خاطرات من : قسمت بیست و هفتم

ا را صدا کرده وگفتند قبلا برای هرنفرازامریکایی ها جلیغه ضد گلوله گرفتیم هرنفرجلیغه خودش را زیرلباسش بپوشد وبا خود به لیبرتی ببرد.انقدربهم ریختم ودردرون عصبی بودم که نتوانستم خود را برای چند دقیقه کنترل کنم فرمانده ام را به گوشه ای صدا کرده گفتم این چه کاریست که شورای رهبری کرده است ؟وقتی جلیغه ضد گلوله برای هرنفردرانباربوده چرا دردوحمله عراقی ها به ملت تحویل نداده اند تا بپوشند یک باره ولحظه ای که درگیری اتفاق نیفتاد وحداقل ازیک هفته قبل معلوم بود که حمله میشود که این همه کشته ومجروح ومعلول نداشته باشیم که بنده خدا سرش را پایین انداخت البته او هم مقصرنبود ومثل من خبرنداشت وتصمیم بالا گرفته میشد وخیلی ازفرماندهان ومسولین هم ازخیلی مسایل واتفاقات خبرنداشتند ویا خبردارنمیشدند زیرا درسازمان مجاهدین فقط درمحدوده کاری اطلاعات بهت میدادند نه بیشتر.دراینجا بود که به عمق فاجعه وتنزل اخلاقی وایدئولوژیک وسیاسی سازمان پی بردم که هرگزوهرگز درتصورم هم نبود ونمی گنجید که رجوی وعضدانلو چنین جنایتکارانی باشند…

خاطرات من : قسمت بیست و هفتم

جمع اوری وسایل وحرکت بسمت لیبرتی

آنزمانها که خسته ازنگاه مرغان دریایی …وزسکوت ظلمت شبهای تنهایی

وهنگامی که بی اوجان من…چون موجی ازاندوه میشد

قطره اشکی دوای درد من بود…این زمان آن اشک هم پایان گرفته

وان دوای درد بی درمان من هم ماتمی دیگرگرفته

بعد ازکلی جنگ ودعوا وفشارعراق وامریکا وکمیساریا وداخلی وایرانی های خارج ازکشوررجوی وعضدانلو تصمیم گرفتند برویم لیبرتی دروهله اول چهارصد نفربرای اماده سازی لیبرتی رفتند که تعدادی ازمسولین وفرماندهان وتعدادی هم ازلایه های پایین که نمیخواستند درمناسبات بمانند وبه انها ( ثالثی )یعنی  نه ایران نه عراق وکشورسوم میگفتند دراین اکیپ بودند بعد رفتن انها دوباره جنگ های سیاسی حاد شد ورجوی مدعی بود که اذیت میکنند وکمیساریا وعراق وامریکا این حرف را رد میکردند بعد دوماه بما گفتند بقیه هم درچند اکیپ به لیبرتی میرویم مقرماهم جزهمین اکیپ دوم بود ومسولیت بارگیری مقربا من بود که داستانهایی با مسولین وعراقی ها داشتیم که با هرضرب وزوری که بود بارگیری ها را انجام وفرستادیم رفت فردای انروز قرارشد نیروها برای بازرسی اماده شوند وسایل فردی را جمع کردیم که ما را صدا کرده وگفتند قبلا برای هرنفرازامریکایی ها جلیغه ضد گلوله گرفتیم هرنفرجلیغه خودش را زیرلباسش بپوشد وبا خود به لیبرتی ببرد.منو بگی انقدربهم ریختم ودردرون عصبی بودم که نتوانستم خود را برای چند دقیقه کنترل کنم فرمانده ام را به گوشه ای صدا کرده گفتم این چه کاریست که شورای رهبری کرده است پرسید چه کاری گفتم. اولا که پوشیدن جلیغه ازده کیلومتری معلوم است وعراقی ها نمیگذارند ببریم وسیله نظامی ست دوما مگه عراق از سه هزارجلیغه ضد گلوله می گذرد فقط شغب درست میکند بگو انرا منتفی کنند

دوم وقتی جلیغه ضد گلوله برای هرنفردرانباربوده چرا دردوحمله عراقی ها به ملت تحویل نداده اند تا بپوشند یک باره ولحظه ای که درگیری اتفاق نیفتاد وحداقل ازیک هفته قبل معلوم بود که حمله میشود که این همه کشته ومجروح ومعلول نداشته باشیم که بنده خدا سرش را پایین انداخت البته او هم مقصرنبود ومثل من خبرنداشت وتصمیم بالا گرفته میشد وخیلی ازفرماندهان ومسولین هم ازخیلی مسایل واتفاقات خبرنداشتند ویا خبردارنمیشدند زیرا درسازمان مجاهدین فقط درمحدوده کاری اطلاعات بهت میدادند نه بیشتر

دراینجا بود که به عمق فاجعه وتنزل اخلاقی وایدئولوژیک وسیاسی سازمان پی بردم که هرگزوهرگز درتصورم هم نبود ونمی گنجید که رجوی وعضدانلو چنین جنایتکارانی باشند وچنین جنایتکارانی بنام شورای رهبری پرورش بدهند که جلیغه ها را درانبارنگه دارند واگاهانه به نفرات نداده باشند ونفرات را با دست خالی با گوشت وپوست واستخوان جلوی گلوله های مالکی بفرستند اگرجلیغه ها راداده بودند دردودرگیری غیرازچند نفرکه کمترازده نفربودند که گلوله به سرشون خورده بود بقیه کشته نمیشدند یعنی به یقین میگویم چهل نفرزنده می ماندند وبیش از1500 زخمی دردوحمله داشتیم غیرازانهایی که ازپا خورده بودند بقیه مجروح نمیشدند که حداقل 1200مجروح کمترمیشد اسم این کشتاروجنایت علیه بشریت است وقتی جنایت انهم اگاهانه درحق نیروی خودی انجام میشود جرمش نا بخشودنی ست

بله جلیغه ها رادرانبارنگه داشته وبه نفرات ندادند که کشته ها ومجروحین زیاد شوند تا رجوی وعضدانلوبتوانند روی کشته ها ومجروحین سواروبهره برداری سیاسی وتبلیغی خود را انجام بدهند خود قضاوت کنید سازمانی که مدعی مسلمانی وانقلابی گریست چگونه درخفا وپنهان به نیرونگاه وتنظیم میکند باید دید چرا ، وچنین رابطه هایی ازکجا نشات میگیرد

قبلا اشاره کردم اولا رجوی ازفازسیاسی مبنای کارش برکشته ومجروح سازی وسوارشدن بران بود

دوم ازانقلاب ایدئولوژیک نشات میگیرد ، کسررهایی رجوی چه میگوید درصورت کسر امضاء خون ونفس قراردارد ودرمخرج کسر تنظیم رابطه مثل مریم با رهبر یعنی اینکه شما باید مثل مریم همه چیزتون مال من باشد وخون ونفس شما مال من است پس حق دارم با جان ووقت شما هرطورکه صلاح میدانم رفتارکنم

سوم میگوید شما مجاهدین هیچ حقی ندارید الا یک حق انهم فدای خالصانه خود یعنی اینکه عمرودرنهایت جانتون راباید فدا کنید

این جنایتها وعمل به انها تئوریزه شده دردستگاه اندیشه رجوی بوده وهست ومرگ نفرات اسمش فدا وعمل به امضاء خون ونفس با شاخص مریم است برای چی ، برای پیش برد خط وخطوط که همانا کشته ومجروح سازی وتبلیغات است می بینید چه دستگاهی حاکم است بی خود که نیست میگویم انقلاب مریم ما را کلا ازمسیرخارج کرد وفقط برای نجات رجوی درمقاطع مختلف راه اندازی شد وپاسخ به ضرورت مبارزه نبود بلکه پاسخ به نیازرجوی بود.  

جلیغه ها را زیرلباس پوشیدیم وشدیم عین خرس درنظربگیرید صورتها لاغروپاها باریک بالا تنه مثل هیکل پهلوان مفرد یلی شده بودیم همه نفرات میخندیدند ومیگفتند اینکه ازده کیلومتری داد میزند ما چیزی زیرلباسهایمان داریم نمیشود برد ازصبح تا عصری درگرمای عراق وزن جلیغه ها را تحمل کردیم ونفرات انقدراعتراض کردند تا اینکه خانم شورای رهبری مسول وفرمانده مقرگفت شما ها درذهنتون شکاف دارید بهمین دلیل میگویید نمیشود اگرذهن خود راببندید وبخود بگویید بهرقیمت خواسته برادروخواهرمریم را انجام میدهم میتوانید جلیغه ها را ازبازرسی عبوربدهید معنی حرفش این بود اگرعراقی ها نگذاشتند ما ببریم مقصرما هستیم مثل عملیات فروغ که گفت اگرتهران نرفتیم وسرنگون نکردیم مقصرشما بودید که فکروذهنتون زیربمباران وگلوله وموشک که اززمین وزمان برسرما میبارید دنبال زن وپدرومادربود میدانستم که با این حرف اگرفردا موشکی به لیبرتی بخورد وتعدادی زخمی شوند خواهد گفت مقصرشما هستید من با هزاربدبختی برای شما جلیغه تهیه کردم این شما بودید که بخاطرشکاف ذهنی جلیغه ها رابه لیبرتی نیاوردید که الان مجروح بدهیم معنی وتحلیل حرف این بود خلاصه اولین نفربا ان ریخت وقیافه وهیکل برای بازرسی رفته بود افسرعراقی تا نگاه کرده بود گفته بود این چیه پوشیدی لباسهایت را دربیاربایدبازرسی کنیم جلیغه را ازتن طرف دراورده وشغبی شده بود که نپرسید بازرسی ها تعطیل وهمه را عاطل وباطل نگه داشتند وامریکایی ها وسازمان ملل وخلاصه اطلاع به دولت وداستانهایی ما درمقربودیم امده وگفتند جلیغه ها رادراورده ودرراهرواسایشگاهها بگذارید نمیگذارند ببریم ما هم فقط نگاه میکردیم ومنهم به این همه حماقت وابلهی تاسف میخوردم که با چه رهبرانی روبرو هستیم ، رفتیم برای بازرسی وانجا هم تعدادی مگس دورشیرینی ودوربشقاب چین وشوت مشنگ تحت تاثیرشورای رهبری برخوردهایی با عراقی ها کردند که یکی ازبرخوردها را مینویسم

من نفراول بازرسی بودم دروسایلم هم وسایل پزشکی امداد مقربود هم کامپیوتر وهم وسایل تاسیساتی که میخواستیم ببریم قبلش گفته بودم اینها رابگذارید بارکامیونها لابلای اجناس میگذارم ومیفرستم مثل خیلی ازاجناسی که فرستادم قبول نکردند دربازرسی افسرعراقی بمن گفت این وسایل پزشکی چیه گفتم من دکترهستم ودربین راه اگرکسی نیازداشته باشه باید رسیدگی کنم رد کردم ساک بعدی کامپیوتردرامد گفتم متخصص کامپیوترهستم ومال خودمه باید ببرم ساک بعدی وسایل تاسیسات گفت اینها چیه گفتم من مهندس تاسیسات هستم الزامات کارمه گفت تو چه کاره ای هم دکتری هم مهندسی وهم متخصص کامپیوترگفتم من درایران رشته پزشکی ومهندسی تحصیل کردم درعراق هم کامپیوترخوندم اینو که گفتم فکرکرد من تحصیلات بالا دارم وبرای خودم کسی هستم دیگه نمیدونست خوندن نوشتن راهم بزورانجام میدهم خیلی احترام برایم گذاشت ازفرصت استفاده گفتم ببین ما که سلاح وبمب نداریم خودتون هم میدونید درثانی گیتها بوق میزنند چرا برای خودتون دردسردرست کرده واین همه وسایل را میخواهید بازرسی کنید اینها نفرات مقرما هستند بزاربرویم مشگلی نیست قبول کرد نفرات وسایل را اوردند ویک نگاه سطحی یک دودقیقه ونفرات میرفتند یکی ازهمین ادمهای شوت ومگس دورشیرینی امد وحرکات مشکوک کرد نمیدانم به او دستورداده بودند تا فضا را بهم بریزد چون ازاینکارها میکردندویا اینکه خودش کرد که فکرنمیکنم خودسر دست بچنین کاری زد ، افسرعراقی شک وگفت باید این رابازرسی کنم اوهم شروع به داد وبیداد وحرفهای نامربوط به افسرعراقی وهمه چیزبهم ریخت افسرعراقی هم امد بمن گفت ببین بخاطرشخصیت واینکه ادم تحصیل کرده بودی من ساده گرفتم تو برو سواراتوبوس بشو وبقیه را تا تعیین تکلیف نگه میدارم امریکایی وسازمان ملل وافسران بالای عراقی ومسولین سیاسی وشورای رهبری وهمه وهمه جمع شدند وتا صبح بحث ودرگیری وشعاردادن وتقریبا تظاهرات راه انداختن انهم بخاطرحرف غیرمنطقی چون بدون بازرسی ریزوتک تک وسایل نمیگذاشتند کسی رد بشود اینکه طرف محبت بما کرد وتعدادی رابخاطردوستی چند دقیقه ای با من ساده گرفت ونگاه سطحی کرد جای تشکرداشت  ،  برنامه انها چک دونه به دونه وسایل بود که این برخورد باعث شد با حساسیت بیشترچک کنند وجلوبردن خیلی ازوسایل را هم گرفتند ونگذاشتند ببریم  بلاخره راضی شدند دوباره بازرسی ها را شروع ونزدیک به هزارنفررا ده ساعت نگه داشتند وقتی داستانهایی میگویم منظورم ازاین برنامه ها بود که با هربهانه ای یکی این وسط کاری میکرد وقتی هم بعدا به شورای رهبری اعتراض  کردم که چرا فلانی اینکاررا کرد بمن توپید که با مزدوران مالکی جنگ کرد مثل تو که سرشو نیانداخت پایین با انها خوش بش بکنه ومرزنداشته باشه ومرا متهم به بی مرزی کرد اینکه مگه هرعراقی که درجه دارد مزدورمالکی وادمش است بماند تهمت ومارک را میزدند که هیچ پایه ومبنا حقوقی وحقیقی وفکری نداشت ما با این مقولات واین ادمها روبروبودیم بازرسی ها تمام شد وحرکت کردیم  بعد سه روزبیچارگی که نه استراحت داشتیم نه سرویس بهداشتی وزندگی داخل اتوبوس که واقعا جسمی وروحی وروانی نیروها داغون شده بودند به لیبرتی رسیدیم وسایل راازاتوبوسها پیاده ودرکانکسی که ازقبل مشخص کرده بودند نیمه های شب برای استراحت رفتیم  ….

لینک به قسمت های:

 اولhttps://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7

سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

چهارم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/07/%d8%

پنجم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/09/%d8%ae%d8%a7

ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/11/%d8%ae%d8%a7

هفتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/12/%d8%ae%d8%a7

هشتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/15/%d8%ae%d8%a7

نهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/17/%d8%ae%d8%a7

دهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/18/%d8%ae%d8%a7

یازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/21/%d8%ae%d8%a7

دوازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/23/%d8%ae%d8%a7

سیزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/27/%d8%ae%d87

قسمت چهاردمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/28/%d8%ad%d9

قسمت پانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/01/%d8%ae%d

قسمت شانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/04/%d8%a

قسمت هفدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/09/%d8%

قسمت هیجدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/10/%d8%ae

قسمت نوزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/12/%d8%ae%d8%a7%

قسمت بیستمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/18/%d8%ae%d8%a7%d8

قسمت بیست و یکمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/22/%d8%ae%d8%a7

قسمت بیست و دومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/28/%d8%ae%d8%a7

قسمت بیست و سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/06/03/%d8%ae%d8%

قسمت بیست و چهارمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/06/05/%d8%ae%d

قسمت بیست و پنجم  https://vatanamiran.home.blog/2020/06/07/%d8%ae%d8%  

قسمت بیست و ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/07/06/%d8%ae%d8

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s