبخواهد فریادی بزند ، ما نفهمیدیم بزرگترین اپوزیسیون والترناتیو حاکمیت با 55سال سابقه مبارزاتی با دو دیکتاتوری شاه وشیخ وبا انداختن طنابهای بی حد وحساب به گردن شیوخ وبا داشتن تشکیلاتی منسجم ومتحد انهم درمرحله سرنگونی که قراراست امسال حاکمیت را سرنگون کند چرا ازیک بلند گوی دو دلاری که ممکن است ازان صدایی منتشرشود انهم معلوم نیست مثل اشرف کسی بشنود یا نه اینقدرلرزه براندامش افتاده است ، مگرنمی گفت شما پولادین عزم شده اید ، مگرنمیگفت شما ازمریم زاده شدید وخمینی مرد ،مگرنیروها ، لم یرتابو وبازگشت ناپذیرنشده بودند ، مگرتعهدات صدباره نداده اند ، مگرقهرمانان وگلهای سرسبد خلق قهرمان نبودند که بنا بود مریم را روی دوش خود به تهران ببرند ، پس چرا با داشتن چنین نیروها وتوان وانرژی که اسمش را گذاشته بودی فرمول انشتین وهرکدام صاحب انرژی رزم 2800 تانک درنبرد 24 ساعت کسب کرده بودند وبا سرعت نورحرکت میکردند پس چرا ازیک بلندگو ویک صدای درگلو مانده مادروپدرپیرکه قدرت حرف زدن هم ندارند میترسی ؟ حقیقت این است که تمامی حرفهایی که درطی سالیان به نیروها میگفت هندوانه ای بود که درزیربغل نیروها میگذاشت وهرگز هیچ کدام درحد یک ذره هم واقعیت نداشت ومیداند بدلیل تهی وپوچ بودن نیروها اگرپای یک خانواده به البانی باز شود تشکیلات تکه تکه میشود بهمین دلیل اینقدرترس برش داشته است ، جالب اینه که با این همه ترس ازیک بلند گو مدعی ست که رژیم ازترس سازمان مجاهدین شب وروز برخود میلرزد ورعشه گرفته است کدام را باید باورکرد واقعیت صحنه یا دجالیت وعوامفریبی وشیادی را    

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s