خاطرات من ، سیاست های رجوی در عراق : قسمت سی و چهارم

وقتی رجوی صحنه را باخت دست به تحریک سنی ها ودارودسته علاوی زد وانها را برعلیه دولت عراق بخیابون کشاند وهرروز با پولهایی که میداد ملت گرسنه عراق برای تظاهرات میامدند وروز بروز بین دولت عراق وسازمان مجاهدین شکافها بیشترمیشد تا درنهایت به جنگهای داخلی کشید که قبلا نوشتم دراین موقع رجوی دست بکاردیگری هم زد که بسیارتحریک کننده بود وانهم این بود که عراقی ها را میاورد دراشرف وماهها انها را پانسیون میکرد واموزشهای ایدئولوژیک تشکیلاتی وسیاسی ونظامی وچریکی میداد که بروند ودرارتباط با سازمان با دولت عراق بجنگند وشیوخ عراقی را دعوت وبا دادن پولهای کلان انها را تحریک میکردتا اینکه مالکی نخست وزیرشد وبه امریکا گفت باید حفاظت اشرف را به دولت عراق تحویل بدهی وحفاظت را از امریکا گرفت واطراف اشرف نیروی خودش را مستقرکرد  

به خواندن «خاطرات من ، سیاست های رجوی در عراق : قسمت سی و چهارم» ادامه دهید

خاطرات من ،سیاستهای رجوی درعراق بعد صدام : قسمت سی و سوم

رجوی ازعلاوی حمایت میکرد انهم چه حمایتی برای تبلیغات پوسترهای چند متری رنگی با کاغذهای بسیارگرانقیمت چاپ ودرعراق بردرودیواروخیابونها ومیدانها اویزان میکرد نیروهای علاوی ومردم عراق را درحد سی هزارنفربه اشرف دعوت وبا دادن شام ونهار سخنرانی میگذاشت وازانها میخواست به علاوی رای بدهند تمام سنی ها را دردفاع ازعلاوی بسیج کرد خلاصه کاری نماند که برای علاوی انجام ندهد خرجهای چند میلیونی درعراق صرف تبلیغات عراق کرد چرا؟

 برای این بود که علاوی گفت اگربرای باردوم نخست وزیرشود سلاحهای ما را برمیگرداند البته بنظربنده این حرف مزخرفات سیاسی بود چون امریکا چنین اجازه ای را نمیداد اگرمیخواست بدهد که خلع سلاح نمیکرد…

به خواندن «خاطرات من ،سیاستهای رجوی درعراق بعد صدام : قسمت سی و سوم» ادامه دهید

خاطرات من ، استفاده رجوی از شیوه های کثیف: قسمت سی و دوم

مراسم روز ملی امریکا ویا مراسمهایی ازاین قبیل درعید نوروز مثلا سالگرد سازمان وووکه دراین مراسمها برای انها غذاهای ایرانی وامریکایی درست میکرد بزم انها را اماده میکرد برای انها رقص های ایرانی وخارجی واهنگهای زنده اجرا میکرد زنها ودختران جوان را پنهانی برای رقصیدن برای انها میبرد….درجنگهایی که با تحریک رجوی ازیک طرف وتحریک امریکا ازطرف دیگرشروع شد خیلی ها کشته شدند خیلی ها اواره شدند کشته ها انقدرزیاد بود که جسدها را گربه ها وسگها وموشها میخوردند بخاطرهمین مردم ازدست حیوانات تنهایی نمیتوانستند به بیرون بروند چون حیوانات درخیابونها به مردم حمله وانها را پاره وزخمی ویا میخوردند با سرادمها بچه ها درکوچه وخیابون فوتبال بازی میکردند قبایل بجان هم افتادند …

به خواندن «خاطرات من ، استفاده رجوی از شیوه های کثیف: قسمت سی و دوم» ادامه دهید

خاطرات من ،استفاده رجوی ازشیوه های کثیف وضد انسانی: قسمت سی و یکم

بیش از700نفریا فرارکردند ویا خود رجوی تحویل امریکایی ها داد امریکا درضلع شرق اشرف یک پادگان درست کرد وانجا مستقرشد ویک کمپ کوچکی بنام تیف راه انداخت وافراد فراری وتحویل داده شده را با همکاری وهمراهی وخواست رجوی درکمپ خودش زندانی کردورجوی که تا دیروز یازده سپتامبررا ضربه شصت اسلام قلمداد وجشن وپایکوبی درباقرزاده راه انداخت بعد امدن امریکا تماما با امریکا همکاری میکرد درحدی که به امریکایی ها گزارش میداد این نفراتی که فرارمیکنند ویا ما خودمون بشما تحویل میدهیم به این دلیل است که اینها خواهان جنگ مسلحانه با امریکا هستند چون ما با شما نجنگیدیم اینها نمیخواهند بین ما بمونند وهمه اینها ضد امریکا وخواهان مبارزه مسلحانه هستند وامریکایی ها رابجان انها انداخت درصورتی که میخواستند بروند دنبال زندگی خود وکاری هم با سیاست نداشتند که امریکا انها را چهارسال درزندان نگه داشت وبعد چهارسال همه را ازکمپ بیرون ودربیابونهای عراق رها کرد تعدادی به ایران رفتند وتعدادی هم درعراق وتعدادی هم درحین راه ویا ورود به کشورهای همسایه عراق مورد تیراندازی قرار گرفته وکشته شدند وتعدادی هم دردریا غرق شدند وتعدادی هم درزندانهای همسایه عراق گرفتاروبنده ازسرنوشت انها خبرندارم وچند نفری هم توانستند خودرابه اروپا برسانند اینهم ازنحوه برخورد رجوی با نیروهایی که تمام عمروجوانی وخانه وخانواده را فدای رجوی کردند

به خواندن «خاطرات من ،استفاده رجوی ازشیوه های کثیف وضد انسانی: قسمت سی و یکم» ادامه دهید

خاطرات من ، شرایط علوی بعد از جنگ : قسمت سی ام

دراین مدت تمام سازمان مشغول مذاکره با امریکا بود که درحین جنگ ودرامریکا شروع کرده بودند اینکه امریکا هم با مازیاد کارنداشت بخاطرهمین مذاکرات بود وقتی تسلیم با مذاکره امکا نپذیراست چرا با جنگ وارد شود ولی چنگ ودندان راهم نشان داد یعنی پادگان جلولا وعلوی را با خاک یکسان کرد که میگویند رجوی درهمین بمبارانهای علوی زخمی شده بود ویکبارهم درحین رفتن به سمت اشرف فقط شنیدم واطلاع دقیق ندارم ولی درمسیراشرف تا شهربان هرچه تانک ونفربروکاتیوشا وتوپخانه داشتیم همه را بمباران ونابود کرده بود…

به خواندن «خاطرات من ، شرایط علوی بعد از جنگ : قسمت سی ام» ادامه دهید

خاطرات من ،شرایط بعد سرنگونی صدام :قسمت بیست و نهم

بیاد ستارخان افتادم که گفت خاک میخوریم ولی تسلیم نمیشویم گوشت خرمیخوریم ولی تسلیم نمی شویم وخودش درحالی که فقط بیست نفربودند با اسب درکوچه ها حرکت وپرچمهای نصب شده برخانه مردم درجریان حمله ومحاصره توسط عین الدوله وانگلیس را کنده وبزمین پرتاب وبا مقاومتش محاصره را شکست وعین الدوله را شکست داد ولی رهبری ما میگوید پرچم سفید روی خودروها بزنید وبا اسکورت امریکایی ها بعد این همه سال شعارضد امپریالیستی وضد امریکایی واینکه اگربسمت ما شلیک شود میجنگیم به سمت قرارگاههای خودبرگردید اینجا بود که هرچی علاقه وذره ای تعلق به رجوی وعضدانلو وسازمان مجاهدین درمن مونده بود تماما دود هواشد ورفت ….

به خواندن «خاطرات من ،شرایط بعد سرنگونی صدام :قسمت بیست و نهم» ادامه دهید

خاطرات من ،حرج و مرج در زمان حمله امریکا ک قسمت بیست و هشتم

ما نفهمیدیم انوقت شب انهمه پرچم سفید ازکجا اورده ونصب شد درحقیقت دودلیل داشت اول اینکه رجوی خودش رابرای این روز اماده وازقبل پرچمها را تدارک دیده وبه منطقه اورده بودند که ما بی اطلاع بودیم ودوم چون صدام رفته بود با امریکا تفاهم کرده بودند درهرصورت دوروز بعد امریکا حمله وچهارموشک به پشت سنگری که دران مشغول پخت نان بودم شلیک وسنگربرسرما خراب وکپسول گازاتش گرفت که با هرمکافاتی بود زیر خاک واوارکپسول را بستم وخودمون را بیرون کشیدیم بعد چند ساعت دوباره حمله کرد وبمدت شش ساعت محل مهمات واداری رابمباران کرد که منهم همراه پنج نفردیگردرزیربمباران گیرکردیم وبعد شش ساعت درمعجزه خود رابیرون کشیدیم وقتی فردای انروز سه نفررفتیم هیچ چیزباقی نمانده بود …..

به خواندن «خاطرات من ،حرج و مرج در زمان حمله امریکا ک قسمت بیست و هشتم» ادامه دهید

خاطرات من ، حمله امریکا به عراق : قسمت بیست و هفتم

گفت کسانی که میگویند عراق پنجاه پنجاه خواهد شد مزخرفات می بافند چرندیات میگویند امریکا هرگز عراق را تحویل رژیم نخواهد داد

سه روزبه جنگ هم دوباره ماراخواست وشبانه ما ازپادگان خود به اشرف رفتیم چندساعتی نشست بود که اخرین اماده سازی ها واینکه مواظب خواهرانتون باشید وممکن است خواهرانتون نباشند وخود اوضاع را کنترل کنید  اخرین رهنمودها راداد ورفت وما هم نزدیک صبح ازنشست خارج ومستقیم به پادگانهای خود رفتیم وهمان روزافتاب که غروب کرد ازپادگانها خارج وبه خط مقدم پیش بقیه رفتیم وجنگ شروع شد….

به خواندن «خاطرات من ، حمله امریکا به عراق : قسمت بیست و هفتم» ادامه دهید

خاطرات من ، رجوی توی ابرها زندگی می کرد :قسمت بیست و ششم

نقشه پادگانها ومختصات انها همراه فیلم ومختصات استقراریکانها ی مستقردرخط جبهه وجنگی همه وهمه را هم به سازمان ملل دادند وهم امریکا که بدانند ما درکجا مستقرهستیم وبه امریکا هم پیام دادند که ما با شما کاری نداریم هدف ما جنگ با رژیم خمینی ست

ـ مریم عضدانلو را مخفیانه بدون اینکه نفرات درجریان باشند را با تعدادی درحد سیصد نفرازمسولین را به فرانسه فرستاد اسمش کارسیاسی ودفاع ازارتش بود ولی واقعیت این بود که رجوی انها را ازصحنه جنگ بیرون کشید تا بتواند اینده اش را تضمین کند….

به خواندن «خاطرات من ، رجوی توی ابرها زندگی می کرد :قسمت بیست و ششم» ادامه دهید

خاطرات من ،حمله امریکا به عراق : قسمت بیست و پنجم

صدام نشست گذاشته ودرباره دوموضوع با اعضای حزب بعث صحبت کرده بود که همانزمان به اطلاع سازمان رساندم یکی گفته بود شرایط مردم خوب نیست وناراضی هستند وممکن است شورش کنند که خواسته بود فضارا کمی بازوبمردم سخت نگیرند ودوم درباره ما بود که گفته بود گرچه مجاهدین متحد ما هستند ولی بدانید انها ایرانی هستند وباید هواستون به عملکردهای انها درقرارگاههاشون وبیرون باشد وخلاصه خوب کنترلشون کنید ازطرف دیگرچون بنده با نفرات بیرونی سروکارداشتم تماما ازنارضایتی مردم حرف میزدند وحتی دراخرین انتخابات که صدام برگزارکرد اعلام کرد که صد درصد شرکت کردند وصددرصد رای به حزب بعث داده اند که مردم ان رادروغی بزرگ میدانستند یعنی ازدرون بخاطر جنگ با ایران وکویت وتحریم وفشارهای سالیان حزب نارضایتی بسیارگسترده بود درحدی که خود مردم میگفتند اگرحمله شود هیچ کس ازصدام حمایت نمیکند وسرنگون میشود….

به خواندن «خاطرات من ،حمله امریکا به عراق : قسمت بیست و پنجم» ادامه دهید