خاطرات من ،رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد : قسمت چهل و سوم

مذاکره به نتیجه نرسید ژنرال امریکایی دستورخروج زرهی ها ونیروهایش ازاشرف را همانجا صادروهمراه سازمان ملل ازضلع جنوب بسمت ضلع شمال که محل امریکایی ها بود رفتند ساعت پنج صبح حمله شروع  قسمت شمال که میخواستند را تصرف کردند 36 کشته و1200زخمی روی دست رجوی موند درهمین درگیری دوگلوله یکی ازران پا ویکی هم ازشکم خوردم …..10 شهریورسال 91 دوباره عراق به اشرف حمله 51نفرازصد نفررا کشت هفت نفررا به گروگان گرفت که تا به امروز هیچ اطلاعی ازسرنوشت انها نیست این حمله خیلی سنگین بود زیرا تمامی افراد کشته شده وگروگان ها همه غیرازدوسه نفرکه با اصرارخود مونده بودند ازنفرات پایین بودند همگی ازفرماندهان وکادرهای قدیمی با سابقه چهل وسی وپنج وسی ساله بودند….

به خواندن «خاطرات من ،رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد : قسمت چهل و سوم» ادامه دهید

خاطرات من ، چرا رجوی از دگیری با دولت عراق استقبال میکرد؟ :قسمت چهل و دوم

عراق درگیردرگیری های داخلی شده که خیلی ازانها دوستان سازمان بودند مالکی انها را دستگیرواطلاعات دخالت رجوی را جمع اوری به امریکا وسازمان ملل وکشورهای غربی داده ما را متهم به ایجاد درگیری داخلی واخلال درنظام سیاسی عراق کرده بود انها مدارک را قبول کرده پشت دولت عراق بودند

متاسفانه رجوی هیچ کدام را درنظرنمیگرفت اگرهم مد نظرداشت چون میدید تحویل دهی ارام ضلع شمال اشرف ازداخل برایش مشکلات بعدی را درست خواهد کرد ترجیح میداد که خون پای ان بدهد بعد عقب بکشد تابتواند نیروها را درشرایط جنگی نگه دارد حال که سلاح نیست کارانتفاعی نیست دولت مخالف ما برسرکاراست بحث خروج ازاشرف مطرح است بهترین کارکه همه مشکلات را حداقل دردوسه سال اینده به محاق میبرد جنگ وکشته دادن وایجاد شرایط جنگی ونگه داشتن نیرو دران شرایط است اینطوری میتواند درهرموضوعی  طلبکارباشد خونها رابرفرق نیرو بکوبد خفقان وسرکوب راباشدت بیشتری ادامه بدهد   

به خواندن «خاطرات من ، چرا رجوی از دگیری با دولت عراق استقبال میکرد؟ :قسمت چهل و دوم» ادامه دهید

خاطرات من ، شیوه و ابزار سرگرم کردن نیرو ها …..: قسمت چهل و یکم

ازصبح زود رفتیم برای سه هزارنفرقاشق وچنگال و دستمال ولیوان و…طبق طرح قبلی اماده کردیم که تا ساعت سه بعد ازظهرطول کشید بعد نوبت چک شد یکی ازخانمها امد گفت لیوانها را اینجا بگذارید ورفت ما سه هزارلیوان روی میزها راجابجا کردیم بعدی امد قاشق وچنگال راجابجا بازمشغول جابجایی قاشق چنگالها شدیم چند خانم امده همین کاررا کردند اخرین نفرگفت باید خواهرمژگان چک نهایی را بکند بعد یکساعت معطلی خانم پارسایی امد گفت این چیه چیده اید خودش یک میزرا چید گفت همه میزها را براساس این بچینید همانجا اعتراض کردم مگه ما را علاف گیراورده اید اعصاب ووقت مارا ازبین میبرید ازاول خانم مژگان پارسایی بیاید وبچیند ما هم یکباربچینیم این چه داستانی ست هرکی میاید یک چیزی را تغییرمیدهد وما دوباره ازاول بچینیم خلاصه همیشه وهمه کارها همینطوربود اعصاب تمام نیروها رابهم میریختندهرمراسمی تمام میشد سه هزارادم روانی وعصبی به سمت اسایشگاهها درنزدیکی صبح براه می افتادند ، چرا اینکارها را انجام میدادند نمی فهمیدند ؟ چرا میفهمیدند ، این شیوه ها ابزاری برای سرگرم کردن نیروها وشیوه های شکنجه روانی بود که برای نیروهیچ اعصاب وفکروفرصتی نمی گذاشت که به کوچکترین موضوعی غیراز کارومشکلات روزانه خودش واینکه یک ساعتی فرصت پیدا کند بخوابد به چیزدیگری فکرنکنند ….

به خواندن «خاطرات من ، شیوه و ابزار سرگرم کردن نیرو ها …..: قسمت چهل و یکم» ادامه دهید

خاطرات من ،هدف از به کشتن دادن نفرات چطور برای تشکیلات مائده اسمانی بود ؟ : قسمت چهلم

یک روز عصر صدیقه حسینی مسول اول مجاهدین با مادریکی ازکشته شده ها به انجا امدند زیرا فرد کشته شده ازنفرات همین گروهان بود درانجا نفرات صحبت وناراحتی خود راازکشته شدنها به مسول اول گفتند منهم پشت سربقیه ایستاده بودم چون با مسول اولها ومسولین زن ومرد رابطه نداشتم ونزدیک انها نمیرفتم صدیقه حسینی درجواب نفرات گفت شما نمی فهمید این جنگ ودرگیری یک (مائده اسمانی بود که برای ما ازطرف خدا نازل شد)وسازمان را ازرکود وپاسیویسم دراورد وبا تبلیغات خواهرمریم درخارجه واعتصابات دوباره خود را جهانی کردیم ونگذاشتیم صدای ما خاموش شود حرف به اندازه کافی گویاست فقط بگویم که مائده ازاسمان نیامد وخدا هم نفرستاد بلکه رجوی وعضدانلو شرایط رابوجود اوردند ازاین حرف میشود فهمید برای چی رجوی دنبال درگیری بود برای ما که مشخص بود بعد رفتن یکی ازفرماندهان ازمن پرسید منظورخواهرصدیقه ازمائده چی بود منهم داستان مائده را که قران تعریف میکند رابرایش گفتم وحرف مسول اول راهم سربسته طوری که متوجه نشود مخالف هستم برایش بازکردم وقتی فهمید یکباره بمن گفت پس دراین مدت ما اگاهانه شرایط رابسمت درگیری وکشته دادن بردیم که تبلیغات کنیم وجهانی بشویم گفتم خواهرصدیقه همین را گفت میخواهم بگویم که چرا این درگیری ها بوجود امد ….

به خواندن «خاطرات من ،هدف از به کشتن دادن نفرات چطور برای تشکیلات مائده اسمانی بود ؟ : قسمت چهلم» ادامه دهید

خاطرات من ، نتیجه دخالت کردن در امورکشور عراق : قسمت سی و هشتم

مژگا ن پارسایی جایگزین مسعود رجوی دراشرف برای ما مسولین وفرماندهان همیشه هفته ای یکبارنشست میگذاشت گفتند بروید نشست دران نشست مژگان پارسایی گفت میخواهیم اخرین میخ تابوت مالکی را کوبیده ودریک بازه زمانی چهل روزه که ازفردا شروع میشود مالکی را سرنگون کنیم….دولت عراق هم گفت اشرف کمپ پناهندگی ست ومنهم مثل هرجای دیگردنیا بعنوان دولت باید بتونم بیایم داخل وانجا پست وگشت بگذارم ببینم چه خبراست ادم می کشید ادم زنده میکنید کسی وارد وخارج میکنید چه خبراست….

به خواندن «خاطرات من ، نتیجه دخالت کردن در امورکشور عراق : قسمت سی و هشتم» ادامه دهید

خاطرات من ، حمله نظامی به کمپ اشرف : قسمت سی و نهم

صدام ودولت قبلی عراق براساس قانون اساسی عراق که بما پناهندگی فردی وجمعی نداده بود رابطه دولت عراق با ما که ازروز اول تعریف شده بود متحد استراتژیک صدام درجنگ ومقابله سیاسی با حاکمیت ایران بوده ودرقانون اساسی عراق چیزی بنام پناهندگی درعراق وجود نداشت وبعنوان میهمان ودرکارسازمان مجاهدین تک تک ما وارد شده بودیم بهمین دلیل هویت فردی نداشتیم وهویت سازمانی بود وقتی هم کسی میخواست ازسازمان جدا شود هویت فردی نداشت ازسازمان که جدا میشد بعنوان نفوذی وجاسوس دشمن شناخته شده ودرزندانهای امنیتی عراق مورد بازجویی وازارواذیت وشکنجه قرارمیگرفت واگرزنده میموند به هشت سال زندان ابو غریب محکوم وزنده بیرون امدن ازانجا با کرام الکاتبین بود….

به خواندن «خاطرات من ، حمله نظامی به کمپ اشرف : قسمت سی و نهم» ادامه دهید

خاطرات من ،نقش کار درون مجاهدین : قسمت سی و هفتم

بهمین دلیل برای اینکه به سمت فکرهای فوق نروید باید انقدرکارکنید که حتی ازخستگی وخواب نتوانید مسواک بزنید وتا رسیدن به اسایشگاه روی تخت افتاده وده ثانیه بعد خوابتون برده باشد وذهن شما فرصت فکرنداشته باشد یعنی با پیچیده ترین وبروزترین کارروانشناسی وروانی ما را تبدیل به برده های نوین کرده بودند درکجای دنیا حتی برده های دوران رم باستان ویا قرون وسطی اینقدرکارمیکردند واجازه نداشتند به چیزی فکرکنند بنده بدلیل کارم خیلی وقتها هرسه روز ویا حتی چهارروز فقط دو یا سه ساعت میخوابیدم که نیروها بشدت فرسوده وبه انواع بیماریها گرفتارشده بودیم بخصوص بیماری های روانی اگرازمنطق روانشانسی نگاه کنیم با یقین واطمینان کامل میگویم یک نفرسالم پیدا نمیشد وعلاوه بربیماریهای جسمی تماما وبازتاکید میکنم تمام ما گرفتاربیماری روانی بودیم منکه فکرخودم را داشتم واجازه نمیدادم مزخرفات رجوی واردفکروذهنم شود وازهرفرصتی استفاده ومطالعه میکردم وپنهانی رادیو گوش میکردم ودرجریان اخبارهای بیرون بودم که خیلی کمکم میکرد که حالت روانی پیدا نکنم بازوقتی اسپانیا امدم بمدت دوسال هفته ای سه روز روزی دوساعت زیرنظرسه روانپزشک بودم میگفتند تو اصلا ادم نرمالی نیستی وانواع سفارشها بخودم واینکه نفرات اداره مهاجرت ویا نفرات دیگری که به پناهنده ها کمک میکردند مرابرای گردش وتفریح میبردند تا ازحالت روانی بیرون بیایم

به خواندن «خاطرات من ،نقش کار درون مجاهدین : قسمت سی و هفتم» ادامه دهید

خاطرات من ، مشگلات پسا صدام : قسمت سی وششم

نیرورا دردرون خودش فروبرد ونیروها دل خوش به سرنگونی ودرانتظارظهور رجوی وعضدانلو درتهران ودرراس قدرت نگه داشت به نیرو امید وزارت داد سازماندهی های پوشالی درست کرد یک روز پادگانهای مختلف ونیرودوسال وقتش پرشده دوباره سازماندهی وجمع شدن به اشرف به اسم نوک پیکان وشهاب وانواع واقسام اسمها بهره برداری کرد تمام دوران صدام اینطوری گذشت با انواع واقسام فشارها که تمامی این موارد فقط وفقط با بودن سلاح واستفاده ابزاری ، روحی وروانی ازسلاح امکانپذیربود وقتی دراشرف جمع شدیم وسلاح ها را تحویل دادیم همه امکانات فوق وتمام ارزوها وامیال نیرو برباد رفت بخصوص اینکه نزدیک به هزارنفر چه انهایی که زمان جنگ فراروکشته شدند ، چه انهایی که امریکا کشت ، چه انهایی که کردها ومردم عراق کشتند وچه انهایی که به تیف پیش امریکایی ها رفتند ازتعداد کم شده بود اینها تاثیرات مخربی داشت که فقط نیروی تشکیلاتی که دران شرایط قراردارد میفهمد وبرایش قابل درک است رجوی تنها راه را مثل همیشه دراین دید که نیروها را سرگرم کند

به خواندن «خاطرات من ، مشگلات پسا صدام : قسمت سی وششم» ادامه دهید

خاطرات من ، انواع سو استفاده رجوی از خانواده : قسمت سی و پنجم

رجوی میگفت خانواده دشمن مجاهد است خانواده مزدوروزارت اطلاعات است خانواده مرزسرخ است که نباید نزدیک ان شد خانواده دشمن انقلاب خواهرمریم است خانواده عامل پوچی ست و…. هدف ازاین همه سمپاشی برعلیه خانواده یک چیزبود عشق وعلاقه وعواطف را بنام انقلاب مریم وجنگ با خمینی دردرون افراد نابود کند چون میدونست تا زمانی که نیروها کوچکترین علائقی به خانواده دردرونشون هست ، عشق وعواطف هم هست واین عشق وعواطف برعلیه تفکررجوی وانقلاب ایدئولوژیکش است ونمیگذارد نیروها علاقه ای به رجوی داشته باشند ازطرف دیگرباعث میشد روح وروان وخصوصیات وخصلتهای انسانی دردرونشون بماند ونمیتواند انطورکه میخواهد نیروها را پرورش بدهد خواسته چی بود این بود که نیرو ازانسانیت چیزی دردرونش نداشته باشد تا وقتی میگوید فلانی لنگ ولگد میزند رویش بریزند ولگد وتف بارانش کنند ، نمیتواند سرکوب کند وانسانهای رباط گونه وخشک مغزو پوسیده ودرون گندابی درست کند ، نمیتواند شکنجه روحی وروانی وجسمی بدهد چه بسیاربودند که اینگونه بارامده وازانسانیت تهی بودند ادمی وقتی نگاه میکرد ذره ای ازانسانیت دردرونشون نمی دید وادمی ازانها به تنفرونفرت میرسید

به خواندن «خاطرات من ، انواع سو استفاده رجوی از خانواده : قسمت سی و پنجم» ادامه دهید