یک جایی رسید رجوی نفرات رایکی یکی صدا میکرد وچند هزارنفر روی سرنفرمی ریختند البته هواسش جمع بود که هرکسی را صدا نکند که نشست بهم بریزد وبرعلیه خودش شده وبرسرش اوارشود تعداد خیلی زیادی را صدا ودرحضورخودش فحش کاری وبد وبیراه ودادو بیداد کردند وگوشها را اینطوری کشید ونفرات را سرکوب کرد یکی ازانها مهدی افتخاری بود که درزمان شاه ودرزندان وبعد زندان مسول امنیت وحفاظت شخص رجوی بود ودرفراررجوی به فرانسه همراه بنی صدرفرمانده فرار؛ مهدی افتخاری بود….چند ساعت فقط اورا فحش میدادند وچهارصد پانصد نفرروی سروکله اش ریخته واورا احاطه وبد وبیراه میگفتند ورجوی هم ان بالا نشسته ونگاه ولذت میبرد این بلایی که سرمهدی اورد یکی ازپلیدترین کارهاش بود …..
به خواندن «خاطرات من ، ادامه نشست های رجوی : قسمت بیست و چهارم» ادامه دهیدماه: ژانویه 2024
خاطرات من ،حمله یازده سپتامبر واشتباه استراتژیک رجوی وعضدانلو: قسمت بیست و سوم
یک روز مسولم امده وگفت برو فلان کانکس خواهرفلانی که مسول قرارگاه ما بود با توکاردارد روزقبل یک کارعجیب وغریبی کرده بودند ومن به مسولم شدیدا انتقاد وکارهای اورازیرسوال برده بودم فکرکردم درهمان رابطه است رفتم درب راکه بازکردم دیدم نشست است وفرماندهان ومسولین درحال دادوبیداد هستند معمولا مرابه چنین نشستهایی صدا نمیکردند فکرکردم اشتباه اومدم درب راخواستم ببندم وبرگردم مسول نشست گفت بیا تو منهم رفتم ودیدم یکی را انداخته اند وسط ودرحال فحش وبدویراه به اوهستند دراخرایستادم چون جا برای نشستن نبود وهمه سرپا بودند چند دقیقه بعد مسول نشست یعنی همان خانم فرمانده قرارگاه گفت بیا جلو منهم رفتم تا رسیدم جلو میزش بلند شده ونزدیک من امد وبدون حرفی یک باره تف بزرگی بصورت من انداخت که همه روی سرم ریخته ومراتف باران کردند طوری که تفها ازسروصورتم روی لباسها میریخت ومنهم ناراحت وبهم ریخته نگاه میکردم که دستمال دراوردم صورتم را پاک کنم یکی ازفرماندهان که ادمی فاسد وهرزه بود دستمال راازمن گرفت تا صورتم را پاک نکنم وبیشترتحقیربشوم جای هیچ حرفی نبود الا سکوت نمیدونم چند ساعت طول کشید فحش دادن وبد وبیراه ؛ وسط داد وبیدادها یکی جلو امد که مرابزند مسول نشست سرش داد کشید برو عقب این دنبال بهانه است تا دعوا را بیاندازد وهمه چیزرابهم بریزد….
به خواندن «خاطرات من ،حمله یازده سپتامبر واشتباه استراتژیک رجوی وعضدانلو: قسمت بیست و سوم» ادامه دهیدخاطرات من ، دست اورد های خاتمی زدایی : قسمت بیست و دوم
راهگشایی با کلی کشته روی دست ؛ دست اورد چی بود 60 و70نفر معتاد ولگرد وچاقو کش وتعدادی نفوذی که ایران استفاده وبنام هوادار ومبارز با تیمها به اشرف فرستاده بود تعدادی راهم با فریب به اشرف ازکشورهای دیگراورد که جداگانه درباره فریب مینویسم نتیجه دعوا وچاقو کشی وزد وخورد روزانه انها با هم ودرخواست بازگشت به ایران ، نیروهای قدیمی کشته شدند واینها جایگزینی بود ازطرف دیگرنیروها خسته ومشگل دارشده بودند ازاینکه راهگشایی هیچ دست اوردی نداشته وتماما ضرروزیان بوده واز ان هجده میلیون وسی ملیون که مجیزگوها ومگسان شیرینی میخواستند وارد اشرف کنند وبخاطر همین راهگشایی ودرگیری هایی که داشتم وبی نتیجه بودن…..
به خواندن «خاطرات من ، دست اورد های خاتمی زدایی : قسمت بیست و دوم» ادامه دهیدخاطرات من ، پروژ های بعد از نشست :قسمت بیست و یکم
این شعرخیلی چیزها را زیرسوال میبرد ازانقلاب تا شورای رهبری تا مناسبات تشکیلاتی ودلتنگی برای گذشته وخیلی حرفهای دیگرودرنهایت اینکه بیخود ازرجوی سوال میکنم زیرا تمام برخوردها اسراراست که رجوی خودش را درجایگاه خدا قرارداده واسرارش الهی ست این گزارش خیلی برایش دردناک وغیرقابل تحمل بود ومنتظربودم درجایی جواب بدهد تا اینکه درکوت یکی اززنها را برعلیه من تیرکردند….
به خواندن «خاطرات من ، پروژ های بعد از نشست :قسمت بیست و یکم» ادامه دهیدخاطرات من ، با پوش عملیات راهگشایی .کشتن نفرات مخالف و مسله دار : قسمت بیستم
یکی دیگرازشیوه های کثیف وجنایتکارانه که رجوی وعضدانلو درپیش گرفتند کشتن وازدورخارج کردن نفرات مخالف وبقول خودش قلوس ولنگ ولگد اندازو کلپاسه و..بود که این راهم به این شیوه عملی میکردند نفرات را درتیم های عملیاتی سازماندهی واماده عملیات میکردند وانه رابه سمت ایران روانه وازسه شیوه برای کشتن استفاده میکردند
یک به میدان مین بازنشده میفرستادند ونفرات هم فکرمیکردند که میدان مین بازشده وبا انفجارمین کشته میشدند
دوم درجایی درخاک عراق ویا درداخل ایران نفرات رابه رگبارمی بستند ومی کشتند
سوم مخفی گاه ویا مسیرعبوررا روی بی سیم باز صحبت ولو میدادند ازانجایی که نیروهای مرزبانی بی سیمها را شنود میکردند فهمیده وتیم را محاصره یا دستگیرمیکردند ویا میکشتندویا خودشون توی بی سیم مرزبانی شنود گذاشته وبه اسم مرزبانی منطقه دیگرمحل تردد را لو میدادند وتیم مرزبانی هم گزارش رابه تیم همان منطقه اطلاع داده وانها میکشتند….
به خواندن «خاطرات من ، با پوش عملیات راهگشایی .کشتن نفرات مخالف و مسله دار : قسمت بیستم» ادامه دهیدخاطرات من ،راهگشایی دردوران خاتمی : قسمت نوزدهم
با امدن خاتمی چه اتفاقاتی افتاد یکی برگشت مریم عضدانلو ازفرانسه بود وقتی وقتی رجوی درسال 72مریم عضدانلو رابه فرانسه فرستاد ازاو بعنوان شلیک موشک استراتژیک هزارمگاواتی به قلب رژیم یاد کرد وقتی خاتمی امد وما درلیست تروریستی امریکا قرارگرفتیم ازیک طرف وازطرف دیگرمریم عضدانلو معتقد بود که درخارجه نمیشه کاری کرد ودرنشستها رسما به رجوی میگفت یخ افراد خارجه نشین بازشدنی نیست یعنی اینکه به رجوی وما میفهموند که رفتن وموندنش بیهوده بوده وبارها خواهان برگشت بود که رجوی با امدن خاتمی اورابرگرداند وگفت سیمرغ به اشیانه بازگشت
…دوم اغاز راهگشایی بود یعنی اینکه ما برویم وراه مرز را برای ایرانی ها باز کنیم وبه اشرف برای جنگ با خمینی بیاوریم
به خواندن «خاطرات من ،راهگشایی دردوران خاتمی : قسمت نوزدهم» ادامه دهیدخاطرات من ، خاتمی زدائی : قسمت هیجدهم
برای جلو گیری ازتاثیرات خاتمی که رجوی به ما میگفت شما خاتمی زده هستید بحث آ 77 را مطرح کرد یعنی امادگی سال 77برای سرنگونی با عراق صحبت وهمان دوازده قرارگاه سابق را دوباره گرفت ونفرات به دوازده قسمت تقسیم وهرکدام به قرارگاههای خود رفتند منهم رفتم بصره مدتی دربصره بودم وگفتند قرارگاه چهارکه درکوت مستقربود میخواهند نانوایی راه اندازی کنند بروانجا ونانوایی راه اندازی کن برگشتم به کوت ومشغول کاردرانجا شدم یک شب نیروهای وابسته به دولت ایران یعنی همان نه بدری ها ودارودسته مالکی یک شب یک مینی کاتوشیا بسمت ما شلیک کردند که ازاسمان قرارگاه عبورکرده ودربیابون زمین خورد من انشب هزارتا فحش به دولت ایران ومزدورانش دادم چون میدونستم برای چند ماه اواره گی رابرای ما بدنبال دارد ما سه ماه شبها دربیابون میخوابیدیم وانواع داستانها وفشارها را داشتیم رجوی منتظربود تا صدای شلیک یک گلوله کلاش درقرارگاهی شنیده شود انرا بهانه میکرد وچهار هزارنفررا بدون تناقض راهی بیابونها وروزگار همه را تیره وتارمیکرد….
به خواندن «خاطرات من ، خاتمی زدائی : قسمت هیجدهم» ادامه دهیدخاطرات من ، سه سره شدن ایران از نظر رجوی : قسمت هفدهم
مهندسی خامنه ای به نتیجه رسید وفرد مورد نظرش را ازصندوق بیرون کشید ؛ وارد فریب وبازی جهانی شد وجهانی رابا خودش بمدت هشت سال برد وکارخودش را کرد ورجوی وما را اچمزکرد درچنین شرایطی وتحلیلهای سرتا پا غلط ؛ رجوی نشست گذاشت وبحث سه سره گی رژیم را بمیان کشید وگفت که خامنه ای قبلا با رفسنجانی درگیربود الان رژیمش سه سره شده وباید هم لنگ ولگد رفسنجانی به جان خودرا تحمل کند وهم لنگ ولگد خاتمی را بعد چند روز صحبتهای شبانه روزی نتیجه گرفت که خاتمی جام زهرواخرین رییس جمهوررژیم است ومایه فروپاشی واضمحلال ونابودیست وخامنه ای ازان جان سالم بدرنمیبرد وخاتمی جرعه حیات نیست…..
به خواندن «خاطرات من ، سه سره شدن ایران از نظر رجوی : قسمت هفدهم» ادامه دهیدخاطرات من . رابطه زنان با مردان : قسمت شانزدهم
رجوی میگفت مردها نرینه وحشی هستند وزنها ماد یعنی مادینه رام تعریف زن ومرد مجاهد مبارز ورزمنده ازجان گذشته که همه چیزش رابرای نجات مردم گذاشته اند وگلهای سرسبد جامعه وقشراگاه هستند این بود مردها نرینه وحشی که 24 ساعت فکروذهنشون تجاوزوتعدی به سایرین است وزنها هم مادینه های رامی که به هرچیزی تن میدهند برای همین بین زنها نسبت به مردها کینه عجیبی درست کرده بود انقدرعجیب که ما چند نفردرنانوایی مسول زنی داشتیم این زن انقدرنسبت به مردها کینه ای وبد گمان بود که من به انسان بودنش همیشه شک داشتم ادمی بد دهن نسبت به مردها فحاش انهم فحشهای چاله میدانی وناموسی به مردها میداد که درجامعه عادی حتی ازمردها هم ادمی نمی شنید حقیقتش این بود که رجوی وعضدانلو اورا عمدا فرستاده بودند وازاو حمایت همه جانبه میکردند …
به خواندن «خاطرات من . رابطه زنان با مردان : قسمت شانزدهم» ادامه دهیدخاطرات من ،عملیات جاری ابزارسرکوب : قسمت پانزدهم
ازسال74 مناسبات براساس این رفتارشکل گرفت وباعث شد ادمها حتی ادب معمولی افراد عادی جامعه راهم ازدست بدهند وافراد هم بخاطر اینکه دعوا وجنگ اعصاب نداشته باشند برخلاف خواسته رجوی هرگز حقیقتهای درونشون رابه بیرون نمیگفتند وعدم صداقت بخرج میدادند ودورویی ترویج میشد وافرادی مثل منهم که کاری با این مسایل نداشتم دوسه فاکت معمولی مینوشتم تا به کسی کوچکترین بی حرمتی نشود وخودم هم نکته ای روی افراد نمیگفتم اگرهم بهردلیلی میگفتم معمولا راهنمایی فرد وپیشنهاد بود تا کسی ناراحت نشود واورا دکوراژه نکند که بخاطرهمین رفتارمستمرزیرفشاروبدوبیراه زنان شورای رهبری بودم وتنها کارم سکوت بود زیرا که نمیخواستم با خانمها درگیربشوم بگذریم ازاینکه هرجا نیازبود وارد درگیری با خانمها میشدم که دراینده به چند نمونه اشاره خواهم کرد
به خواندن «خاطرات من ،عملیات جاری ابزارسرکوب : قسمت پانزدهم» ادامه دهید