خاطرات من ،خیانت رجوی به ملت عراق : قسمت شصت و سوم

جوانان عراقی را وارد اشرف میکرد انها پانسیون شده دراشرف تحت مراقبت اموزشهای تشکیلاتی وایدئولوژیکی وسیاسی ونظامی قرارمیگرفتند بعد اموزشها دوره انها به پایان می رسید گروه های بعدی را می اورد مدعی بود اینها مجاهدین خلق عراق هستند….. چه گلی برسرخودمون زدی که برسرجوانان عراق میخواهی بزنی چه خطی را درباره کشورخودمون پیش گرفتی وبه چه نتیجه رسیدی که میخواهی عراقی ها را نجات بدهی خودت را نجات بده بقیه پیش کش این کارها ومخالفت احزاب عراقی ازهمان روز اول باعث شد درعراق دست به تروربزنند ومقاطه کاران کارگران وکسانی که با ما کارمی کردند را درخیابونها ترور کردند که نزدیک به صد نفرترورشدند…..

به خواندن «خاطرات من ،خیانت رجوی به ملت عراق : قسمت شصت و سوم» ادامه دهید

خاطرات من ،خیانت رجوی به ملت عراق :قسمت شصت و دوم

دراولین انتخابات پارلمانی پولهای بسیاری را خرج عراقی ها را دعوت به انها میگفت درهرشهری ازکی حمایت کنند دراستانداری ها نفوذ زیادی کرده بود خودش استاندارتعیین میکرد درحقیقت بدنبال راه اندازی جنگ بین شیعه وامریکا وسنی ها بود البته اوایل درگیری ها بود ولی بعدها انها هم پخته شده موضوع را فهمیدند یکی دیگر ازکارها جمع اوری امضا درعراق بود که بنام اجتماعی دردستورکارقرارگرفت ، داستان ازاین قراربود که گفت هرکس امضا بیاورد به هرامضا اینقدرپول میدهم به روئسای قبایل پولهای کلان میداد انها ازمیان عشیره خود امضا میگرفته به رجوی میدادند وپولها را میخوردند تعدادی هم مرد م عادی بودند که چنین کاری را میکردند خیلی ازامضا ها قلابی بود یک با رسه میلیون ویک بار پنج میلیون امضا را علنی ورسانه ای کرد که عراقی ها ازمن حمایت میکنند تنها کاری که نکرد این بود که اعضای مجاهدین را بعنوان نماینده پارلمان یا نیروهای خودش را استاندارومدیرمعرفی نکرد ……

به خواندن «خاطرات من ،خیانت رجوی به ملت عراق :قسمت شصت و دوم» ادامه دهید

خاطرات من ، شرایط مردم عراق : قسمت شصت و یکم

اجازه بدهیم انها دراشرف پنیرکها وعلفهایی که میشد خورد را کنده به خانه های خود برای خانواده وکودکان ببرند که اجازه داده شد کارگرانی که به اشرف میامدند بعد ازپایان کارعلفها را کنده وروزانه بخونه می بردند تا شکم خانواده را سیر وکودکان را ازمرگ نجات بدهند دراین مدت مرگ ومیرهای ناشی ازگرسنگی را به یک تا دومیلیون نفرتخمین زده اند بنده خبردقیق ندارم درنظربگیرید که عراق کشورکشاورزی بود نه صنعتی بمیزان زیادی اذوقه درخود عراق کشت وبرداشت میشد ، ارتش عراق ازبین رفت ؛ بافت اجتماعی وفرهنگ  نابود ، ادارات وسیستم دولتی ورشکسته وداغون با بازرسیها ادوات نظامی ازجمله موشکها وسلاح های شیمیایی ومهمات را تخریب ونابود کردند ، تمام اطلاعات کشوری را دراورده با خود بردند خلاصه ازعراق فقط یک اسم ماند وقتی ازهمه چیز مطمئن شدند بمب اتم رابهانه به عراق حمله صدام سرنگون شد دراین حمله عراق موش ازمایشگاهی بود هرنوع سلاحی را ازمایش کردند ازبمبهای سنگرشکن تا گلوله های الوده به اورانیوم…..

به خواندن «خاطرات من ، شرایط مردم عراق : قسمت شصت و یکم» ادامه دهید

خاطرات من ،عراق وسیاستهای اشتباه استراتژیک : قسمت شصت

درنوشتارها نگاه کاملتر ومنسجمی  به عراق داشته باشیم عراق وایران ازقدیم باهم درگیری هایی داشته اند تقریبا سیاستمداران دوکشوربجای نگاه همسایگی بهم همیشه نگاه دودشمن دیرینه به هم بوده است چنین نگاهی نشاندهنده خواسته وخط بیگانگان بوده تا دشمنی را همیشه دربالاترین سطح نگه دارند همانطورکه میدانید شاه وابسته به امریکا ودولت عراق وابسته به شوروی بود درگیری عراق با ایران جنگ نیابتی بین امریکا وشوروی بود دراین راستا باید انرا بررسی کرد زمان شاه عراق به ایران حمله وچهل ویک ژاندارم را سربریدند شاه به عراق حمله عراق تسلیم وقرارداد ترک متارکه بسته شد یکی ازامتیازاتی که شاه گرفت خط تالبوت دراروند رود بود که ازقسمت عمیق به ایران تعلق گرفت عراق وایران مخالفین همدیگررا درکشورهای خود محدود کردند….

به خواندن «خاطرات من ،عراق وسیاستهای اشتباه استراتژیک : قسمت شصت» ادامه دهید

خاطرات من ، ارزوی سران مجاهدین حمله امریکا به ایران : قسمت پنجاه و نهم

گفت باید دعا کنیم که بوش دردوردوم رییس جمهورشود درخارجه بچه ها مشغول همین کارهستند باید برای خانم رایس هم نماز شفاعت بخونیم تا اوهم وزیرخارجه شود اگربوش رییس جمهورشود انروز شب قدرما ست وقدرما رقم میخورد یعنی اینکه بوش دولت ایران را سرنگون ما به ایران میرویم فقط گوش میکردم مکثی کرد پرسید علی نظرت چیست جواب دادم شما که میدونی من مخالف رفتن عراق به کویت ومخالف حمله امریکا به عراق ومخالف یازده سپتامبر وجشن ما برای یازده سپتامبربودم وهستم همه اینها را بخوبی میدونی انتظارداری من حرفهای تورا تایید کنم امریکا به ایران حمله کنه خوبه وشب قدرما رقم میخورد ….

به خواندن «خاطرات من ، ارزوی سران مجاهدین حمله امریکا به ایران : قسمت پنجاه و نهم» ادامه دهید

خاطرات من ،چرا خواسته رجوی ضد انقلابی وضد ملی بود؟قسمت پنجاه و هشتم

برای نابودی برجهای دوقلو نیازبه شناخت مهندسی وزیربنایی برجهای دوقلوبود تروریستهای القاعده وبن لادن ازکجا میدونستد که ساخت برجها با چه مصالح انجام شده اگرنمیدونستند چطوری طراحی کردند تعدادی از مهندسین ومسولین امریکایی که همانموقع صداشون را خفه کردند گفتند تا دولت وسران امریکا دران نقش نداشتند تروریستها هرگز نمیتوانستند چنین عملیاتی را انجام دهند زیرا که محاسبه سرعت هواپیما ومیزان سوخت باید براساس شناخت دقیق ازساختمانها باشد که این مسایل سریست دوم چطوری اموزش دیدند 19 خارجی درامریکا ماهها اموزش هواپیما وخلبانی دیده اند چطوری انها همه با هم سوارهواپیما شدند

به خواندن «خاطرات من ،چرا خواسته رجوی ضد انقلابی وضد ملی بود؟قسمت پنجاه و هشتم» ادامه دهید

خاطرات من ،چرا خواسته رجوی ضد انقلابی وضد ملی بود؟قسمت پنجاه و هفتم

صرفا این خواسته چه بوقوع بپیوند د وچه عملی نشود خواسته ای ضد ملی ست زیرا که ازبیگانه درخواست حمله به کشوررا دارد ما مجازنیستیم چون با دولتی موافق نیستیم خواهان اشغال کشورتوسط بیگانه باشیم
ـ حمله نظامی به ایران یعنی نابودی کشور
ـ یعنی تجزیه زیرا که دکترین امریکا برهفت قسمت کردن ایران استواراست
ـ کشوردرگیرجنگهای داخلی میشد که الان دیگربرای همه حمله خارجی وجنگهای داخلی موضوع روشن وواضحی است قبلا نبود…..

به خواندن «خاطرات من ،چرا خواسته رجوی ضد انقلابی وضد ملی بود؟قسمت پنجاه و هفتم» ادامه دهید

خاطرات من ، همراهی مجاهدین با امریکا : قسمت پنجاه و ششم

(گفت بما دستورداده شد بریم مرز، رفتیم رسیدیم به مرز قصرشیرین اماده حمله بودیم که شبانه بما گفتند فورا برگردید عملیات منتفی ست هیچ توضیحی هم ندادند ما برگشتیم دربین راه با تانکهای سوخته روبرو شدیم به اشرف رسیدیم بعد برای مذاکره با امریکایی ها رفتند من شاهد سه مذاکره بودم امریکا چهل وهشت ساعت فرصت داد تا ازمرز به اشرف برگردیم ) پس می بینید ان پرچمهای سفید که قبلا مطرح کردم بی جهت روی وسایل والزامات نصب نشد برخورد امریکا با ما بعنوان تروریست نبود وگرنه هیچ چیزی باقی نمیگذاشت همه را دستگیربه زندان گوانتامو می فرستاد بگذریم ازاینکه تعدادی هم بودیم که درچنین شرایطی که تهدید دستگیری بود ازعراق خارج میشدیم هم عراق را خوب میشناختیم هم مسیرتا ایران راهم مسیرسایرکشورها را ولی برخورد با تروریست نبود به اشرف که برگشتیم نیروهای سیاسی دراندیشکده های نئو کانها یا بازهای امریکا وبقول خودم ادمخواران امریکایی شرکت میکردند انها درمتینگها وسایرمراسم مجاهدین سخنرانی های زیادی انجام میدادند خواهان خروج مجاهدین ازلیست تروریستی بودند همان مشاوران ویاران وهم فکران بوش

به خواندن «خاطرات من ، همراهی مجاهدین با امریکا : قسمت پنجاه و ششم» ادامه دهید

خاطرات من ، برای ترساندن من وسائل من را دزدیدند که کوتاه بیایم …: قسمت پنجاه و پنجم

میخواستند مرا بخاطربرخورد بترسانند
ـ عمدا وسایل مرادزدیده بودند ازجمله رادیو را که هدف اصلی رادیو بود ودفترخاطرات ودفتر شعرکه شعرهایی بود که خودم سروده بودم میدانستند که شعرمیگویم زیرا شعرهایم دربولتن مقرچاپ ودرتابلو نصب میشد هدف این سه قلم بود عکسها ی شخصی داشتم ازایران برده بودم هیچ کسی خبرنداشت عکسهایی که درست برخلاف انقلاب ایدئولوژیک بود دردزدی کمد عکسها راکه لابلای وسایل مخفی بود برده بودند کلی درخواست ودنبال کردم همه چیزمال شما عکسها رابدهید هرگزندادند ازعکسهای ضد انقلاب مریم عین سگ وسگ توله میترسیدند نزدیکشون میکردی درجا قالب تهی میکردند  …..

به خواندن «خاطرات من ، برای ترساندن من وسائل من را دزدیدند که کوتاه بیایم …: قسمت پنجاه و پنجم» ادامه دهید

خاطرات من ،درگیری درنشست وعواقب ان : قسمت پنجاه و چهارم

خواهرشورای رهبری میتواند قوانین را نقض کند ، به اینجا که رسیدیم روبه بقیه کرد گفت بی عرضه ها همین طوربه صندلی چسبیده بلند نمیشوید ازانقلاب خواهرمریم دفاع کنید (منظورش این بود که چرا حرفی نمیزنند وبلند نمیشوند مرا زیرمشت ولگد بگیرند )مگسها ودوربشقابی ها وپشت بلندگویی ها بلند شدند امدن به سمت من ازدوطرف منهم دستم رفت برای صندلی بلافاصله یکی ازفرماندهان صندلی را گرفت که من برسرانها نزنم منهم قبلا نوشتم همیشه یک کاتربرای دفاع ازخود داشتم دستم رفت جیبم بالاترین فرمانده مرد دوید جلو نفرات ایستاد گفت همه بنشینید کسی حق جلو امدن ندارد …… بچه سوسولها را برعلیه من تحریک نکنید سوم انگشت اشاره رابسمت شورای رهبری گرفته با عصبانیت فریاد زدم همه مسایل زیرسر شما خواهران شورای رهبریست که درمقرات ملت را کتک میزنید کسی چیزی نمیگوید شورای رهبری درتمامیتش وستادش ام الفساد است وشماها تماما فاسد هستید خواستم ازنشست بروم بیرون که جلو مراگرفته با خواهش وتمنا نگه داشتند شورای رهبری گفت با این حرف خودت را تعیین تکلیف کردی جواب دادم همین الان بدون مکث بفرست خروجی نامردی اگرنفرستی خروجی بقیه نفرات ساکت بودند هیچ صدایی ازکسی درنیامد

به خواندن «خاطرات من ،درگیری درنشست وعواقب ان : قسمت پنجاه و چهارم» ادامه دهید