رجوی اوایل جنگ گفت حماس تروریست رژیم ملا هاست باید سرکوب ومحمود عباس کنترل غزه را زیرنظراسراییل بدست بگیرد عباس هم عین رجوی میخواست سواربرتانکهای صهیون وارد غزه شود دنبال تشکیل دولت تکنوکرات یا دولت صهیونی بود رجوی هم با دمش سنگ خارا میشکست داد وقال راه انداخته بود هیچ ازنسل کشی حرفی نمیزد خبری منتشرنمیکرد بعضی ازمواقع ازقول رسانه های غربی وصهیونی مینوشت اسراییل حزب الله رابمباران کرد تونلهای حماس را نابود کرد یکساعت دیگر حماس نابود وسرمار را اسراییل درتهران قطع خواهد کرد وصدها کثافتکاری وحمایت ریز ودرشت ازصهیونیزم جهانی و…..هرنوع خوش رقصی را انجام هردمی راتکون داد گیسوان را کند سرش را به دیوارندبه کوبید توبه نامه برای صهیون نوشت کاغذ پاره به جرز دیوارندبه چپوند اما امروز چی ؟
به خواندن «جنگ غزه وحمایت رجوی ها ازنسل کشی صهیونیزم» ادامه دهیدماه: مارس 2024
خاطرات من ، نکات پایانی : قسمت هشتاد وهفتم
با تاسف باید گفت این شعرمصداق زندگی ما بود که درمنیت ها و توهمات واوهامات خود غرق بودیم فکرمیکردیم ما مجاهدین اززیبایی خلق شدیم وسایرین از خاک وسنگ واهک وزشتی ، ضربه را از پرخویش خوردیم خوردنی درسوره بقره وقتی داستان شیطان را میخوانیم میگوید من از اتشم وانسان ازخاک تن نمیدهد وازگردنه تکامل خارج میشود اگربخاطرپیش رفت تکامل تن میداد ایا ما انسانها امروزه دراین مرحله بودیم خیرفقط اشاره کردم وتفسیران دراین مقوله نمی گنجد ولی خود محوری وتکبرومنیت وتمامیت وهژمونی خواهی مسیرتکامل را طوردیگری کرد البته بنده شیطان را استعاره میدانم وهدف نشان دادن همین تکبر است که باید بخاطرمنافع بالاترازخود گذشت …..
به خواندن «خاطرات من ، نکات پایانی : قسمت هشتاد وهفتم» ادامه دهیدخاطرات من ، نکات پایانی : قسمت هشتاد و ششم
بعنوان جوان اندوران البته درخامی وسرگشتگی وبدون اگاهی وشعورسیاسی وبا داشتن احساسات وغیرت وطن دوستی وگرفتاردرتعصبات خود ساخته واعتماد غیرعلمی وتعصبات خشک وبی محتوا ووطن برباد ده بسمت سازمان مجاهدین کشیده شده دردامی که نمی بایست می افتادم ، افتادم مسیری را رفتم که تماما برعلیه ملت ومملکت بود زمانی بخود امده وفهمیدم که کارازکارگذشته هیچ کاری نمیتوانستم بکنم سالهای طولانی درغم خود غوطه خوردم درتنهایی خود موندم با فکربه اشتباهات وافسوس روزگاررا سپری کردم تا دراولین فرصتی که بدست اوردم وتوانستم خود را ازمنجلاب نجات بدهم نجات دادم نوشتم که بزرگترین اشتباه سازمان مجاهدین وخودم این بود که ازکشورخارج شدیم که نمی بایست خارج میشدیم بالاترین ظلمی که انجام دادم رها کردن وتنها گذاشتن مادرم بود که هیچ وقت خودم را نبخشیدم وهرگزهم نخواهم بخشید….
به خواندن «خاطرات من ، نکات پایانی : قسمت هشتاد و ششم» ادامه دهیدخاطرات من ،انقلاب ایدئولوژیک ابزارنسل کشی رجوی ها :قسمت هشتاد و پنجم
یکی ازاثارمخرب ان که الان یقه انها را گرفته وهیچ کاری هم برای ان نمیتوانندبکنند نبود نسل است باید گفت مقطوع النسل شده وبی اینده وابترهستند البته رجوی ، عضدانلو را کوثرجوشان میدانست می گفت خدا به محمد فاطمه کوثررا داده وگفته دشمنانت بی اینده وابترهستند چون پسرنداری من فاطمه رابتو دادم ونسل تو ازفاطمه است حسن وحسین وبقیه امامان راببینید انها نسل ایدئولوژیک محمد هستند وبه این وسیله خودش را همطراز پیغمبروعضدانلو را همطراز فاطمه دختر پیغمبروسوره کوثر راهم ازان خود ومریم عضدانلو میکرد ….
به خواندن «خاطرات من ،انقلاب ایدئولوژیک ابزارنسل کشی رجوی ها :قسمت هشتاد و پنجم» ادامه دهیدخاطرات من ،خاطره ای دردناک ازیک بیشرمی : قسمت هشتاد و چهارم
چند اتوبوس زوارازایران رسیدند صاحب هتل گفت شما بروید ودرپارک غذابخورید چون من با شرکت گردشگری قرارداد دارم اینها توسط همان شرکت امده اند نمیتوانم برخلاف قرارداد رفتارکنم باید محل استراحت وغذای اینها رابدهم ما امدیم بیرون فرمانده قرارگاه که خانمی ازاعضای ارشد ویکی از فرماندهان بود که به رجوی وعضدانلو وصل وتحت مسول مستقیم انها بود گفت چرابیرون امدید صاحب هتل مارابه رژیم فروخته است بروید جلوهتل برعلیه رژیم تظاهرات کنید گفتیم چه تظاهراتی یه عده پیرزن وپیرمرد ازروستاها بلند شده امده اند بروند کربلا چه ربطی به رژیم دارد اینها چه می فهمند سیاست یعنی چی گفت شماها شکاف دارید وبی عرضه هستید رژیم امده شما اما واگردارید من یواشکی دررفتم پیش ماشین یخچالداربقیه هم تن ندادند برگشتیم به محل قبلی ناهاررا خوردیم زنها خانمهای عراقی را صدا زده نشستند با انها درباره انقلاب خواهرمریم حرف زدن که میخواهیم زنهای عراقی را با انقلاب اشنا کنیم به مسئولم که زن بود تکه انداختم که خواهرمواظب باشین که انها مثل مونا حلمی ومادرش انقلاب کنند ( این دوخانم نویسنده مصری وفمنیسم دراروپا بودند به جلسات مریم عضدانلو امده وتحت تاثیر چند روزی هوایی شده مقاله اندرباب انقلاب مینوشتند وچرندیاتها می بافتند شده بودند چماق برسرما ، مدتی بعد رفتند که رفتند منظورم این دوخانم مصری بودند ) عصرانه میوه بود با بستنی کیم من ازیخچالدارمواد را توزیع میکردم یک زن ومرد همراه یک بچه چهارپنج ساله با شرمندگی وخجالت که ازقیافه هاشون معلوم بود بمن گفتند این بچه ما بستنی میخواد درپارک بستنی فروشی نبود یا امکان خرید نداشتند ……
به خواندن «خاطرات من ،خاطره ای دردناک ازیک بیشرمی : قسمت هشتاد و چهارم» ادامه دهیدخاطرات من ، چرا به این نقطه رسیدیم : قسمت هشتاد و سوم
رجوی چه میگوید ، مبارزه با شاه را ما کردیم زندانهایش را ما کشیدیم شکنجه هایش را ما شدیم خمینی برموج انقلاب سوارانرا غصب کرد چه چیزی غصب شده غیرازقدرت سیاسی معانی این حرفها چیست ؟ ایا غیرازاین است ما همه چیزرا تحمل کردیم پس رهبری وقدرت سیاسی ازان ماست حق من است خمینی که سالیان دراتش دست نداشته درعراق درحجره زندگی میکرده ازسیاست دوربوده حتی هیچ اطلاعیه هم نداده درپشت توده ها سواربرموج به ایران امده ودست رنج مجاهدین را بالا کشیده است دست رنج چیست ؟ غیرازقدرت سیاسی ؟ رجوی با زبان مریم عضدانلو خیلی تیز میگفت خمینی حق رهبری مسعود راخورده وبالا کشیده است رجوی اساسا رهبرعقیدتی را دربرابرولایت فقیه مطرح کرد خود را رسما رهبرعقیدتی نام گذاری درطی سالیان نان انرا میخورد انقلاب ایدئولوژیک را راه انداخت که پایه های همین رهبرعقیدتی را تثبیت کند رهبرعقیدتی با کسررهایی ازدل همین انقلاب بیرون امد ….
به خواندن «خاطرات من ، چرا به این نقطه رسیدیم : قسمت هشتاد و سوم» ادامه دهیدخاطرات من ،جمعبندی دوساله : قسمت هشتاد و دوم
مگه لیبرالیسم تضاد فرعی وجاده صاف کن امپریالیسم نبود اتحاد رجوی با بنی صدربقول خودش جاده صاف کن امپریالیسم درچه راستا وبرای چی بود ؟ میگفت میخواستیم دستگاه خمینی را شقه کنیم وکردیم این عمل ایا با هجمه بین المللی به کشورانهم بقول خودش نوکروجاده صاف کن عملی ملی ومردمی ست ؟ هرگز، چه رابطه ای بین تجزیه طلبان کرد وترک وعرب وترکمن با سازمان مجاهدین درحین جنگ بود هرکدام ازگوشه ای قد علم کرده بودند انهم دربحبوحه جنگ ودرگیری های بیرونی ایا همه این موارد نقش دشمنان خارجی برای نابودی وتکه تکه کردن مملکت نبود ؟ درکدامین اتاق فکرها نقشه ها کشیده شده واتحادهای داخلی علی رغم تمامی اختلافات شکل می گرفت ایا بفرموده بود ؟ چه رابطه ای بین همکاری رجوی با ساواک با عملهای بعدی او وجود دارد ودرچه راستاست ؟
به خواندن «خاطرات من ،جمعبندی دوساله : قسمت هشتاد و دوم» ادامه دهیدخاطرا من ،چرابه این نقطه رسیدیم ک قسمت هشتاد و یکم
سازمان درزمان انقلاب دست به جمع اوری وبردن سلاح ها ازپادگانها زد رجوی میگفت ازانجایی که ما ازقبل فکرکرده درزندان پایه های انرا ریخته بودیم که بعد ازشاه درگیری وجنگ اصلی ما با ارتجاع وخمینی شروع میشود باید براین اساس خود رابرای جنگ اماده میکردیم بردن وجمع اوری سلاح ها درزمان انقلاب درراستای امادگی جنگی بود این حرفها را صدها بارازدهانش درنشستهای مختلف شنیده ام اگرفیلمهایش رابیرونی کنند وجود دارد یعنی اینکه رجوی خودرابرای جنگ داخلی وعملیات مسلحانه قبل ازرسیدن خمینی بقدرت درسرداشت به ان فکروبرنامه ریزی هایش راکرده بود اگرما حرف پرویزثابتی را قبول کنیم (که سازمان مجاهدین حتی رجوی دراینباره موضع نگرفته است وعدم موضع گیری که عملی ناباورانه ازطرف رجویست ) باید این را بپذیریم که رجوی درزندان به خدمت ساواک که چه عرض کنم شاید که خدمتگذاری به سرویسهای جاسوسی بیگانه ومشخصا سیا درامده باشد الله واعلم …..
به خواندن «خاطرا من ،چرابه این نقطه رسیدیم ک قسمت هشتاد و یکم» ادامه دهیدخاطرات من ،شورای ملی مقاومت :قسمت هشتاد
شورا بعنوان بال سیاسی ومشروع رجوی دستش درتمام جنایتها وخیانتها وادمکشیها وشکنجه ها وکشتاروسیانورخوراندنها دردرون مناسبات به اعضا مجرم است ازهمه چیزخبردارد دهانش رابسته ، کارهای رجوی وعضدانلو را مشروع ولباس قانون می پوشاند تمامی جنایتها را انکارمی کند دست شورا درتمام خونهای ریخته شده درایران الوده است همانطورکه دستهای بنده با حمایت وعضویت درمجاهدین الوده است ما که نمیتوانیم خودراتبرئه همه چیزرا بگردن دیگران بی اندازیم وبگوییم مامورم ومعذور پس مسولیت ووجدان انسانی کجا رفته است ادمی جایی نمی فهمد یا بهردلیلی اشتباه میکند قرارنیست همه وهمه موضوعات رافهم کنند یا اشتباه نداشته باشند ولی وقتی فهمید باید اشتباهات وجرم خودرا پذیرفته به مسولیت خود صادقانه وخالصانه عمل کند با شهامت وشجاعت بگوید اینجا من اشتباه کردم ازمردم عذر خواهی کند……..
به خواندن «خاطرات من ،شورای ملی مقاومت :قسمت هشتاد» ادامه دهیدخاطرات من ،نقش وجایگاه ادب وهنر:قسمت هفتادو نهم
دفترخاطرات مرضیه رادزدیده بودند که بحث به نشست شورا کشیده شده درانجا حرفهایی به اوزده وتوهین کرده بودند مرضیه ازجلسه شورا خارج ، کلا با سازمان قطع رابطه می کند ولی با سازمان به تفاهم میرسد که اولا دفترش رابرگردانند دوم تمامی ترانه ها وحرفها ونوشته های مرضیه را ازسایتها حذف کنند مرضیه هم درقبال ان سکوت کند وسکوت کرد تا ازاین دنیا رفت یعنی نیامد دست به افشاگری بزند چون سیاسی نبود خواننده ای بود برای خوندن امده بود وقتی امکان خوندن ازبین رفت مسئله دارشد با فردی مثل خانم مرضیه با ان جایگاه هنری وادبی واجتماعی اینطوری برخورد واوراازخود راند مرضیه با امدن وهمپیمان شدن با رجوی وعضدانلو جایگاه وارزش خودرادرجامعه ایران انطورکه ازخبرها خوندم وشنیدم ازدست داده است چرا ؟ …..
به خواندن «خاطرات من ،نقش وجایگاه ادب وهنر:قسمت هفتادو نهم» ادامه دهید