خاطرات من ،اخلال درپناهندگی با شیوه هویج وچماق : قسمت پنجاه و یکم

به یکی از کشورها ی اروپایی که وارد شدم پلیس درخروجی هواپیما مرادستگیر کرد دربازجویی اولیه اسم واقعی رانگفتم بهم گفتند ببین اسم تو اینه ازفلان کشورمیایی وقبلا هم جزمجاهدین بودی ما از روی لباسها ونوع ساکی که داشتی اطلاعات تورا داده بودند دستگیرکردیم نمیگویم کارمجاهدین بوده ولی مسایل بعدی مرابه شک میاندازد ازانجاخارج غیرقانونی به کشوردیگری رفتم درانجا چند بار دوستانه توسط تعدادی بهم پیشنهاد دادند که دوباره بعنوان هواداربامجاهدین کارکنم انها پناهدگی مرا درست کرده خرج ومخارج مرا میدهند بنده قبول نکردم وقتی این کارها افاقه نکردتوسط یک نفرازهمان کشوربامترجم امده دوباره پیشنهاد هواداری رامطرح گفتند پناهندگی راخیلی زود درست میکنیم البته باحقوق ماهیانه گفتم اگه قبول نکنم چی جواب داد مجاهدین انقدرقدرت دارند که نگذارند درهیچ کشوراروپایی پناهندگی بگیری……

به خواندن «خاطرات من ،اخلال درپناهندگی با شیوه هویج وچماق : قسمت پنجاه و یکم» ادامه دهید

خاطرات من ،حملات موشکی به لیبرتی:قسمت پنجاهم

درهرصورت اعتصاب شروع شد صد وسه روز طول کشید هرچه رجوی داد وبیداد راه انداخت وشکایت وراهپیمایی درخارجه ترتیب داد به نتیجه نرسید….. درنهایت یک اطلاعیه گفت دریکی ازشهرهای اسپانیا یک داد گاه فلان گروهبان عراقی را که رجوی برعلیه اوزیاد تبلیغ میکرد الحق اوهم زیاد اذیت میکرد را مجرم شناخته وبرایش اخطاریه فرستاده است این را بعنوان پیروزی قلمداد اعتصاب را خاتمه داد ….. کشور رومانی وکشورهای دیگرپذیرفته بودند که هرکدام سیصد چهارصد نفررا بپذیرند ولی رجوی تن نمیداد خواستاریکجا درهیبت سازمانی بود به کشورهای اروپای شرقی نمیرویم زیرا ایران درانجا ما را کشتارمیکند.همه فهمیده بودند درد رجوی اصلا خون نفرات وزندگی انها نیست فقط دنبال حفظ تشکیلات  وتمرکز نیرودریک جا وکنترل انها به عنوان سازمان مجاهدین است…..

به خواندن «خاطرات من ،حملات موشکی به لیبرتی:قسمت پنجاهم» ادامه دهید

خاطرات من ، جنگ و جدال ها با دولت مالکی : قسمت چهل و نهم

شرایطی رابوجود اورده بودند علاوه برمشکلات داخلی که داشتیم با عراقی ها هم درگیربودیم یکی دیگرازدرگیری ها بحث سنگربتونی بود به اندازه کافی سنگربتونی بود ولی رجوی هرچیزی رابهانه کرده با دولت عراق درگیری بوجود میاورد که اینهم داستانهایی داشت ودرنهایت سنگربه اندازه ای که خودش میخواست ازعراقی ها گرفت شیوه هم این بود که شب وروزشکایت به سازمان ملل وتبلیغات برعلیه دولت عراق درتلویزیون وسایتها وراه اندازی تظاهرات هرروزه جلو سفارتهای عراق درکشورهای مختلف ولابی گری درپارلمانها ودولتها که مالکی چنان است وچنان مثلا چند بارمصاحبه با کمیساریا را قطع کرد اجازه نداد برای مصاحبه بروند میگفت نفرات مصاحبه کننده کمیساریا وانهایی که برای چک به لیبرتی میایند مزدوران مالکی هستند درصورتی که انها نفرات خارجی بودند هیچ ربطی به دولت عراق نداشت ولی رجوی هرچیزی رابهانه کرده وبا زدن انگ مزدورمالکی ومزدورایران ازانجام کاربه وسیله انها سنگ اندازی نمی گذاشت کارها پیش برود یکی دیگراز جنگها گرفتن گونی بود رجوی میگفت من سیصد هزارگونی سنگری میخواهم عراق وکمیساریا وامریکا میگفتند مگه چند تا سنگرداری بعد کلی کش وقوس قرارشد امده براورد کنند نیروهای مهندسی ارتش امریکا وعراق وکمیساریا امدند تمام سنگرها را یکی یکی چک کردند چه سنگرهای بتونی که نیازنداشت…

به خواندن «خاطرات من ، جنگ و جدال ها با دولت مالکی : قسمت چهل و نهم» ادامه دهید

خاطرات من ،زندگی درلیبرتی یا زندگی دربازداشتگاه : قسمت چهل و هشتم

اطراف لیبرتی با دیوارهای چهارمتری سیمانی احاطه شده بود که یک درخت وحتی علفی درانجا نبود زیرابا سم وزیرسازی جلو رشد هرچیزی گرفته شده بود ما که رفتیم فضا خیلی محدود بود وهیچ گونه امکانات نداشتیم ازطرف دیگرسه هزارنفربیکاربودند برای همین دست به کارهای مختلفی زدند  واقعا طاقت فرسا وکمرشکن بود کارها کمرودست وپای خیلی ها را ازکارانداخت برای اوردن مواد غذایی میبایست تمام بارها را تخلیه میکردیم بعد چک توسط افسران امنیتی عراقی دوباره بارگیری به انبارها می بردیم تخلیه درانبارها میچیدیم هرهفته با تخلیه وبارگیری تقریبا ده کانتینرهای بزرگ یخچالدارروبرو بودیم کاری حجیم ، سخت وکمرشکن بود موضوع بعدی کندن سنگربا بیل وکلنگ دست ساز خودمون بود زمین زیرسازی شده وشوسه را می بایست میکندیم پنجاه تا کلنگ میزدیم نیم کیلو خاک ودوسانتی مترزمین کنده میشد حساب کنید کندن هزارسنگرانفرادی چقدروقت وانرژی میبرد وچه بلایی سرنفرات میاورد

به خواندن «خاطرات من ،زندگی درلیبرتی یا زندگی دربازداشتگاه : قسمت چهل و هشتم» ادامه دهید

خاطرات من ، حرکت بسمت لیبرتی : قسمت چهل و هفتم

با هربهانه ای یکی این وسط کاری میکرد بعدا به شورای رهبری اعتراض  کردم که چرا فلانی اینکاررا کرد بمن توپید که با مزدوران مالکی جنگ کرد مثل تو که سرشو نیانداخت پایین با انها خوش بش بکنه ومرزنداشته باشه مرا متهم به بی مرزی کرد اینکه مگه هرعراقی که درجه دارد مزدورمالکی وادمش است بماند تهمت ومارک را میزدند که هیچ پایه ومبنا حقوقی وحقیقی وفکری نداشت ما با این مقولات واین ادمها روبروبودیم

به خواندن «خاطرات من ، حرکت بسمت لیبرتی : قسمت چهل و هفتم» ادامه دهید

خاطرات من ،جمع اوری وسایل ، حرکت بسمت لیبرتی : قسمت چهل و ششم

وقتی جلیغه ضد گلوله برای هرنفردرانباربوده چرا دردوحمله عراقی ها به ملت تحویل نداده اند تا بپوشند یک باره ولحظه ای که درگیری اتفاق نیفتاد حداقل ازیک هفته قبل معلوم بود  حمله میشود که این همه کشته ومجروح ومعلول نداشته باشیم…..دراینجا بود که به عمق فاجعه وتنزل اخلاقی وایدئولوژیک وسیاسی سازمان پی بردم که هرگزوهرگز درتصورم نبود ونمی گنجید که رجوی وعضدانلو چنین جنایتکارانی باشند وچنین جنایتکارانی بنام شورای رهبری پرورش بدهند که جلیغه ها را درانبارنگه دارند اگاهانه به نفرات نداده باشند نفرات را با دست خالی با گوشت وپوست واستخوان جلوی گلوله های مالکی بفرستند اگرجلیغه ها راداده بودند دردودرگیری غیرازچند نفرکه کمترازده نفربودند که گلوله به سرشون خورده بود بقیه کشته نمیشدند یعنی به یقین میگویم چهل نفرزنده می ماندند

به خواندن «خاطرات من ،جمع اوری وسایل ، حرکت بسمت لیبرتی : قسمت چهل و ششم» ادامه دهید

خاطرات من ، چرا سازمان ملل برخلاف قوانین بین المللی چشمانش را بست :قسمت چهل و پنجم

اینها سوالاتی ست که باید دربرابرجنایتهای خودشون جواب بدهند ازانجایی که دنیای سیاست دنیای قدرت است تمام حقوق ها دربرابرچشمان جهان زیرپای قدرت ازبین میرود این عمل تا بحال چندین باراتفاق افتاده است یکی رواندا بود که کلینتون چشمانش را بست وقبیله هوتوها یک میلیون نفررا درعرض هشتاد روز کشتارکردند نیروهای امریکایی خود را کنارکشیده نظاره کردند نمونه بعدی درسربنیستا دریوگوسلاوی سابق بود که کلاه ابی های سازمان ملل که فرماندهی ان با دولت هلند بود دست ازحمایت مردم سربنیستا برداشتند ازاردوگاه درهماهنگی با صربها خارج شدند نژاد پرستان صرب به رهبری میلاسویچ هشت هزارنفرپناهنده  زن وکودک ومرد را دراردوگاه تحت حمایت  سازمان ملل درعرض یک ساعت کشتارکردند امروز شاهد سوریه ولیبی ویمن هستیم این عملها وکشتاروجنایت برای جنایتکاران عملی همیشگی ومشروع است …..

به خواندن «خاطرات من ، چرا سازمان ملل برخلاف قوانین بین المللی چشمانش را بست :قسمت چهل و پنجم» ادامه دهید

خاطرات من ،علل عملکردهای دولت عراق دررابطه با اشرف : قسمت چهل و چهارم

سوالی که پیش میاید ایا رجوی این مسایل را نمی فهمید ودرک نمیکرد ؟ با شناختی که ازاو دارم خیلی هم خوب میفهمید اگرمتوجه نبود تا انجایی که بنده خبردارم علاوه برمن کسان دیگری گفتند ، چرا خروج را انتخاب نکرد یک دلیل بیشترندارد فکرنمیکرد امریکا وسازمان ملل نسبت به این مسایل بی تفاوت وجانب دولت عراق رابگیرند هنوز دررویای حقوق بشر کارتربود فکرمیکرد حقوق بشربرای امریکا وسازمان ملل الویت برهرچیزی دارد درصورتیکه درجریان بالکان وافغانستان علاوه برسابقه تاریخی نشان داد که امریکا منافع کوتاه مدت رابرهرچیزی ترجیح میدهد همه چیزراقربانی ان میکند ،

به خواندن «خاطرات من ،علل عملکردهای دولت عراق دررابطه با اشرف : قسمت چهل و چهارم» ادامه دهید

خاطرات من ،رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد : قسمت چهل و سوم

مذاکره به نتیجه نرسید ژنرال امریکایی دستورخروج زرهی ها ونیروهایش ازاشرف را همانجا صادروهمراه سازمان ملل ازضلع جنوب بسمت ضلع شمال که محل امریکایی ها بود رفتند ساعت پنج صبح حمله شروع  قسمت شمال که میخواستند را تصرف کردند 36 کشته و1200زخمی روی دست رجوی موند درهمین درگیری دوگلوله یکی ازران پا ویکی هم ازشکم خوردم …..10 شهریورسال 91 دوباره عراق به اشرف حمله 51نفرازصد نفررا کشت هفت نفررا به گروگان گرفت که تا به امروز هیچ اطلاعی ازسرنوشت انها نیست این حمله خیلی سنگین بود زیرا تمامی افراد کشته شده وگروگان ها همه غیرازدوسه نفرکه با اصرارخود مونده بودند ازنفرات پایین بودند همگی ازفرماندهان وکادرهای قدیمی با سابقه چهل وسی وپنج وسی ساله بودند….

به خواندن «خاطرات من ،رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد : قسمت چهل و سوم» ادامه دهید

خاطرات من ، چرا رجوی از دگیری با دولت عراق استقبال میکرد؟ :قسمت چهل و دوم

عراق درگیردرگیری های داخلی شده که خیلی ازانها دوستان سازمان بودند مالکی انها را دستگیرواطلاعات دخالت رجوی را جمع اوری به امریکا وسازمان ملل وکشورهای غربی داده ما را متهم به ایجاد درگیری داخلی واخلال درنظام سیاسی عراق کرده بود انها مدارک را قبول کرده پشت دولت عراق بودند

متاسفانه رجوی هیچ کدام را درنظرنمیگرفت اگرهم مد نظرداشت چون میدید تحویل دهی ارام ضلع شمال اشرف ازداخل برایش مشکلات بعدی را درست خواهد کرد ترجیح میداد که خون پای ان بدهد بعد عقب بکشد تابتواند نیروها را درشرایط جنگی نگه دارد حال که سلاح نیست کارانتفاعی نیست دولت مخالف ما برسرکاراست بحث خروج ازاشرف مطرح است بهترین کارکه همه مشکلات را حداقل دردوسه سال اینده به محاق میبرد جنگ وکشته دادن وایجاد شرایط جنگی ونگه داشتن نیرو دران شرایط است اینطوری میتواند درهرموضوعی  طلبکارباشد خونها رابرفرق نیرو بکوبد خفقان وسرکوب راباشدت بیشتری ادامه بدهد   

به خواندن «خاطرات من ، چرا رجوی از دگیری با دولت عراق استقبال میکرد؟ :قسمت چهل و دوم» ادامه دهید