خاطرات من : قسمت بیست و پنجم

بعد عید نوروز که یک هفته بود وسیزده بدرهمه دراماده باش بودیم روز سیزده را هم درپستهای نگهبانی بدرکردیم وروز هجدهم کلا همه دراضلاع بودیم شب شد ومن نگهبان بودم که یک ستون نظامی عراقی ازسمت غرب که جاده خالص بغداد دران قرارداشت وارد بیابون شده وبه سمت ضلع جنوب امدند و به ضلع شمال رفتند همزمان سه زرهی امریکایی با ژنزال مسول حفاظت اشرف درکنارکیوسک نگهبانی که من بودم درحال صحبت با مژگان پارسایی جانشین رجوی وصدیقه حسینی مسول اول مجاهدین وبخش سیاسی وتعداد دیگری ازشورای رهبری وفرماندهان مرد بودند ساعت تقریبا سه صبح بود که همانجا دوباره به فرمانده ام گفتم فلانی ببین امید به این سه زرهی امریکایی وماشینهای سازمان ملل نداشته باشید شک نکنید انها ازاول موافق بوده وهستند ومالکی هم بدون هماهنگی واجازه امریکا وسازمان ملل بما حمله نمیکند اینها الان میروند وکمی هوا روشن بشود حمله صورت خواهد ….ژنرال امریکایی دستورخروج زرهی ها ونیروهایش ازاشرف را همانجا صادروهمراه سازمان ملل ازضلع جنوب بسمت ضلع شمال که محل امریکایی ها بود رفتند ودوساعت بعد یعنی ساعت پنج صبح حمله شروع وان قسمت را که میخواستند گرفتند و36 کشته و1200زخمی روی دست رجوی موند که منهم درهمین درگیری دوگلوله یکی ازران پا ویکی هم ازشکم خوردم عراقی ها به هدف خود رسیده وزمین را گرفته بودند…….

به خواندن «خاطرات من : قسمت بیست و پنجم» ادامه دهید

خاطرات من : قسمت بیست چهارم

یک روز عصر صدیقه حسینی مسول اول مجاهدین با مادریکی ازکشته شده ها به انجا امدند زیرا فرد کشته شده ازنفرات همین گروهان بود درانجا نفرات صحبت وناراحتی خود راازکشته شدنها به مسول اول گفتند منهم پشت سربقیه ایستاده بودم چون با مسول اولها ومسولین زن ومرد رابطه نداشتم ونزدیک انها نمیرفتم صدیقه حسینی درجواب نفرات گفت شما نمی فهمید این جنگ ودرگیری یک (مائده اسمانی بود که برای ما ازطرف خدا نازل شد)وسازمان را ازرکود وپاسیویسم دراورد وبا تبلیغات خواهرمریم درخارجه واعتصابات دوباره خود را جهانی کردیم ونگذاشتیم صدای ما خاموش شود حرف به اندازه کافی گویاست فقط بگویم که مائده ازاسمان نیامد وخدا هم نفرستاد بلکه رجوی وعضدانلو شرایط رابوجود اوردند ازاین حرف میشود فهمید برای چی رجوی دنبال درگیری بود برای ما که مشخص بود بعد رفتن یکی ازفرماندهان ازمن پرسید منظورخواهرصدیقه ازمائده چی بود منهم داستان مائده را که قران تعریف میکند رابرایش گفتم وحرف مسول اول راهم سربسته طوری که متوجه نشود مخالف هستم برایش بازکردم وقتی فهمید یکباره بمن گفت پس دراین مدت ما اگاهانه شرایط رابسمت درگیری وکشته دادن بردیم که تبلیغات کنیم وجهانی بشویم گفتم خواهرصدیقه همین را گفت….

به خواندن «خاطرات من : قسمت بیست چهارم» ادامه دهید

خاطرات من : قسمت بیست و سوم

یکی دیگرازدخالتها ایجاد درگیری با دولت عراق بود وهرچقدرهم عراق به امریکا وسازمان ملل شکایت میکرد گوش نمیداد وهمیشه با سازمان ملل جنگ ودعوا بود وبا لابی های امریکایی واروپایی وبا پرداخت پولهای کلان عملا سازمان ملل را هوکرده وبه قرارگاه راه نمیداد وهروقت هم میامدند با راه اندازی شعاروتظاهرات برعلیه سازمان ملل انها را بیرون میکرد وهدف هم یک چیزبود نمیخواست مجامع بین المللی ازاوضاع داخل ومناسبات خبردارشده وبفهمند چه خبراست با دولت عراق هم همین کارها را میکرد ونمیگذاشت پای یک نفرازدولت عراق به اشرف بخورد دولت عراق هم میگفت تو اجازه فعالیت سیاسی درعراق نداری چون عراقی نیستی ویک گروه خارجی هستی وپناهندگی هم که نداری بعنوان فرد حرف بزنی درهیبت سازمانی نمیتوانی با عراقیها وسیاستمداران وسازمانها وگروههای عراقی تماس وبرعلیه دولت عراق توطئه وانها را تشویق به تظاهرات وعمل مسلحانه برعلیه دولت بکنی

به خواندن «خاطرات من : قسمت بیست و سوم» ادامه دهید

مریم عضدانلو اخوند لچک بسر، دربالای منبر

رست میگه همان ازادی که دردرون تشکیلات ملت را به صلابه میکشیدند وکتک میزدند وتف باران میکردند ودرزندان با داغ ودرفش نیروهای خودش راسلاخی ومی کشت ، همان دیوارهایی که دورمردان وزنان کشیده وانها را درقوطی تفکرات ضد انسانی خود به بند کشیده است ، سرشت حقیقی که عضدانلو ازانها دم میزند فحاشی درشبکه های مجازی وصادرکردن حکم اعدام وتروردرانظارهفت میلیارد انسان درتلویزیون است ، اینها سرشت حقیقی ست بنده براین سرشتها یک خروارتف میاندازم ، درجای دیگر میگوید (رمضان وفطریعنی رهایی ازغرایز جنسی وتفکرات ضد استثماری ست ) درست میگه سمبل اینگونه رهایی رهبرعقیدتی وزنان شورای رهبری بودند یکی مجلس بزم وعیش ونوش راه اندازی وزنان را به حرمسرای خود میبرد واخوند لچک بسرهم خطبه عقد ویا صیغه را قرائت میکرد

به خواندن «مریم عضدانلو اخوند لچک بسر، دربالای منبر» ادامه دهید