بحث جامعه بی طبقه توحیدی بوده است این جامعه چیست تماما رویایی ست مثل رویا های اتوپیایی افلاطون است که هیچ وقت هم به واقعیت نخواهد پیوست زیرا که ازپایه غلط وعوامفریبی ست بنده هیچ گونه اعتقادی به چنین جوامعی ندارم زیرا با ویژگیها وخواسته وفرهنگ وتکامل انسانی همخوان نیست نخواهد شد وهرگز هم بوجود نخواهد امد اما میتوانیم عدالت اجتماعی وبرابری نسبی را بوجود بیاوریم دراوایل یعنی تا امدن اسیران جنگی ازاردوگاههای عراق ما تقریبا برابری نسبی را داشتیم درانزمان افراد تماما مجاهدان قدیمی با فرهنگ انقلاب کرده زمان شاه بودند وارزوها وامیالشان چیزهای دیگری بود نه رفاه اجتماعی بهمین دلیل ما یک فروشگاههایی درتیپها داشتیم که درساعت غیرکاری میتوانستی بروی وهرچی نیازداری برداری همه رعایت تمام مسایل را میکردند مثلا تا جوراب کسی ده سوراخ پیدا نمیکرد کسی جوراب ازفروشگاه که به ان اسم سوپرگذاشته بودیم برنمیداشت وقتی راه سایرین بازشد سوپرها شده بود منبع فساد….
به خواندن «خاطرات من ،جامعه بی طبقه توحیدی دردرون تشکیلات :قسمت هفتادو یکم» ادامه دهیدخاطرات من ،اجایگاه مذهب وایمان دردرون مجاهدین: قسمت هفتاد
نیرویی که سرتا پایش متناقض ومشگل داروقتی حرفهایش را نمیزند ازترس یا منافع شخصی قورت داده می بلعد ایا نباید به ایمانش شک کرد ؟ مگرایمانی دراین دستگاه متناقض وجود دارد ؟ نیروهای درونی بیش ازنود درصد انها متناقض بودند ازصداقت ویکرنگی وعدم حمل تناقض اثری یافت نمیشد مثل ریگ بیابون دروغ می گفتند برعلیه همدیگرگزارش دروغ نوشته افراد را زیرکتک وتف وجنگ ودعوا می انداختند ، جاسوسی یک ارزش بسیاروالا وگرانقدری بود که ازروز اول به همه یاد میدادند بنام مجاهد وحفظ تشکیلات وجلو گیری ازنفوذی واینکه به برادرمجاهد خود باید کمک کرد انرا نهادینه میکردند ادمهای بسیاری بودند که روزانه درباره ده نفروبیشترگزارش مینوشتند انها را زیرفشارمی گذاشتند چرا چون این گزارشها طرف را مجاهد ونزدیک به مریم ومسعود وحل شده درایدئولوژی انها قلمداد وجایگاه به انها داده فرمانده میشدند وقتی نمی نوشتی ایزوله وجزامی بودی
به خواندن «خاطرات من ،اجایگاه مذهب وایمان دردرون مجاهدین: قسمت هفتاد» ادامه دهیدخاطرات من ،اجایگاه مذهب وایمان دردرون مجاهدین: قسمت شصت و نهم
مجاهدین خودرا ازروز اول مسلمان شیعه دوازده امامی معرفی کرده کتابش قران اخرین پیامبرش هم محمد ابن عبدالله وپایه گذاردین اسلام را ابراهیم میداند پیام آوران بعدی را تکمیل کننده دین اسلام می شمرد برای قران محکمات ومتشابهات وناسخ ومنسوخ قائل است معتقد است قران دارای دینامیزم است باید براساس ان قران را تفسیروبررسی کرد منتهی معتقد است که قران را هرکسی فهم نمیکند راسخون فی العلم میخواهد یعنی صلاحیت وشایستگی نیازدارد که فقط درمبارزه تمام عیاربا دشمن قران ودین خدا بدست می اید که دردرون مجاهدین صلاحیت تفسیرقران فقط مختص رجوی بود کسی اجازه نداشت قران را تفسیرکند درسیاست هم همین نظریه دخیل بود که کسی حق تحلیل ندارد زیرا به بیراهه میرود نماز میخوندند وروزه می گرفتند….
به خواندن «خاطرات من ،اجایگاه مذهب وایمان دردرون مجاهدین: قسمت شصت و نهم» ادامه دهیدخاطرات من ،جنبش سبزوخیانت رهبران جنبش به مردم : قسمت شصت و هشتم
می گفتند خامنه ای نمیتواند انرا جمع وجورکند کارش تقریبا تمام است نیروها ماتم گرفته بودند می گفتند اگرخامنه ای سرنگون شود ما که درایران نیستیم زحمات را کشیده خونها را داده وشکنجه ها را شده سی سال دربیابونهای عراق زندگی کرده عمروجوانی وهمه زندگی خود را روی ان گذاشتیم هیچ چیز دستمون را نمی گیرد بخاطرهمین بحثها وتفکراتی که داشتند وارفته وکاملا ناامید ودرخود فرورفته وماتم گرفته بودند رجوی سعی میکرد ادمها را بحال اول برگرداند مثل دوران خاتمی جمع وجورکند بحثهای سیاسی حادی دررفت وامد بود درنشستها حرفها را علنا بیان می کردند وسرخوردگی خود را بنمایش می گذاشتند مسولین میگفتند شیرهمیشه بیدارهواسش هست ( یادم رفت ازهمان اول بگویم بعد اشغال عراق توسط امریکا اسم رجوی را گذاشته بودند شیرهمیشه بیدار)….
به خواندن «خاطرات من ،جنبش سبزوخیانت رهبران جنبش به مردم : قسمت شصت و هشتم» ادامه دهیدخاطرات من ،جنبش سبزوخیانت رهبران جنبش به مردم : قسمت شصت و هفتم
سیستم فکری روی یک چیز متمرکز است تضاد رژیم خمینی ست هرکه با اوتضاد دارد دوست من است طرف مقابل چه اعتقادی دارد وچه خط ومشی درپیش گرفته کاری با انها ندارد اصول اسلام درعمل زیاد مهم نبود که ازرفتاروکردار وعمل به شعائردردرون مناسبات گویای ان است برهمین اساس فکری ازموسوی وکروبی حمایت میکند یکی از مرشدهای رجوی لنین بود حرفها وعملکردهای اوراتعریف وحمایت میکرد بدون اینکه درنظربگیرد ایا می شود درایران همان نظریه وعمل را پیاده کرد یا نه ؟ ایا با فرهنگ ومناسبات اجتماعی وطبقاتی ایران همخوانی دارد ؟ اینکه یکسری حرفهای دهان پرکن وعوامفریب را بکارببریم که نشد راه ورسم…..
به خواندن «خاطرات من ،جنبش سبزوخیانت رهبران جنبش به مردم : قسمت شصت و هفتم» ادامه دهیدخاطرات من ،جنبش سبزوخیانت رهبران جنبش به مردم : قسمت شصت و ششم
نامه نگاری رجوی به شورای نگهبان همین حاکمیت بود رجوی دران نامه که خطای بسیاربزرگ سیاسی بود نوشت من ازشورای نگهبان میخواهم که طبق قانون واختیارات خود خامنه ای راازرهبری عزل ورفسنجانی را انتخاب کنند
ـ اطلاعیه داد گفت گرچه ما با موسوی وکروبی مخالف هستیم اما ازدستگیری وزندانی کردن انها نگران وخواهانیم که خامنه ای با انها کاری نداشته باشد ازمجامع بین المللی خواست که ازانها حمایت ، نگذارند که خامنه ای انها را زندانی کند درپایان هم ازانها حمایت کرد
ـ همین دونامه وحمایت مستقیم وغیرمستقیم ازانها خیلی واضح وروشن بود که رجوی با این نامه واطلاعیه قبرانها را کند چون حاکمیت دربرابران هرگز سکوت نکرده ونخواهد کرد….
خاطرات من ،مواضع رجوی درقبال تحولات سوریه :قسمت شصت و پنجم
بیاد داشته باشیم که بوش پسردربالای ناو هواپیما برگفت ما درجنگ با عراق پیروز شدیم وسه کشورمحورشر هستند ، ایران، سوریه وکره شمالی این حرف یعنی اینکه ما باید این سه کشوررا درکنترل خود بگیریم تظاهرات شروع سرنگونی دولت سوریه است ودرقالب خاورمیانه بزرگ امریکا می گنجد نه تظاهرات مردم برعلیه دیکتاتور
ـ نتیجه : تظاهرات شروع جنگ نیابتی ایران ازیک طرف وجهان غرب واعراب ازطرف دیگراست تظاهرات به جنگ داخلی وتروریسم ختم خواهد شد که سوریه را نابود خواهد کرد شک نکنید ایران وسوریه هرگز نخواهند گذاشت اسد سرنگون شود چون داستان بود ونبود است نباید وارد ان شده خود را ازنظرسیاسی نابود کنیم این اشتباه استراتژیک است وارد ان نشوید…
خاطرات من ،مواضع رجوی درقبال تحولات سوریه :قسمت شصت و چهارم
رجوی مواضع خود را درجریان خروج ارتش سوریه ازلبنان اشکارکرد خروج را شکست وعقب نشینی دولت ایران قلمداد کرد تظاهرات را تظاهرات مردم بجان امده از ظلم وستم دیکتاتوری نام برد که دستان رژیم را ازسوریه قطع ویکی ازبازوهای مهم اودرمنطقه ازبین خواهد رفت ایران با ازدست دادن سوریه درخاورمیانه وحرکات تروریستی یک پایش هم قطع خواهد شد که مجبوراست بداخل ایران عقب نشینی ومحاصره میشود که باعث سرنگونی زودترحاکمیت خواهد شد برای فهم این نظریه مجبورم به موضوع تحلیل رجوی ازجنگ وتروریسم هم اشاره کنم…
به خواندن «خاطرات من ،مواضع رجوی درقبال تحولات سوریه :قسمت شصت و چهارم» ادامه دهیدخاطرات من ،خیانت رجوی به ملت عراق : قسمت شصت و سوم
جوانان عراقی را وارد اشرف میکرد انها پانسیون شده دراشرف تحت مراقبت اموزشهای تشکیلاتی وایدئولوژیکی وسیاسی ونظامی قرارمیگرفتند بعد اموزشها دوره انها به پایان می رسید گروه های بعدی را می اورد مدعی بود اینها مجاهدین خلق عراق هستند….. چه گلی برسرخودمون زدی که برسرجوانان عراق میخواهی بزنی چه خطی را درباره کشورخودمون پیش گرفتی وبه چه نتیجه رسیدی که میخواهی عراقی ها را نجات بدهی خودت را نجات بده بقیه پیش کش این کارها ومخالفت احزاب عراقی ازهمان روز اول باعث شد درعراق دست به تروربزنند ومقاطه کاران کارگران وکسانی که با ما کارمی کردند را درخیابونها ترور کردند که نزدیک به صد نفرترورشدند…..
به خواندن «خاطرات من ،خیانت رجوی به ملت عراق : قسمت شصت و سوم» ادامه دهیدخاطرات من ،خیانت رجوی به ملت عراق :قسمت شصت و دوم
دراولین انتخابات پارلمانی پولهای بسیاری را خرج عراقی ها را دعوت به انها میگفت درهرشهری ازکی حمایت کنند دراستانداری ها نفوذ زیادی کرده بود خودش استاندارتعیین میکرد درحقیقت بدنبال راه اندازی جنگ بین شیعه وامریکا وسنی ها بود البته اوایل درگیری ها بود ولی بعدها انها هم پخته شده موضوع را فهمیدند یکی دیگر ازکارها جمع اوری امضا درعراق بود که بنام اجتماعی دردستورکارقرارگرفت ، داستان ازاین قراربود که گفت هرکس امضا بیاورد به هرامضا اینقدرپول میدهم به روئسای قبایل پولهای کلان میداد انها ازمیان عشیره خود امضا میگرفته به رجوی میدادند وپولها را میخوردند تعدادی هم مرد م عادی بودند که چنین کاری را میکردند خیلی ازامضا ها قلابی بود یک با رسه میلیون ویک بار پنج میلیون امضا را علنی ورسانه ای کرد که عراقی ها ازمن حمایت میکنند تنها کاری که نکرد این بود که اعضای مجاهدین را بعنوان نماینده پارلمان یا نیروهای خودش را استاندارومدیرمعرفی نکرد ……
به خواندن «خاطرات من ،خیانت رجوی به ملت عراق :قسمت شصت و دوم» ادامه دهید