خاطرات من : قسمت سی ام

پلیس درخروجی هواپیما مرادستگیر کرد دربازجویی اولیه اسم واقعی رانگفتم بهم گفتند ببین اسم تو اینه ازفلان کشورمیایی وقبلا هم جزمجاهدین بودی ما از روی لباسها ونوع ساکی که داشتی واطلاعات تورا داده بودند دستگیرکردیم نمیگویم کارمجاهدین بوده ولی مسایل بعدی مرابه شک میاندازد ازانجاخارج وغیرقانونی به کشوردیگری رفتم درانجا چند بار دوستانه توسط تعدادی بهم پیشنهاد دادند که دوباره بعنوان هواداربامجاهدین کارکنم وانها پناهدگی مرا درست کرده وخرج ومخارج مرا میدهند بنده قبول نکردم وقتی این کارها افاقه نکردتوسط یک نفرازهمان کشوربامترجم امده ودوباره پیشنهاد هواداری رامطرح وگفتند پناهندگی راخیلی زود درست میکنیم البته باحقوق ماهیانه گفتم اگه قبول نکنم چی جواب داد مجاهدین انقدرقدرت دارند که نگذارند درهیچ کشوراروپایی پناهندگی بگیری…

اخلال درپناهندگی با شیوه هویج وچماق

به یکی از کشورها ی اروپایی که وارد شدم پلیس درخروجی هواپیما مرادستگیر کرد دربازجویی اولیه اسم واقعی رانگفتم بهم گفتند ببین اسم تو اینه ازفلان کشورمیایی وقبلا هم جزمجاهدین بودی ما از روی لباسها ونوع ساکی که داشتی واطلاعات تورا داده بودند دستگیرکردیم نمیگویم کارمجاهدین بوده ولی مسایل بعدی مرابه شک میاندازد ازانجاخارج وغیرقانونی به کشوردیگری رفتم درانجا چند بار دوستانه توسط تعدادی بهم پیشنهاد دادند که دوباره بعنوان هواداربامجاهدین کارکنم وانها پناهدگی مرا درست کرده وخرج ومخارج مرا میدهند بنده قبول نکردم وقتی این کارها افاقه نکردتوسط یک نفرازهمان کشوربامترجم امده ودوباره پیشنهاد هواداری رامطرح وگفتند پناهندگی راخیلی زود درست میکنیم البته باحقوق ماهیانه گفتم اگه قبول نکنم چی جواب داد مجاهدین انقدرقدرت دارند که نگذارند درهیچ کشوراروپایی پناهندگی بگیری منهم جواب دادم اگه انقدرقدرت داشته باشید که مرایک میلیون بارتکثیر کنید وهرکدام را ازپایتخت اینجاتا میدان ازادی ایران به تیر چراغ برق اویزان کنیدویا اگه مجبورباشم اب جوی اروپا رانوشیده وازسطل زباله غذا پیدا کرده نوش جون میکنم ودرخیابونها میخوابم ودرنهایت اگه مجبورباشم برمیگردم ایران وباافتخارمیروم بالای دارولی هرگزبدلیل خیانتهای سالیان مجاهدین به خودم دیگرنزدیک مجاهدین نمیشوم وطرف راروی صندلی میخکوب کردم طرف هم گفت ازکشورما قطعا بیرونی امیدوارم بتونی جای دیگری پناهندگی بگیری وبادست روی شونه ام زد وگفت خوشم اومدازاستواری وایستادگیت وبکشوردیگری رفتم دراینجا هم توسط هوادارانش مستمرتلفن وپیامهای مختلف درکدام کشوروشهری پناهندگی چی شد و پیشنهاداتی وحرفهایی که بگذریم منهم براساس صحبتی که باخودشون کردم ازاین ببعد باهاشون کاردارم انهم سیاسی.

گیرم گلاب شما اصل قمصر است                      اما چه سود حاصل گلهای پرپر است

شرم از نگاه بلبل بی به دل نمیکنید                     که از هجر گل نوای فغانش به حنجراست

ازآن زمان که آینه گردان شب شدید                    آینه دل ازدم دوران مکدراست

فردایتان چکیده امروززندگیست                        امروزتان طلیعه فردای محشر است

وقتی که کینه سرعشق رابرید                          وقتی حدیث درد برایم مکرراست

وقتی زچنگ زمان مرگ میچکد                       وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است

وقتی بهاروصله ناجورفصلهاست                      وقتی تبرمدافع حق صنوبراست

وقتی به دادگاه طناب دار                               برصدرمی نشیند وقاضی وداوراست

وقتی تراوت چمن ازاشک ابرهاست                 وقتی که نقش خون به دل ما مصوراست

وقتی نوح کشتی خود رابه خون نشاند               وقتی مارمعجزه یک پیامبرا ست

وقتی که برخلاف تمام فسانه ها                       امروزشعله مسلخ سرخ سمندراست

ازمن مخواه شعرترای بی خبرزدرد                 شعری که خون ازان نچکدننگ دفتراست

مابازبان سرخ وسرسبزامدیم                         تیغ زبان برنده ترازتیغ خنجراست

این تخته پاره ها که به ان چنگ میزنید            ته مانده های زورق درخون شناوراست

نوشتم که انقلاب ایدئولوژیک شروع شد ولی اویل که نفرات را وارد انقلاب میکردند میگفتند اختیاریست ولی هرکس نمی پذیرفت زیرفشارمیرفت ودرصورت نپذیرفتن گرفتارزندان دراشرف بمدت دوسال وتحویل عراق وزندان ابوغریب میشد ، اختیاری حرفی بیهوده ویاوه  بیش نبود تعدادی درظاهرپذیرفته بودند ولی درباطن هیچ اعتقادی نداشتند وبقول مسلمانها تعقیه میکردند انقلاب کارکردهای منفی زیادی داشت

ـ باعث شده بود صداقت قبلی که دردرون تشکیلات حاکم بود ازبین برود وجایش را تعقیه وپنهانکاری گرفته بود عملی بغایت ضد انقلابی که تشکیلات ونفرات را ازنظرروحی وروانی تهی ومثل موریانه ازدرون میخورد ونابود میکرد چون انقلاب اجباری بود

ـ باعث شد نفرات ازسیاسی وفرهنگ مبارزه به فرهنگ چاله میدانی تبدیل شوند

ـ خیلی ازمسایل شعائردینی واعتقادی کنارگذاشته شد

ـ رابطه های برادری وخواهری تبدیل به کینه ونفرت شده وبرعلیه همدیگراقدام میکردند

یک سری ازکارکردهای انقلاب را درنوشتارهای قبلی نوشتم چند نفری درمقرما بودند که وارد انقلاب انطورکه رجوی میخواست نمیشدند ودرخواست جدایی داده بودند یک روز ازمحل کاربه آسایشگاه رفته ونمازم را خوندم وبسمت سالن رفتم تا چایی خورده وبرسرکارم برگردم کنارسالن غذاخوری سالن ورزش قرارداشت وقتی نزدیک سالن رسیدم دیدم خانم شورای رهبری که مسول مقرما بود جلو دوسالن ایستاده وکمی که جلوتررفتم صدای داد وبیداد وفحشهای رکیک می امد فهمیدم یکی را وسط انداخته اند جلو رفتم ودیدم شخصی که بلحاظ جسمی ادمی ضعیف ولاغراندام بود را انداخته اند وسط وچهل پنجاه نفراورازیرمشت ولگد گرفته واو هم مشت ولگدها را میخورد وهیچ حرفی نمیزند پیش خانم شورای رهبری رفتم وگفتم چرا اورا میزنید گفت انقلاب نکرده ومی گوید میخواهم بروم به او گفتم

 ـ خواهرمن اول که انقلاب اختیاریست نه اجباری خود برادرگفته

 ـ انقلابی که با کتک ومشت ولگد اجرایی شود بهتراست که اصلا نباشد

ـ کدام اعتقادی اجباریست واین عمل با عمل یا روسری یا توسری خمینی چه فرقی دارد

ـ خمینی چماق وقفل وزنجیردست نیروهاش میداد وانها درفازسیاسی دمارملت را درمی اوردند تو هم عمدا بیرون امده ای تا حرفی نزنی ونیروها اورا زیرمشت ولگد خرد کنند اینها با کجای اعتقادات ما واسلام وانسانیت سازگاری دارد
ـ مگه قران نگفته لا اکراه فی الدین این کارها چیه میکنید

ـ اگرمیخواهد برود ازاد است زندگی خودش وسرنوشت خود را تعیین کند بما چه مربوطه با زورمگه میشه مبارزه کرد ونفررامبارز نگه داشت درثانی مگه رهبری دراطلاعیه تشکیل ارتش آزادیبخش درسال 65 نگفت این ارتش داوطلبانه است پس کجاست داوطلبانه

گفت برو به کارت برس این مسایل بتو ربطی ندارد منهم جواب دادم

 ـخیلی هم ربط دارد اولا من بیشترازتو توی سازمان بودم وحق اب وگلم ازتو بیشتراست

ـ من صاحب سازمانم درتک تک اجرهای این بنا سهم دارم شما نمیتوانید مرا اینطورراحت حذف کنید اینجا خانه من است ومنهم دربرابرهراتفاقی مسول وحافظ منافع تشکیلاتی وایدئولوژیک وخط وخطوط استراتژیک ان هستم وحق دارم اعتراض کنم برای رهبری نامه خواهم نوشت تاببینم این چه داستانهاییست که شما خواهران بوجود اورده اید

با عصبانیت رفتم توی سالن طرف را طوری زدند که چند ماه دراسایشگاه بستری بود چون کمرودست وپایش را بدجوری داغون کرده بودند وقتی هم خوب شد هرگز ادم قبلی نشد وهمیشه درخود وبهم ریخته بود تا وقتی امریکا امد برای مصاحبه که رفت دیگربرنگشت ونفردومی هم بود که اوراهم بدجوری کتک زدند البته نفردوم ازکادرهای قدیمی ومسول بود کتک زدن اورا ندیدم ولی مدتها بستری بود که دوستانم گفتند می خواست برود ودرنشست اورا کتک زدند مرابه چنین نشستهایی نمی بردند زیرا میگفتند بنده حلقه ضعیف هستم منظورشون این بود که نفرات را کتک که نمیزنم ، اعتراض هم دارم افرادی که بدستوروبا اشاره افراد رازیرمشت ولگد می گرفتند را می بردند این هم یکی دیگرازکارکردهای انقلاب ایدئولوژیک بود کتک زدنها به امری عادی وروال همیشگی وبعنوان یک روش مشروع وبحق انجام میشد وخیلی ازنفرات را درمقرهای مختلف زدند تعدادی زیرفشارخود را اتش زدند وچند خانم را خودشون سربه نیست کردند زیرا بیرون رفتن زنان مرزسرخ رجوی بود که زنانی که بیرون امده واند دست به افشاگری های گسترده دراین باره ها زده اند که دریوتیوپ وشبکه های اجتماعی موجود است.

لینک به قسمت های:

 اولhttps://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7

سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

چهارم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/07/%d8%

پنجم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/09/%d8%ae%d8%a7

ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/11/%d8%ae%d8%a7

هفتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/12/%d8%ae%d8%a7

هشتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/15/%d8%ae%d8%a7

نهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/17/%d8%ae%d8%a7

دهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/18/%d8%ae%d8%a7

یازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/21/%d8%ae%d8%a7

دوازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/23/%d8%ae%d8%a7

سیزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/27/%d8%ae%d87

قسمت چهاردمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/28/%d8%ad%d9

قسمت پانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/01/%d8%ae%d

قسمت شانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/04/%d8%a

قسمت هفدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/09/%d8%

قسمت هیجدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/10/%d8%ae

قسمت نوزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/12/%d8%ae%d8%a7%

قسمت بیستمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/18/%d8%ae%d8%a7%d8

قسمت بیست و یکمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/22/%d8%ae%d8%a7

قسمت بیست و دومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/28/%d8%ae%d8%a7

قسمت بیست و سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/06/03/%d8%ae%d8%

قسمت بیست و چهارمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/06/05/%d8%ae%d

قسمت بیست و پنجم  https://vatanamiran.home.blog/2020/06/07/%d8%ae%d8%  

قسمت بیست و ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/07/06/%d8%ae%d8

قسمت بیست  و هفتمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/07/10/%d8%ae%d

قسمت بیست هشتم https://vatanamiran.home.blog/2020/07/15/%d8%ae%d8%a   قسمت بیست و نهم  https://vatanamiran.home.blog/2020/07/20/%d8%ae%d8%a7 –

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s