سال68دواتفاق افتاد یکی رجوی نشست گذاشته که بنده دران نشست نبودم وفیلمهایش رانگاه کردم وانهم بحث امام زمان بود که رجوی میگفت شما نان این امام را میخورید بهره اش را میبرید نام ونشانش رادارید ولی اسمش را نمی اورید بطورخلاصه خودرا غیرمستقیم امام زمان نشان داد که درتشکیلات خیلی ها زیاد میگفتند برادرمنظوررجوی امام زمان است
به خواندن «خاطرات من ، حمله عراق به کویت : قسمت یازدهم» ادامه دهیدخاطرات من ،ورود نیروهای جدید : قسمت دهم
بخاطرمخالفت با هردومورد بنده زیرفشارزیادی رفتم وانواع حرفها واتهامات نصیب ما کردند ودرطی سالیان ازفرط سوزش درهرفرصتی موضوع رادرنشستها ویا صحبت فردی که مسولین با من داشتند یاداوری میکردند که توبا تصمیم رهبری دراین دومورد مخالفت کردی ورودرروی رهبری ایستادی یکباردرسال 81مسول نشست همین موضوع رامجددا بمیان کشید وناراحتی اش رااعلام کرد وگفت توهنوزتناقض اوردن نیروهای جدید را درخود حل نکردی اینکه روبروی رهبری وتصمیمات ان می ایستی نشانه چیزدیگریست
به خواندن «خاطرات من ،ورود نیروهای جدید : قسمت دهم» ادامه دهیدخاطرات من ،عواقب انقلاب ایدئولوژیک درمناسبات : قسمت نهم
خانمها قدرت را که گرفتند زندان سازی شکنجه وکشتن وکتک زدن درپنهان ونشستها وتف وتوهین وتحقیروتجاوزبه نفرات کم سن وسال وزنها شروع وفساد گسترده راه افتاد
ـ مبارزه با خانواده وعشق وعاطفه وعلائق شروع شد واین موارد جزکارهای حرام وازجنس خمینی ووزارت اطلاعات ودشمنی با مناسبات قلمداد وجا انداختندوخانواده شد مزدوروزارت اطلاعات ایران
به خواندن «خاطرات من ،عواقب انقلاب ایدئولوژیک درمناسبات : قسمت نهم» ادامه دهیدخاطرات من ، بحث انقلاب درونی : قسمت هشتم
با انقلاب مردان سابقه داروفرماندهان را کنارزد زیرا ممکن بود برعلیه اشتباهات اوبشورند ویا انشعاب بدهند ومردان عملا هیچ کاره بودند واگرهم مسولیتی داشتند دلیل براینکه بتوانند درسیستم فرماندهی خللی ایجاد کنند نبود…. با انتخاب زنان بعنوان شورای رهبری که بازیچه ای دردستان رجوی وعضدانلو بودند کلیه سیستم فرماندهی وبازوهای اجرایی رابدست گرفت…..
به خواندن «خاطرات من ، بحث انقلاب درونی : قسمت هشتم» ادامه دهیدخاطرات من ، ورود به انقلاب ایدئولوژی : قسمت هفتم
اگرازعراق خارج میشد میبایست جواب میداد چرا به عراق رفتی ودرجنگ با ارتش ایران درکنارصدام قرارگرفتی خیلی ازاعضای مطلع شورا ازجمله بنی صدر بهش گفته بودند به عراق نرودرکنارصدام قرارمیگیری وبعنوان ستون پنجم وهمدست صدام شناخته میشوی ایا میتوانست چنین کاری رابکند اگرمیخواست بکند که درجمع بندی سال63اشتباهات را می پذیرفت وازرهبری سیاسی کنارمیرفت وعلی زرکش راهم که معاون خودش بود رامحکوم به اعدام نمیکرد…..
به خواندن «خاطرات من ، ورود به انقلاب ایدئولوژی : قسمت هفتم» ادامه دهیدخاطرات من ، شرایط سیاسی ؛نظامی؛ سازمان درسال شصت وهشت: قسمت ششم
سال 68بعد ازعملیات فروغ یک جمع بندی صورت گرفت بنام تنگه وتوحید که دراین جمع بندی رجوی بجای پذیرش اشتباهات تمامی تقصیررابگردن نیروها انداخت ومدعی شد به این دلیل نتوانستیم به تهران برویم که شما یعنی نیروها ذهنتون درگیرزن وشوهروخانواده بود ونتوانستید ازتمامی انرژی وتوان استفاده کنید وبا خمینی خوب بجنگید (رجوی ان را شکست نمیدانست بلکه مدعی بود فروغ بیمه نامه ارتش ازادیبخش است )
به خواندن «خاطرات من ، شرایط سیاسی ؛نظامی؛ سازمان درسال شصت وهشت: قسمت ششم» ادامه دهیدخاطرات من ، انقلاب ایدئولوژیک : قسمت پنجم
ایا این انقلاب واقعا اعتقادی بود یعنی درجریان مبارزه کمبود ان حس میشد ومشگل نیروها وسازمان مشگل اعتقادی بود مثلا شاه وقتی کودتا وانقلاب سفید راه انداخت احزاب سیاسی وملی مذهبی ها به بن بست وازگردونه مبارزه خارج شدند مثل نهضت ازادی بازرگان تنها راه این بود که با تفکرات ملی مذهبی بازرگانها نمیشود با شاه جنگید نیازمند اعتقادات جدیدی هستیم که حنیف نژاد بحث اسلام انقلابی رابا برداشت خودش بمیان کشید ونتیجه گرفت که نیازمند تشکیلات وکادرهای همه جانبه وحرفه ای هستیم که به مرحله ای برسند که توان بدست گرفتن سلاح را داشته باشند ویا وقتی درسال 54تعدادی مثل تقی شهرام وبهرام ارام ودوستانش به این نتیجه رسیدند که با اسلام نمیشود مبارزه کرد وباید با تفکرات مارکسیستی عمل کرد وسازمان را شقه کردند
به خواندن «خاطرات من ، انقلاب ایدئولوژیک : قسمت پنجم» ادامه دهیدخاطرات من ،تقدم تخصص بر تشکیلات یا تقدم تشکیلات برتخصص: قسمت چهارم
با مشگلی روبروبودم بنام تشکیلات یعنی هرکاری که میخواستم انجام بدهم این تشکیلات بود که تعیین تکلیف میکرد کارچگونه وبا چه مصالحه وچطوری انجام شود درتشکیلات هم صلاحیت بردوپایه استواربود چه کسی ایدئولوژیک است یعنی اعتقادی به رهبری نزدیک ومثل او فکرمیکند ودوم چه کسی تشکیلاتی تراست یعنی گوش بفرمان وهرچه میگویند بدون چون وچرا واما واگرمیگوید چشم ومیرود کارراانجام میدهد ومهم هم نیست که کارخراب میشود یا نه درست پیش میرود یا نه مهم اینه که طرف مقابل گوش بفرمان
به خواندن «خاطرات من ،تقدم تخصص بر تشکیلات یا تقدم تشکیلات برتخصص: قسمت چهارم» ادامه دهیدخاطرات من ، بجای اوردن به مرز مرا به پادگان نظامی فرستادند : قسمت سوم
نزدیک عید سال 67 شد یک روز بمن گفتند برو حفاظت قرارگاه خودت رامعرفی وانجا میگویند کارت چیست وخودشون رفتند به ماموریت یعنی فقط شش نفرموندیم وبقیه رفتند بعد سه روزبرگشتند که فهمیدم برای نشست مسعود رجوی به اشرف رفته اند ازانجاییکه بنده با انها به مشگل خورده بودم مرا به نشست نبردند
به خواندن «خاطرات من ، بجای اوردن به مرز مرا به پادگان نظامی فرستادند : قسمت سوم» ادامه دهیدخاطرات من :خروج از ایران وارد شدن به ترکیه: قسمت دوم
شب اول دراستانبول مرا صدا کرده وگفتند یک اکیپ 18نفره میرویدبه عراق که مسولیت این اکیپ با تو است گفتم قبول گفتند ولی شرط وشروط داره وانهم اینه که باید سبیلهایت رابزنی گفتم اولا سبیلهایم همیشه انکادر شده ومرتب است دوما مسولیت درسازمان براساس صلاحیت است نه شکل وشمایل باشکلم چکاردارید ؛ طرف که دراروپا زندگی کرده وفکرمیکردباادم پشت کوهی طرفه گفت لنین گفته منم حرفش راقطع کرده جواب دادم اولا ما بلشویک نیستیم دوما شرایط ما با شوروی فرق داره سوما بنده تروتسکی نیستم که بخواهم دامن پوشیده به عراق بروم …..
به خواندن «خاطرات من :خروج از ایران وارد شدن به ترکیه: قسمت دوم» ادامه دهید