ازصبح زود رفتیم برای سه هزارنفرقاشق وچنگال و دستمال ولیوان و…طبق طرح قبلی اماده کردیم که تا ساعت سه بعد ازظهرطول کشید بعد نوبت چک شد یکی ازخانمها امد گفت لیوانها را اینجا بگذارید ورفت ما سه هزارلیوان روی میزها راجابجا کردیم بعدی امد قاشق وچنگال راجابجا بازمشغول جابجایی قاشق چنگالها شدیم چند خانم امده همین کاررا کردند اخرین نفرگفت باید خواهرمژگان چک نهایی را بکند بعد یکساعت معطلی خانم پارسایی امد گفت این چیه چیده اید خودش یک میزرا چید گفت همه میزها را براساس این بچینید همانجا اعتراض کردم مگه ما را علاف گیراورده اید اعصاب ووقت مارا ازبین میبرید ازاول خانم مژگان پارسایی بیاید وبچیند ما هم یکباربچینیم این چه داستانی ست هرکی میاید یک چیزی را تغییرمیدهد وما دوباره ازاول بچینیم خلاصه همیشه وهمه کارها همینطوربود اعصاب تمام نیروها رابهم میریختندهرمراسمی تمام میشد سه هزارادم روانی وعصبی به سمت اسایشگاهها درنزدیکی صبح براه می افتادند ، چرا اینکارها را انجام میدادند نمی فهمیدند ؟ چرا میفهمیدند ، این شیوه ها ابزاری برای سرگرم کردن نیروها وشیوه های شکنجه روانی بود که برای نیروهیچ اعصاب وفکروفرصتی نمی گذاشت که به کوچکترین موضوعی غیراز کارومشکلات روزانه خودش واینکه یک ساعتی فرصت پیدا کند بخوابد به چیزدیگری فکرنکنند ….
به خواندن «خاطرات من ، شیوه و ابزار سرگرم کردن نیرو ها …..: قسمت چهل و یکم» ادامه دهیدخاطرات من ،هدف از به کشتن دادن نفرات چطور برای تشکیلات مائده اسمانی بود ؟ : قسمت چهلم
یک روز عصر صدیقه حسینی مسول اول مجاهدین با مادریکی ازکشته شده ها به انجا امدند زیرا فرد کشته شده ازنفرات همین گروهان بود درانجا نفرات صحبت وناراحتی خود راازکشته شدنها به مسول اول گفتند منهم پشت سربقیه ایستاده بودم چون با مسول اولها ومسولین زن ومرد رابطه نداشتم ونزدیک انها نمیرفتم صدیقه حسینی درجواب نفرات گفت شما نمی فهمید این جنگ ودرگیری یک (مائده اسمانی بود که برای ما ازطرف خدا نازل شد)وسازمان را ازرکود وپاسیویسم دراورد وبا تبلیغات خواهرمریم درخارجه واعتصابات دوباره خود را جهانی کردیم ونگذاشتیم صدای ما خاموش شود حرف به اندازه کافی گویاست فقط بگویم که مائده ازاسمان نیامد وخدا هم نفرستاد بلکه رجوی وعضدانلو شرایط رابوجود اوردند ازاین حرف میشود فهمید برای چی رجوی دنبال درگیری بود برای ما که مشخص بود بعد رفتن یکی ازفرماندهان ازمن پرسید منظورخواهرصدیقه ازمائده چی بود منهم داستان مائده را که قران تعریف میکند رابرایش گفتم وحرف مسول اول راهم سربسته طوری که متوجه نشود مخالف هستم برایش بازکردم وقتی فهمید یکباره بمن گفت پس دراین مدت ما اگاهانه شرایط رابسمت درگیری وکشته دادن بردیم که تبلیغات کنیم وجهانی بشویم گفتم خواهرصدیقه همین را گفت میخواهم بگویم که چرا این درگیری ها بوجود امد ….
به خواندن «خاطرات من ،هدف از به کشتن دادن نفرات چطور برای تشکیلات مائده اسمانی بود ؟ : قسمت چهلم» ادامه دهیدخاطرات من ، نتیجه دخالت کردن در امورکشور عراق : قسمت سی و هشتم
مژگا ن پارسایی جایگزین مسعود رجوی دراشرف برای ما مسولین وفرماندهان همیشه هفته ای یکبارنشست میگذاشت گفتند بروید نشست دران نشست مژگان پارسایی گفت میخواهیم اخرین میخ تابوت مالکی را کوبیده ودریک بازه زمانی چهل روزه که ازفردا شروع میشود مالکی را سرنگون کنیم….دولت عراق هم گفت اشرف کمپ پناهندگی ست ومنهم مثل هرجای دیگردنیا بعنوان دولت باید بتونم بیایم داخل وانجا پست وگشت بگذارم ببینم چه خبراست ادم می کشید ادم زنده میکنید کسی وارد وخارج میکنید چه خبراست….
به خواندن «خاطرات من ، نتیجه دخالت کردن در امورکشور عراق : قسمت سی و هشتم» ادامه دهیدخاطرات من ، حمله نظامی به کمپ اشرف : قسمت سی و نهم
صدام ودولت قبلی عراق براساس قانون اساسی عراق که بما پناهندگی فردی وجمعی نداده بود رابطه دولت عراق با ما که ازروز اول تعریف شده بود متحد استراتژیک صدام درجنگ ومقابله سیاسی با حاکمیت ایران بوده ودرقانون اساسی عراق چیزی بنام پناهندگی درعراق وجود نداشت وبعنوان میهمان ودرکارسازمان مجاهدین تک تک ما وارد شده بودیم بهمین دلیل هویت فردی نداشتیم وهویت سازمانی بود وقتی هم کسی میخواست ازسازمان جدا شود هویت فردی نداشت ازسازمان که جدا میشد بعنوان نفوذی وجاسوس دشمن شناخته شده ودرزندانهای امنیتی عراق مورد بازجویی وازارواذیت وشکنجه قرارمیگرفت واگرزنده میموند به هشت سال زندان ابو غریب محکوم وزنده بیرون امدن ازانجا با کرام الکاتبین بود….
به خواندن «خاطرات من ، حمله نظامی به کمپ اشرف : قسمت سی و نهم» ادامه دهیدخاطرات من ،نقش کار درون مجاهدین : قسمت سی و هفتم
بهمین دلیل برای اینکه به سمت فکرهای فوق نروید باید انقدرکارکنید که حتی ازخستگی وخواب نتوانید مسواک بزنید وتا رسیدن به اسایشگاه روی تخت افتاده وده ثانیه بعد خوابتون برده باشد وذهن شما فرصت فکرنداشته باشد یعنی با پیچیده ترین وبروزترین کارروانشناسی وروانی ما را تبدیل به برده های نوین کرده بودند درکجای دنیا حتی برده های دوران رم باستان ویا قرون وسطی اینقدرکارمیکردند واجازه نداشتند به چیزی فکرکنند بنده بدلیل کارم خیلی وقتها هرسه روز ویا حتی چهارروز فقط دو یا سه ساعت میخوابیدم که نیروها بشدت فرسوده وبه انواع بیماریها گرفتارشده بودیم بخصوص بیماری های روانی اگرازمنطق روانشانسی نگاه کنیم با یقین واطمینان کامل میگویم یک نفرسالم پیدا نمیشد وعلاوه بربیماریهای جسمی تماما وبازتاکید میکنم تمام ما گرفتاربیماری روانی بودیم منکه فکرخودم را داشتم واجازه نمیدادم مزخرفات رجوی واردفکروذهنم شود وازهرفرصتی استفاده ومطالعه میکردم وپنهانی رادیو گوش میکردم ودرجریان اخبارهای بیرون بودم که خیلی کمکم میکرد که حالت روانی پیدا نکنم بازوقتی اسپانیا امدم بمدت دوسال هفته ای سه روز روزی دوساعت زیرنظرسه روانپزشک بودم میگفتند تو اصلا ادم نرمالی نیستی وانواع سفارشها بخودم واینکه نفرات اداره مهاجرت ویا نفرات دیگری که به پناهنده ها کمک میکردند مرابرای گردش وتفریح میبردند تا ازحالت روانی بیرون بیایم
به خواندن «خاطرات من ،نقش کار درون مجاهدین : قسمت سی و هفتم» ادامه دهیدخاطرات من ، مشگلات پسا صدام : قسمت سی وششم
نیرورا دردرون خودش فروبرد ونیروها دل خوش به سرنگونی ودرانتظارظهور رجوی وعضدانلو درتهران ودرراس قدرت نگه داشت به نیرو امید وزارت داد سازماندهی های پوشالی درست کرد یک روز پادگانهای مختلف ونیرودوسال وقتش پرشده دوباره سازماندهی وجمع شدن به اشرف به اسم نوک پیکان وشهاب وانواع واقسام اسمها بهره برداری کرد تمام دوران صدام اینطوری گذشت با انواع واقسام فشارها که تمامی این موارد فقط وفقط با بودن سلاح واستفاده ابزاری ، روحی وروانی ازسلاح امکانپذیربود وقتی دراشرف جمع شدیم وسلاح ها را تحویل دادیم همه امکانات فوق وتمام ارزوها وامیال نیرو برباد رفت بخصوص اینکه نزدیک به هزارنفر چه انهایی که زمان جنگ فراروکشته شدند ، چه انهایی که امریکا کشت ، چه انهایی که کردها ومردم عراق کشتند وچه انهایی که به تیف پیش امریکایی ها رفتند ازتعداد کم شده بود اینها تاثیرات مخربی داشت که فقط نیروی تشکیلاتی که دران شرایط قراردارد میفهمد وبرایش قابل درک است رجوی تنها راه را مثل همیشه دراین دید که نیروها را سرگرم کند
به خواندن «خاطرات من ، مشگلات پسا صدام : قسمت سی وششم» ادامه دهیدخاطرات من ، انواع سو استفاده رجوی از خانواده : قسمت سی و پنجم
رجوی میگفت خانواده دشمن مجاهد است خانواده مزدوروزارت اطلاعات است خانواده مرزسرخ است که نباید نزدیک ان شد خانواده دشمن انقلاب خواهرمریم است خانواده عامل پوچی ست و…. هدف ازاین همه سمپاشی برعلیه خانواده یک چیزبود عشق وعلاقه وعواطف را بنام انقلاب مریم وجنگ با خمینی دردرون افراد نابود کند چون میدونست تا زمانی که نیروها کوچکترین علائقی به خانواده دردرونشون هست ، عشق وعواطف هم هست واین عشق وعواطف برعلیه تفکررجوی وانقلاب ایدئولوژیکش است ونمیگذارد نیروها علاقه ای به رجوی داشته باشند ازطرف دیگرباعث میشد روح وروان وخصوصیات وخصلتهای انسانی دردرونشون بماند ونمیتواند انطورکه میخواهد نیروها را پرورش بدهد خواسته چی بود این بود که نیرو ازانسانیت چیزی دردرونش نداشته باشد تا وقتی میگوید فلانی لنگ ولگد میزند رویش بریزند ولگد وتف بارانش کنند ، نمیتواند سرکوب کند وانسانهای رباط گونه وخشک مغزو پوسیده ودرون گندابی درست کند ، نمیتواند شکنجه روحی وروانی وجسمی بدهد چه بسیاربودند که اینگونه بارامده وازانسانیت تهی بودند ادمی وقتی نگاه میکرد ذره ای ازانسانیت دردرونشون نمی دید وادمی ازانها به تنفرونفرت میرسید
به خواندن «خاطرات من ، انواع سو استفاده رجوی از خانواده : قسمت سی و پنجم» ادامه دهیدخاطرات من ، سیاست های رجوی در عراق : قسمت سی و چهارم
وقتی رجوی صحنه را باخت دست به تحریک سنی ها ودارودسته علاوی زد وانها را برعلیه دولت عراق بخیابون کشاند وهرروز با پولهایی که میداد ملت گرسنه عراق برای تظاهرات میامدند وروز بروز بین دولت عراق وسازمان مجاهدین شکافها بیشترمیشد تا درنهایت به جنگهای داخلی کشید که قبلا نوشتم دراین موقع رجوی دست بکاردیگری هم زد که بسیارتحریک کننده بود وانهم این بود که عراقی ها را میاورد دراشرف وماهها انها را پانسیون میکرد واموزشهای ایدئولوژیک تشکیلاتی وسیاسی ونظامی وچریکی میداد که بروند ودرارتباط با سازمان با دولت عراق بجنگند وشیوخ عراقی را دعوت وبا دادن پولهای کلان انها را تحریک میکردتا اینکه مالکی نخست وزیرشد وبه امریکا گفت باید حفاظت اشرف را به دولت عراق تحویل بدهی وحفاظت را از امریکا گرفت واطراف اشرف نیروی خودش را مستقرکرد
به خواندن «خاطرات من ، سیاست های رجوی در عراق : قسمت سی و چهارم» ادامه دهیدخاطرات من ،سیاستهای رجوی درعراق بعد صدام : قسمت سی و سوم
رجوی ازعلاوی حمایت میکرد انهم چه حمایتی برای تبلیغات پوسترهای چند متری رنگی با کاغذهای بسیارگرانقیمت چاپ ودرعراق بردرودیواروخیابونها ومیدانها اویزان میکرد نیروهای علاوی ومردم عراق را درحد سی هزارنفربه اشرف دعوت وبا دادن شام ونهار سخنرانی میگذاشت وازانها میخواست به علاوی رای بدهند تمام سنی ها را دردفاع ازعلاوی بسیج کرد خلاصه کاری نماند که برای علاوی انجام ندهد خرجهای چند میلیونی درعراق صرف تبلیغات عراق کرد چرا؟
برای این بود که علاوی گفت اگربرای باردوم نخست وزیرشود سلاحهای ما را برمیگرداند البته بنظربنده این حرف مزخرفات سیاسی بود چون امریکا چنین اجازه ای را نمیداد اگرمیخواست بدهد که خلع سلاح نمیکرد…
به خواندن «خاطرات من ،سیاستهای رجوی درعراق بعد صدام : قسمت سی و سوم» ادامه دهیدخاطرات من ، استفاده رجوی از شیوه های کثیف: قسمت سی و دوم
مراسم روز ملی امریکا ویا مراسمهایی ازاین قبیل درعید نوروز مثلا سالگرد سازمان وووکه دراین مراسمها برای انها غذاهای ایرانی وامریکایی درست میکرد بزم انها را اماده میکرد برای انها رقص های ایرانی وخارجی واهنگهای زنده اجرا میکرد زنها ودختران جوان را پنهانی برای رقصیدن برای انها میبرد….درجنگهایی که با تحریک رجوی ازیک طرف وتحریک امریکا ازطرف دیگرشروع شد خیلی ها کشته شدند خیلی ها اواره شدند کشته ها انقدرزیاد بود که جسدها را گربه ها وسگها وموشها میخوردند بخاطرهمین مردم ازدست حیوانات تنهایی نمیتوانستند به بیرون بروند چون حیوانات درخیابونها به مردم حمله وانها را پاره وزخمی ویا میخوردند با سرادمها بچه ها درکوچه وخیابون فوتبال بازی میکردند قبایل بجان هم افتادند …
به خواندن «خاطرات من ، استفاده رجوی از شیوه های کثیف: قسمت سی و دوم» ادامه دهید