خاطرات من : قسمت دوازدهم

خلاصه خیلی ها یا اینطوری کشته شدند ویا نه تیمهای عملیاتی مورد پسند رجوی وعضدانلو بودند ودرخاک ایران ویا درداخل شهرها شناسایی ودستگیر وکشته شدند ویا دردرگیری ها کشته شدند برای فرستادن منهم بداخل ازطریق یکی ازدوستانم واردشده وپیشنهاد رفتن به عملیات انهم درهمدان شهرخودم را برای وسوسه دادند ازانجایی که میدانستم قصدشون تصفیه من است قبول نکردم وتمامی بلاها رابجان خریدم ونرفتم وگفتم توان عملیات ندارم درنهایت دولت ایران وارد شده وموشک پرانی به سمت قرارگاهها راشروع کرد ورجوی درنشست گفت اخرراهگشایی من جنگ تولید میکنم وایران وعراق را وارد جنگ میکنم وراه ارتش ازادیبخش راباز ورژیم را دراین دورسرنگون میکنیم

راهگشایی دردوران خاتمی

  با امدن خاتمی اتفاقاتی افتاد یکی برگشت مریم عضدانلو ازفرانسه بود وقتی وقتی رجوی درسال 72مریم عضدانلو رابه فرانسه فرستاد ازاو بعنوان شلیک موشک استراتژیک هزارمگاواتی به قلب رژیم یاد کرد وقتی خاتمی امد وما درلیست تروریستی امریکا قرارگرفتیم ازیک طرف وازطرف دیگرمریم عضدانلو معتقد بود که درخارجه نمیشه کاری کرد ودرنشستها رسما به رجوی میگفت یخ افراد خارجه نشین بازشدنی نیست یعنی اینکه به رجوی وما میفهموند که رفتن وموندنش بیهوده بوده وبارها خواهان برگشت بود که رجوی با امدن خاتمی اورابرگرداند وگفت سیمرغ به اشیانه بازگشت

اتفاق دوم اغاز راهگشایی بود یعنی اینکه ما برویم وراه مرز را برای ایرانی ها باز کنیم وبه اشرف برای جنگ با خمینی بیاوریم زیرا درتحلیل خاتمی را اخرین رییس جمهورمیخوند وبا همین تحلیل میخواست راه باز کند درحقیقت هم میخواست شرایط جنگی برای ما بوجود بیاورد ونیروها که با امدن خاتمی ومجلس طرفداررفسنجانی وخاتمی وارفته بودند را با عملیات زنده کند وهم راه های مختلف مرزی باز نگه دارد وهم دولت عراق را واداربجنگ کند برای همین بحث راهگشایی راوسط کشید بعد نشستهای خودش نشستهای مقرات درهرمقرطبق معمول شروع شد یک نمونه را مینویسم تا بدونید نیروها با القائات رجوی چگونه فکرمیکردند من که دراماد وترابری بودم مسول اماد وترابری نشست گذاشت یاد اوری کنم که کلیه سلسله مراتب فرماندهی زنها بودند ویک مرد هم بعنوان مترسک معاون بود که مشکلات خاص مردها را حل وفصل میکرد وعملا کاره ای نبود مجیزگوها ومگسان دورشیرینی وبشقاب چینها قبل ازشروع نشست پشت بلندگو می ایستادند که من اسمشون را گذاشته بودم افراد پشت بلند گو که همیشه فحش میخوردم وزیرتیغ بودم که چرا به مجاهدین خلص ووصل به رهبری میگویی پشت بلندگویی بهرحال نشست شروع وافراد صحبت کردند یکی میگفت رهبری چنان وچنان وما هم نفهم والاغ وحیوان نجیب یعنی اسب هستیم ولنگ ولگد میاندازیم وخون رهبری را میخوریم وما فلان وفلان هستیم وچهارپنج فحش ابداربخود میدادند که معمولا پدرومادربیچاره این وسط قربانی میشدند چرا پدرومادروخانواده ؟ برای اینکه رجوی خانواده را دشمن میدانست هرکس حرفی به پدرومادرخود میزد یعنی اینکه خیلی درانقلاب پیش امده است  بعد این حرفها یکی گفت من تمام ابادان را به اشرف میاورم یکی خرمشهرویکی قزوین ویک نصف ساوه ویکی یک چهارم مشهد را با راهگشایی البته پشت بلندگو وارد اشرف کردند تقریبا 220نفرحرف زدند منهم طبق معمول روی صندلی های اخر نشسته وگوش میکردم همه که حرفهای خود رازدند یک دفعه خانم مسول اماد وترابری انهم پیش همه لایه ها که پایین ترازما بودند ونمی بایست چنین کاری را میکرد گفت علی شیرزاد پدرسوخته حرام لقمه سرتا پا متناقض بیا پشت بلندگو ببینم حرف تو چیست منهم که انتظارداشتم ومیدونستم که بعد گزارش به رجوی ومخالفت با او درتحلیل امدن خاتمی یک روز پیش همه مرا به صلابه خواهند کشید رفتم پشت بلند گو وگفتم همه حرفهایشون را زدند ومنهم شنیدم ؛ حرفی برای گفتن ندارم ولی نمیتونم چطوری شهرها را میخواهند به اشرف بیاورند برایم قبل فهم نیست مسول نشست که اچمزشده بود وبا فحشهای اولیه ومسموم کردن فضا انتظارداشت بعد حرفها من همه روی سرمن بریزند دید خبری نیست وکسی حرفی نمیزند گفت برو تناقضاتت رابنویس وبیاربهم بده ونشست راتمام کرد زیرا حرفها انقدرمنطقی ودرست بود که کسی هیچ حرفی برای گفتن وبهانه برای فحاشی ومثلا کتک زدن نداشت ولی میدانستم که انتقام گزارش وهمین نشست را درجای دیگرازمن خواهند گرفت چند روزبعد مارا به نشست صدا کردند که با همین خانم بود ولی نفرات پایین تر حضورنداشتندشروع شد که قبل ازنشست تعدادی را برعلیه من شورانده بودند ازجمله یکی ازدوستان نزدیکم اول نشست مسولم بلند شده وگفت این ادم لمپن است وجواب ادم را میدهد ومنکه شورای رهبری هستم روی حرفم حرف میزند وقبول نمیکند منهم گفتم کدام حرف که منطقی بوده من قبول نکردم لطفا درهمینجا بگویید موضوع چی بوده که گفت الان نمیخواهم وارد ان بشوم منهم گفتم نمیخواهی یا حرفی نداری که جمعیت تحریک شده بسمت من هجوم اوردند که منهم گفتم اینها راعقب بکش میدونی چه اتفاقی خواهد افتاد دوستم شروع کرد بمن فحش ناموسی دادن پیش انهمه زنهایی که درنشست بودند منهم پیش زنها سکوت وبه دوستم گفتم چی بهت داده اند که بیایی مرا فحش بدهی به احترام دوستی چیزی بهت نمی گویم وازنشست بیرون رفتم ونشست رابه اینوسیله برسرمسول نشست وهمه خراب کردم فردای انروز مسول سررشته داری نشست گذاشت که اززنان ارشد شورای رهبری بود وبمن گفت بیا بنشین صندلی جلو روبروی میزمن وبعد نشستن موضوع را پرسید ومنهم حرفهایم را کوتاه زدم ودلایل برخورراباز ومسول اماد وترابری را متهم به توطئه وزمینه چینی فحش ناموسی وتحریک به کتک زدن خود کردم وگفتم چنین شخصی نه صلاحیت شورای رهبری دارد ونه صلاحیت مجاهدی ونه صلاحیت مسول انهم دراین سطح بالا که مسول سررشته داری گفت اشتباه شده خواهرفلانی اشتباه کرده ومنهم بهش انتقاد کرده وحسابرسی کردم ونشست را تمام کرد وچندروزبعد اورابرداشته وخانمی دیگرمسول اماد وترابری شد این یک نمونه دیگرازعواقب انقلاب بود تا بدونید چه جانورانی پرورش داده بودند وبجان ملت میانداختند درضمن همین خانم مسول ترابری یکی ازشکنجه گران رجوی درزندانها هم بود ممکن است سوال شود پس چطورمرا نمیزدند دلیل این بود که من بخاطرامنیت خودم همیشه یک کاتربزرگ درجیبم داشتم ورجوی ودارودسته میدانستند درجای خودش میزنم وتنهایی به هرجا وبا هرکس نمیروم واگربخواهم میتوانم با کارهایی کشتارجمعی راه بی اندازم مثلا داخل ارد داخل شیرینی داخل اب وراههای مختلفی بلدم ومیتوانم ازامکانات مختلفی دست به چنین کاری بزنم دستشون درکتک زدن من بازنبود ولی فحش میدادند ودادوبیداد راه میانداختند ولی ازحد خارج نمیشدند   

بعد نشستها رجوی دوباره نشست گذاشت وسازماندهی جدید را اعلام وهمه رابه دوازده قرارگاه تقسیم وبا دولت عراق ازقبل صحبت کرده ومحلها را مشخص کرده بودند وبعد سه ماه جابجایی درقرارگاه ها مستقر وبا خرج بالای 500میلیون دلارقرارگاهها راراه اندازی واماده کردند وراهگشایی شروع شد یکی دیگرازشیوه های کثیف وجنایتکارانه که رجوی وعضدانلو درپیش گرفتند کشتن وازدورخارج کردن نفرات مخالف وبقول خودش قلوس ولنگ ولگد اندازو کلپاسه و..بود که این راهم به این شیوه عملی میکردند نفرات را درتیم های عملیاتی سازماندهی واماده عملیات میکردند وانه رابه سمت ایران روانه وازسه شیوه برای کشتن استفاده میکردند

یک به میدان مین بازنشده میفرستادند ونفرات هم فکرمیکردند که میدان مین بازشده وبا انفجارمین کشته میشدند

دوم درجایی درخاک عراق ویا درداخل ایران نفرات رابه رگبارمی بستند ومی کشتند

سوم مخفی گاه ویا مسیرعبوررا روی بی سیم باز صحبت ولو میدادند ازانجایی که نیروهای مرزبانی بی سیمها را شنود میکردند فهمیده وتیم را محاصره یا دستگیرمیکردند ویا میکشتندویا خودشون توی بی سیم مرزبانی شنود گذاشته وبه اسم مرزبانی منطقه دیگرمحل تردد را لو میدادند وتیم مرزبانی هم گزارش رابه تیم همان منطقه اطلاع داده وانها میکشتند

خلاصه خیلی ها یا اینطوری کشته شدند ویا نه تیمهای عملیاتی مورد پسند رجوی وعضدانلو بودند ودرخاک ایران ویا درداخل شهرها شناسایی ودستگیر وکشته شدند ویا دردرگیری ها کشته شدند برای فرستادن منهم بداخل ازطریق یکی ازدوستانم واردشده وپیشنهاد رفتن به عملیات انهم درهمدان شهرخودم را برای وسوسه دادند ازانجایی که میدانستم قصدشون تصفیه من است قبول نکردم وتمامی بلاها رابجان خریدم ونرفتم وگفتم توان عملیات ندارم درنهایت دولت ایران وارد شده وموشک پرانی به سمت قرارگاهها راشروع کرد ورجوی درنشست گفت اخرراهگشایی من جنگ تولید میکنم وایران وعراق را وارد جنگ میکنم وراه ارتش ازادیبخش راباز ورژیم را دراین دورسرنگون میکنیم منکه گفتم خاتمی اخرین رییس جمهوراست منهم بعد نشست گزارشی نوشته وگفتم هرگز این دوکشوربه دلایل مختلف وارد جنگ نخواهند شد وجنگ تولید نمیشود همانطورکه درگزارش راهگشایی نوشتم اینکارهیچ دست اوردی بغیرازکشته شدن نیروها واستهلاک انها وابروریزی ندارد ؛ درقرارگاه حبیب دربصره ازسمت ارتش عراق با یک کامیون انفجاری سالن غذا خوری را مورد حمله قرارداد که فکرکنم شش نفرکشته وچند نفرزخمی شدند انروز نشست قرارگاه بوده ونشست برحسب اتفاق طول کشیده وبمب درزمان شام منفجرشده بود که فقط چند نفرحضورداشتند اگرنشست نبود ونیروها طبق معمول درزمان شام امده بودند حداقل صد نفرکشته میشدند اینهم شانسی بود که برحسب تصادف زنده ماندند وبعد هم 88 موشک زمین به زمین اسکاد به سمت همه قرارگاهها شلیک کرد که اکثرا به بیابون خورد وفقط یک نفرکشته وچند نفرزخمی شدند هروقت هم موشکی بمبی منفجرمیشد همه درعذاب بودیم وماهها اواره بیابون درسرما وگرمای عراق میشدیم درجریان 88 موشک رجوی رفت با صدام صحبت کرد که رژیم با موشک باران اعلام جنگ کرده ودرخواست جواب ازطرف عراق را داشت که صدام هم هزاربدبختی داشت گفته بود برادرمسعود من نمیخواهم دوباره هشت سال خود را درگیرجنگ با اخوندها کنم ازهیچ نظرتوانش را ندارم دراین زمان سلسله نشستهایی رجوی با زنان شروع کرد بخاطرهمین همه ما راازشهرهای عراق دراشرف جمع کردند یعنی تمام باروبندیل رابستیم وراهی اشرف شدیم که خودش چند هفته طول کشید ولی خبرهایی که انزمان من بدست اوردم این بود که عراق خواهان متوقف شدن عملیاتها شده چون درحال مذاکره با ایران است بهمین دلیل ما به اشرف امدیم درستش را نمیدانم ولی ما را به بیرون اشرف وبه بیابونهای اشرف فرستادندو سه ماه دربیابون زیرخاک وگرما وبدون امکانات وبدون کارعلاف نگه داشتند برای زنها دراشرف نشست گذاشتند یک روز به مسولم گفتم نشست هست باشد ماراچرابه بیابونها اورده اند درداخل قرارگاه میموندیم ونشستها هم برگزارمیشد واین همه گرفتاری وبدبختی برای نیروها درست نمیکردیم اینکارها چه معنی میده که گفت علی میفهمم چی میگی ولی میدونی منهم مثل تو کاره ای نیستم ودلایل را نمیدونم ومشکلات راهم می بینم ومنتقل کردیم بازحرف توراهم منتقل میکنم بعد سه ماه زندگی دربیابونها که برای دستشویی هم مشگل داشتیم دوباره به قرارگاههای خود درشهرهای عراق برگشتیم یک روزبما گفتند اماده شوید میرویم اشرف چیززیادی نمیخواهد بردارید یکی دوروزه برمی گردیم رفتیم اشرف البته فقط قرارگاه ما که درکوت مستقر بودیم رفتیم مسول اول سازمان برای ما نشست گذاشت وگفت کوت را تخلیه وبروید به علوی درشهربان ومقدادیه علوی قرارگاهی بود دروسط تپه ماهورهای حمرین که قبلا هرموقع دران منطقه عملیات عراق بود صدام به علوی می امده یعنی درزمان جنگ محل صدام بود که هم باند هلی کوپترداشت وهم ساختمونها زیرزمینی وضد بمب بود ورجوی هم درزمان حمله عراق به کویت درانجا مستقربود ومحل استقراررجوی درزمان درگیری ها وجنگ احتمالی با عراق هم بود درزمان حمله دوم امریکا به عراق رجوی درهمین قرارگاه مستقربود بعد سه ماه اواره گی وبدبختی دوباره اواره گی وبدبختی وکارشبانه روزی ومشکلات جابجایی واستقراربرای ما شروع شد اسباب کشی کرده بعد یکماه مستقرشدیم وکمی به ارامش رسیدیم وشروع به ساختمون سازی های جدید تعمیرگاهها اشپزخونه ونانوایی وپستهای دیده بانی و… کردیم وراه اندازی شد وزندگی نرمال شروع وعملیاتها ادامه پیدا کرد درهمین قرارگاه بودیم که 88 موشک امد وشش یا پنج تا به قرارگاه ما خورد البته به دره ها اصابت کرد امکان تخریب واسیب نبود چون ساختمونها زیزمینی وضد بمب بود موشک وامثالهم کاری نمیکرد

لینک به قسمت های :

 اولhttps://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7

سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

چهارم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/07/%d8%

پنجم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/09/%d8%ae%d8%a7

ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/11/%d8%ae%d8%a7

هفتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/12/%d8%ae%d8%a7

هشتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/15/%d8%ae%d8%a7

نهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/17/%d8%ae%d8%a7

دهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/18/%d8%ae%d8%a7

یازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/21/%d8%ae%d8%a7

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s