این شعرخیلی چیزها را زیرسوال میبرد ازانقلاب تا شورای رهبری تا مناسبات تشکیلاتی ودلتنگی برای گذشته وخیلی حرفهای دیگرودرنهایت اینکه بیخود ازرجوی سوال میکنم زیرا تمام برخوردها اسراراست که رجوی خودش را درجایگاه خدا قرارداده واسرارش الهی ست این گزارش خیلی برایش دردناک وغیرقابل تحمل بود ومنتظربودم درجایی جواب بدهد تا اینکه درکوت یکی اززنها را برعلیه من تیرکردند….
به خواندن «خاطرات من ، پروژ های بعد از نشست :قسمت بیست و یکم» ادامه دهیدخاطرات من ، با پوش عملیات راهگشایی .کشتن نفرات مخالف و مسله دار : قسمت بیستم
یکی دیگرازشیوه های کثیف وجنایتکارانه که رجوی وعضدانلو درپیش گرفتند کشتن وازدورخارج کردن نفرات مخالف وبقول خودش قلوس ولنگ ولگد اندازو کلپاسه و..بود که این راهم به این شیوه عملی میکردند نفرات را درتیم های عملیاتی سازماندهی واماده عملیات میکردند وانه رابه سمت ایران روانه وازسه شیوه برای کشتن استفاده میکردند
یک به میدان مین بازنشده میفرستادند ونفرات هم فکرمیکردند که میدان مین بازشده وبا انفجارمین کشته میشدند
دوم درجایی درخاک عراق ویا درداخل ایران نفرات رابه رگبارمی بستند ومی کشتند
سوم مخفی گاه ویا مسیرعبوررا روی بی سیم باز صحبت ولو میدادند ازانجایی که نیروهای مرزبانی بی سیمها را شنود میکردند فهمیده وتیم را محاصره یا دستگیرمیکردند ویا میکشتندویا خودشون توی بی سیم مرزبانی شنود گذاشته وبه اسم مرزبانی منطقه دیگرمحل تردد را لو میدادند وتیم مرزبانی هم گزارش رابه تیم همان منطقه اطلاع داده وانها میکشتند….
به خواندن «خاطرات من ، با پوش عملیات راهگشایی .کشتن نفرات مخالف و مسله دار : قسمت بیستم» ادامه دهیدخاطرات من ،راهگشایی دردوران خاتمی : قسمت نوزدهم
با امدن خاتمی چه اتفاقاتی افتاد یکی برگشت مریم عضدانلو ازفرانسه بود وقتی وقتی رجوی درسال 72مریم عضدانلو رابه فرانسه فرستاد ازاو بعنوان شلیک موشک استراتژیک هزارمگاواتی به قلب رژیم یاد کرد وقتی خاتمی امد وما درلیست تروریستی امریکا قرارگرفتیم ازیک طرف وازطرف دیگرمریم عضدانلو معتقد بود که درخارجه نمیشه کاری کرد ودرنشستها رسما به رجوی میگفت یخ افراد خارجه نشین بازشدنی نیست یعنی اینکه به رجوی وما میفهموند که رفتن وموندنش بیهوده بوده وبارها خواهان برگشت بود که رجوی با امدن خاتمی اورابرگرداند وگفت سیمرغ به اشیانه بازگشت
…دوم اغاز راهگشایی بود یعنی اینکه ما برویم وراه مرز را برای ایرانی ها باز کنیم وبه اشرف برای جنگ با خمینی بیاوریم
به خواندن «خاطرات من ،راهگشایی دردوران خاتمی : قسمت نوزدهم» ادامه دهیدخاطرات من ، خاتمی زدائی : قسمت هیجدهم
برای جلو گیری ازتاثیرات خاتمی که رجوی به ما میگفت شما خاتمی زده هستید بحث آ 77 را مطرح کرد یعنی امادگی سال 77برای سرنگونی با عراق صحبت وهمان دوازده قرارگاه سابق را دوباره گرفت ونفرات به دوازده قسمت تقسیم وهرکدام به قرارگاههای خود رفتند منهم رفتم بصره مدتی دربصره بودم وگفتند قرارگاه چهارکه درکوت مستقربود میخواهند نانوایی راه اندازی کنند بروانجا ونانوایی راه اندازی کن برگشتم به کوت ومشغول کاردرانجا شدم یک شب نیروهای وابسته به دولت ایران یعنی همان نه بدری ها ودارودسته مالکی یک شب یک مینی کاتوشیا بسمت ما شلیک کردند که ازاسمان قرارگاه عبورکرده ودربیابون زمین خورد من انشب هزارتا فحش به دولت ایران ومزدورانش دادم چون میدونستم برای چند ماه اواره گی رابرای ما بدنبال دارد ما سه ماه شبها دربیابون میخوابیدیم وانواع داستانها وفشارها را داشتیم رجوی منتظربود تا صدای شلیک یک گلوله کلاش درقرارگاهی شنیده شود انرا بهانه میکرد وچهار هزارنفررا بدون تناقض راهی بیابونها وروزگار همه را تیره وتارمیکرد….
به خواندن «خاطرات من ، خاتمی زدائی : قسمت هیجدهم» ادامه دهیدخاطرات من ، سه سره شدن ایران از نظر رجوی : قسمت هفدهم
مهندسی خامنه ای به نتیجه رسید وفرد مورد نظرش را ازصندوق بیرون کشید ؛ وارد فریب وبازی جهانی شد وجهانی رابا خودش بمدت هشت سال برد وکارخودش را کرد ورجوی وما را اچمزکرد درچنین شرایطی وتحلیلهای سرتا پا غلط ؛ رجوی نشست گذاشت وبحث سه سره گی رژیم را بمیان کشید وگفت که خامنه ای قبلا با رفسنجانی درگیربود الان رژیمش سه سره شده وباید هم لنگ ولگد رفسنجانی به جان خودرا تحمل کند وهم لنگ ولگد خاتمی را بعد چند روز صحبتهای شبانه روزی نتیجه گرفت که خاتمی جام زهرواخرین رییس جمهوررژیم است ومایه فروپاشی واضمحلال ونابودیست وخامنه ای ازان جان سالم بدرنمیبرد وخاتمی جرعه حیات نیست…..
به خواندن «خاطرات من ، سه سره شدن ایران از نظر رجوی : قسمت هفدهم» ادامه دهیدخاطرات من . رابطه زنان با مردان : قسمت شانزدهم
رجوی میگفت مردها نرینه وحشی هستند وزنها ماد یعنی مادینه رام تعریف زن ومرد مجاهد مبارز ورزمنده ازجان گذشته که همه چیزش رابرای نجات مردم گذاشته اند وگلهای سرسبد جامعه وقشراگاه هستند این بود مردها نرینه وحشی که 24 ساعت فکروذهنشون تجاوزوتعدی به سایرین است وزنها هم مادینه های رامی که به هرچیزی تن میدهند برای همین بین زنها نسبت به مردها کینه عجیبی درست کرده بود انقدرعجیب که ما چند نفردرنانوایی مسول زنی داشتیم این زن انقدرنسبت به مردها کینه ای وبد گمان بود که من به انسان بودنش همیشه شک داشتم ادمی بد دهن نسبت به مردها فحاش انهم فحشهای چاله میدانی وناموسی به مردها میداد که درجامعه عادی حتی ازمردها هم ادمی نمی شنید حقیقتش این بود که رجوی وعضدانلو اورا عمدا فرستاده بودند وازاو حمایت همه جانبه میکردند …
به خواندن «خاطرات من . رابطه زنان با مردان : قسمت شانزدهم» ادامه دهیدخاطرات من ،عملیات جاری ابزارسرکوب : قسمت پانزدهم
ازسال74 مناسبات براساس این رفتارشکل گرفت وباعث شد ادمها حتی ادب معمولی افراد عادی جامعه راهم ازدست بدهند وافراد هم بخاطر اینکه دعوا وجنگ اعصاب نداشته باشند برخلاف خواسته رجوی هرگز حقیقتهای درونشون رابه بیرون نمیگفتند وعدم صداقت بخرج میدادند ودورویی ترویج میشد وافرادی مثل منهم که کاری با این مسایل نداشتم دوسه فاکت معمولی مینوشتم تا به کسی کوچکترین بی حرمتی نشود وخودم هم نکته ای روی افراد نمیگفتم اگرهم بهردلیلی میگفتم معمولا راهنمایی فرد وپیشنهاد بود تا کسی ناراحت نشود واورا دکوراژه نکند که بخاطرهمین رفتارمستمرزیرفشاروبدوبیراه زنان شورای رهبری بودم وتنها کارم سکوت بود زیرا که نمیخواستم با خانمها درگیربشوم بگذریم ازاینکه هرجا نیازبود وارد درگیری با خانمها میشدم که دراینده به چند نمونه اشاره خواهم کرد
به خواندن «خاطرات من ،عملیات جاری ابزارسرکوب : قسمت پانزدهم» ادامه دهیدخاطرات من ،بند شین وشروع راهگشایی وراه اندازی داغ ودرفش : قسمت چهاردهم
یک باره شروع کردند به اسم ماموریت نفرات راازمقرات بردن وکسی نمیدونست کجا میروند بعد ها معلوم شد که بنام شک امنیتی دقیق نمیدونم صحبتها بین چهارصد تا هفت صد نفررا تخمین میزنند را دستگیروبه زندان بردند که نفرات رادرزندانها شکنجه کردند وطبق خبرها شش نفرهم زیرشکنجه کشته شدند وگفته بودند شمارا رژیم بعنوان نفوذی فرستاده تا رهبررا ترورکنید که هشتاد درصد انها نفرات قدیمی وزندان رفته وسالها دراشرف زندگی میکردند چطوری یکباره نفرچندین ساله انهم دراشرف ایزوله وسط بیابونهای عراق که هیچ رابطه ای با کسی ندارند نفوذی ومزدوروزارت اطلاعات شدند خودش بحث دیگریست واقعیت این بود که اعتراضات شدت گرفته وروزبروز بیشترشده وتعدادی خواهان جدایی بودند وخیلی ها زیربارموضوعات نمیرفتند ازبحثهای صد من یک غاز انقلاب با بندهای مسخره وبی محتوایش خسته وکلافه بودند به بهانه شک امنیتی مخالفین را دستگیروزیرفشارگذاشته بود
به خواندن «خاطرات من ،بند شین وشروع راهگشایی وراه اندازی داغ ودرفش : قسمت چهاردهم» ادامه دهیدخاطرات من ،حمله هوایی به اشرف : قسمت سیزدهم
ساعت یک شب شد ازپارکینگ درامدم کمی که راه رفتم دیدم پاهایم ازحس افتاد وکمرم تکون نمیخورد خودم رابا هربدبختی بود رسوندم اسایشگاه ومثل ادم فلج افتادم صبح برای مسولم پیام فرستادم امده ودید ورفت منهم دو روز گرسنه وتشنه دراسایشگاه موندم ویک روزبه یکی ازدوستانم داستان را گفتم ودرخواست کردم اگربرایت مشگلی درست نمیکنند بروبرایم اب وغذا بیاوراوهم گفت هرچی میخواهد بشود رفت وبرایم غذا اورد وخوردم وازگرسنگی وتشنگی بیرون امدم بعد چند روزمسولم امده وگفت بلند شوبرو زمین مانورگفتم برادرمن کمرم درد میکند بجای اینکه برایم غذا بیاوری ومرابه دکترببری چندروزه رفتی وپشت سرت نگاه نکردی الان امده ومیگویی بروم زمین مانور که گفت خودت رابه مریضی زدی واین علاعم بریدگی وکم اوردن درمبارزه است گفتم باشه بلند شده با بدبختی سوارماشین شده رفتم درانجا که رسیدم مرا خواسته وداستان را پرسیدند گفتم که مسول بالای مرکز انزمان قبول نکرد منهم عصبانی شده وگفتم دروجود شما وسایرفرماندهان شرافت انسانی نمی بینم ….
به خواندن «خاطرات من ،حمله هوایی به اشرف : قسمت سیزدهم» ادامه دهیدخاطرات من ،شرایط سازمان بعد از حمله اول امریکا : قسمت دوازدهم
مشخص شد که ما برخلاف حرفهای رجوی اصلا ازاد نیستیم ودرمسایل کلان بخصوص انجایی که منافع عراق درپیش است هرگزبما میدان نمیدهد…برای چندمین بارمشخص شد که ما کارتی دردست صدام برای بازی با ایران هستیم…هرگونه روزنه ای بسمت ایران بسته شد وتمامی امیدهای سالیان برای رفتن به ایران برای همیشه به ناامیدی ویاس تبدیل وتاثیرات مخربی برپیکره سازمان وارد اورد…ـ برهمگان مشخص شد که خط ارتش ازادیبخش بگل نشست وازاین ببعدهیچ امیدی به این راه نیست…
به خواندن «خاطرات من ،شرایط سازمان بعد از حمله اول امریکا : قسمت دوازدهم» ادامه دهید