قران میگه هیچ قومی تغییرنمیکند الا اینکه اول خودش را تغییربدهد شده داستان مریم ومسعود رجوی که درحال تغییردادن خود هستند یکی ازان تغییرات عمه جان وزارتی ست دیگری فرزندان مجاهدین که مزدوروزارت اطلاعات رژیم هستند که جدیدا سربازکودک شده اند بعدی افرادی مثل بنده هستند که ازروزاول نفوذی ومزدوروزارت بودیم منتهی رجوی بخاطرمردانگی ومروت وجوانمردی بی حد وحصروبی پایان ما راتحمل کرد تا شاید به راه بیاییم ورجوی برای ما دنیا واخرت را بخرد رجوی خود را تغییرونوکرصهیونیزم شد قوم را هم تغییرداد ومزدوروزارت کرد …..
به خواندن «سرماردردستان رجوی» ادامه دهیدحقوق بشرازدید رجوی
رجوی دلش بحال چه چیزی میسوزد درایران حقوق بشردراسراییل اگرکسی تاکید برنسل کشی کرد یا دم ازحقوق بشر زد باید برکنارواعدام شود تناقض های رفتاری وکرداری وزبانی زوج فاسد هرجایی ودوفاحشه سیاسی را می بینید ومتوجه میشوید درایران هرکس حرف (ح) رابکاربرد منظورش حقوق بشر است باید سرتا پایش را طلا گرفت ولی اگرکسی درباره (ح) درباره اسراییل واربابان زد بلافاصه وبلادرنگ باید برکنار، دست وپاها برخلاف هم قطع ، گوشها وزبانش رابرید ، توی سوراخهای دماغش اسید سولفوریک ریخت چشمانش را میل کشید اگرزنده موند بدنش را شیره مالی کرد ومورچه وزنبور بجانش انداخت ، به صلیب کشیده دردروازه شهراویزان کرد تا درس عبرت برای کسی شود که به حقوق بشراسراییل اعتراض کرده است ای تف برتاروپودتون…..
به خواندن «حقوق بشرازدید رجوی» ادامه دهیدکودک سربازی
جنایت وخیانت رجوی به کودکان وبزرگان برملا شده به جرزنی ودبه دراوردن وشارلاتان بازی وچماقداری روی اورده است که خیراینها کودک نبودند مگه بنده بارها وبارها ننوشتم اوردن اینها فردا برای سازمان دردسرمیشود توی گوشهات سرب ریخته ودرتکبروغروروفردیت زننده وزشت وحال بهم زن خود دست وپا میزدی بجای گوش دادن وپرسیدن دلایل وبررسی سیاسی واجتماعی وفرهنگی موضوع با شانتاژبرعلیه ما وکشاندن به نشستهای مختلف وتوهین وتحقیر پاسخ میدادی مگربرای شما عین این جمله را ننوشتم که امروز جیک جیک تابستانتون است فردا زمستان خواهد رسید
به خواندن «کودک سربازی» ادامه دهیدجنگ غزه وحمایت رجوی ها ازنسل کشی صهیونیزم
رجوی اوایل جنگ گفت حماس تروریست رژیم ملا هاست باید سرکوب ومحمود عباس کنترل غزه را زیرنظراسراییل بدست بگیرد عباس هم عین رجوی میخواست سواربرتانکهای صهیون وارد غزه شود دنبال تشکیل دولت تکنوکرات یا دولت صهیونی بود رجوی هم با دمش سنگ خارا میشکست داد وقال راه انداخته بود هیچ ازنسل کشی حرفی نمیزد خبری منتشرنمیکرد بعضی ازمواقع ازقول رسانه های غربی وصهیونی مینوشت اسراییل حزب الله رابمباران کرد تونلهای حماس را نابود کرد یکساعت دیگر حماس نابود وسرمار را اسراییل درتهران قطع خواهد کرد وصدها کثافتکاری وحمایت ریز ودرشت ازصهیونیزم جهانی و…..هرنوع خوش رقصی را انجام هردمی راتکون داد گیسوان را کند سرش را به دیوارندبه کوبید توبه نامه برای صهیون نوشت کاغذ پاره به جرز دیوارندبه چپوند اما امروز چی ؟
به خواندن «جنگ غزه وحمایت رجوی ها ازنسل کشی صهیونیزم» ادامه دهیدخاطرات من ، نکات پایانی : قسمت هشتاد وهفتم
با تاسف باید گفت این شعرمصداق زندگی ما بود که درمنیت ها و توهمات واوهامات خود غرق بودیم فکرمیکردیم ما مجاهدین اززیبایی خلق شدیم وسایرین از خاک وسنگ واهک وزشتی ، ضربه را از پرخویش خوردیم خوردنی درسوره بقره وقتی داستان شیطان را میخوانیم میگوید من از اتشم وانسان ازخاک تن نمیدهد وازگردنه تکامل خارج میشود اگربخاطرپیش رفت تکامل تن میداد ایا ما انسانها امروزه دراین مرحله بودیم خیرفقط اشاره کردم وتفسیران دراین مقوله نمی گنجد ولی خود محوری وتکبرومنیت وتمامیت وهژمونی خواهی مسیرتکامل را طوردیگری کرد البته بنده شیطان را استعاره میدانم وهدف نشان دادن همین تکبر است که باید بخاطرمنافع بالاترازخود گذشت …..
به خواندن «خاطرات من ، نکات پایانی : قسمت هشتاد وهفتم» ادامه دهیدخاطرات من ، نکات پایانی : قسمت هشتاد و ششم
بعنوان جوان اندوران البته درخامی وسرگشتگی وبدون اگاهی وشعورسیاسی وبا داشتن احساسات وغیرت وطن دوستی وگرفتاردرتعصبات خود ساخته واعتماد غیرعلمی وتعصبات خشک وبی محتوا ووطن برباد ده بسمت سازمان مجاهدین کشیده شده دردامی که نمی بایست می افتادم ، افتادم مسیری را رفتم که تماما برعلیه ملت ومملکت بود زمانی بخود امده وفهمیدم که کارازکارگذشته هیچ کاری نمیتوانستم بکنم سالهای طولانی درغم خود غوطه خوردم درتنهایی خود موندم با فکربه اشتباهات وافسوس روزگاررا سپری کردم تا دراولین فرصتی که بدست اوردم وتوانستم خود را ازمنجلاب نجات بدهم نجات دادم نوشتم که بزرگترین اشتباه سازمان مجاهدین وخودم این بود که ازکشورخارج شدیم که نمی بایست خارج میشدیم بالاترین ظلمی که انجام دادم رها کردن وتنها گذاشتن مادرم بود که هیچ وقت خودم را نبخشیدم وهرگزهم نخواهم بخشید….
به خواندن «خاطرات من ، نکات پایانی : قسمت هشتاد و ششم» ادامه دهیدخاطرات من ،انقلاب ایدئولوژیک ابزارنسل کشی رجوی ها :قسمت هشتاد و پنجم
یکی ازاثارمخرب ان که الان یقه انها را گرفته وهیچ کاری هم برای ان نمیتوانندبکنند نبود نسل است باید گفت مقطوع النسل شده وبی اینده وابترهستند البته رجوی ، عضدانلو را کوثرجوشان میدانست می گفت خدا به محمد فاطمه کوثررا داده وگفته دشمنانت بی اینده وابترهستند چون پسرنداری من فاطمه رابتو دادم ونسل تو ازفاطمه است حسن وحسین وبقیه امامان راببینید انها نسل ایدئولوژیک محمد هستند وبه این وسیله خودش را همطراز پیغمبروعضدانلو را همطراز فاطمه دختر پیغمبروسوره کوثر راهم ازان خود ومریم عضدانلو میکرد ….
به خواندن «خاطرات من ،انقلاب ایدئولوژیک ابزارنسل کشی رجوی ها :قسمت هشتاد و پنجم» ادامه دهیدخاطرات من ،خاطره ای دردناک ازیک بیشرمی : قسمت هشتاد و چهارم
چند اتوبوس زوارازایران رسیدند صاحب هتل گفت شما بروید ودرپارک غذابخورید چون من با شرکت گردشگری قرارداد دارم اینها توسط همان شرکت امده اند نمیتوانم برخلاف قرارداد رفتارکنم باید محل استراحت وغذای اینها رابدهم ما امدیم بیرون فرمانده قرارگاه که خانمی ازاعضای ارشد ویکی از فرماندهان بود که به رجوی وعضدانلو وصل وتحت مسول مستقیم انها بود گفت چرابیرون امدید صاحب هتل مارابه رژیم فروخته است بروید جلوهتل برعلیه رژیم تظاهرات کنید گفتیم چه تظاهراتی یه عده پیرزن وپیرمرد ازروستاها بلند شده امده اند بروند کربلا چه ربطی به رژیم دارد اینها چه می فهمند سیاست یعنی چی گفت شماها شکاف دارید وبی عرضه هستید رژیم امده شما اما واگردارید من یواشکی دررفتم پیش ماشین یخچالداربقیه هم تن ندادند برگشتیم به محل قبلی ناهاررا خوردیم زنها خانمهای عراقی را صدا زده نشستند با انها درباره انقلاب خواهرمریم حرف زدن که میخواهیم زنهای عراقی را با انقلاب اشنا کنیم به مسئولم که زن بود تکه انداختم که خواهرمواظب باشین که انها مثل مونا حلمی ومادرش انقلاب کنند ( این دوخانم نویسنده مصری وفمنیسم دراروپا بودند به جلسات مریم عضدانلو امده وتحت تاثیر چند روزی هوایی شده مقاله اندرباب انقلاب مینوشتند وچرندیاتها می بافتند شده بودند چماق برسرما ، مدتی بعد رفتند که رفتند منظورم این دوخانم مصری بودند ) عصرانه میوه بود با بستنی کیم من ازیخچالدارمواد را توزیع میکردم یک زن ومرد همراه یک بچه چهارپنج ساله با شرمندگی وخجالت که ازقیافه هاشون معلوم بود بمن گفتند این بچه ما بستنی میخواد درپارک بستنی فروشی نبود یا امکان خرید نداشتند ……
به خواندن «خاطرات من ،خاطره ای دردناک ازیک بیشرمی : قسمت هشتاد و چهارم» ادامه دهیدخاطرات من ، چرا به این نقطه رسیدیم : قسمت هشتاد و سوم
رجوی چه میگوید ، مبارزه با شاه را ما کردیم زندانهایش را ما کشیدیم شکنجه هایش را ما شدیم خمینی برموج انقلاب سوارانرا غصب کرد چه چیزی غصب شده غیرازقدرت سیاسی معانی این حرفها چیست ؟ ایا غیرازاین است ما همه چیزرا تحمل کردیم پس رهبری وقدرت سیاسی ازان ماست حق من است خمینی که سالیان دراتش دست نداشته درعراق درحجره زندگی میکرده ازسیاست دوربوده حتی هیچ اطلاعیه هم نداده درپشت توده ها سواربرموج به ایران امده ودست رنج مجاهدین را بالا کشیده است دست رنج چیست ؟ غیرازقدرت سیاسی ؟ رجوی با زبان مریم عضدانلو خیلی تیز میگفت خمینی حق رهبری مسعود راخورده وبالا کشیده است رجوی اساسا رهبرعقیدتی را دربرابرولایت فقیه مطرح کرد خود را رسما رهبرعقیدتی نام گذاری درطی سالیان نان انرا میخورد انقلاب ایدئولوژیک را راه انداخت که پایه های همین رهبرعقیدتی را تثبیت کند رهبرعقیدتی با کسررهایی ازدل همین انقلاب بیرون امد ….
به خواندن «خاطرات من ، چرا به این نقطه رسیدیم : قسمت هشتاد و سوم» ادامه دهیدخاطرات من ،جمعبندی دوساله : قسمت هشتاد و دوم
مگه لیبرالیسم تضاد فرعی وجاده صاف کن امپریالیسم نبود اتحاد رجوی با بنی صدربقول خودش جاده صاف کن امپریالیسم درچه راستا وبرای چی بود ؟ میگفت میخواستیم دستگاه خمینی را شقه کنیم وکردیم این عمل ایا با هجمه بین المللی به کشورانهم بقول خودش نوکروجاده صاف کن عملی ملی ومردمی ست ؟ هرگز، چه رابطه ای بین تجزیه طلبان کرد وترک وعرب وترکمن با سازمان مجاهدین درحین جنگ بود هرکدام ازگوشه ای قد علم کرده بودند انهم دربحبوحه جنگ ودرگیری های بیرونی ایا همه این موارد نقش دشمنان خارجی برای نابودی وتکه تکه کردن مملکت نبود ؟ درکدامین اتاق فکرها نقشه ها کشیده شده واتحادهای داخلی علی رغم تمامی اختلافات شکل می گرفت ایا بفرموده بود ؟ چه رابطه ای بین همکاری رجوی با ساواک با عملهای بعدی او وجود دارد ودرچه راستاست ؟
به خواندن «خاطرات من ،جمعبندی دوساله : قسمت هشتاد و دوم» ادامه دهید