خاطرات من : قسمت بیست و هشتم

خیلی فیلمهای اردوگاههای المانی وبیگاری کشی نازیها وفیلمهای تاریخی واستفاده ازبرده ها را دیده ام وکلی کتاب دراین باره ها خونده وشنیده ام باورکنید عین حقیقت را میگویم هرگز نصف ما هم کارنمی کردند وازانها بیگاری کشیده نمیشد وضعیت ما بمراتب بدترازبرده های دورانهای گذشته واردوگاههای نازیها بود فرقش دراین بود که بما غذا داده میشد اگربما هم مثل انها غذا میدادند یک هفته هم دوام نمیاوردیم تا چه برسد به سال وچندسال ازهمان روزاول که وارد لیبرتی شدیم جنگ سیاسی شروع شد یکی ازجنگها مشگل اب بود که انجا اب نداشت وما سعی میکردیم ازدجله که ازداخل فرودگاه میگذشت اب به لیبرتی بیاوریم …..یکی دیگراز جنگها گرفتن گونی بود رجوی میگفت من سیصد هزارگونی سنگری میخواهم هم عراق وهم کمیساریا وهم امریکا میگفتند مگه چند تا سنگرداری بعد کلی کش وقوس قرارشد انها امده وبراورد کنند نیروهای مهندسی ارتش امریکا وعراق وکمیساریا امدند وتمام سنگرها را یکی یکی چک کردند چه سنگرهای بتونی که نیازنداشت وچه سنگرهای انفرادی روی زمین براورد کردند که ما سه هزارگونی میخواهیم نه سیصد هزاررجوی پایش را کرده بود توی یک کفش ومصاحبه تعطیل کرد

خاطرات من : قسمت بیست و هشتم

زندگی درلیبرتی یا زندگی دربازداشتگاه

لیبرتی محدوده ای 300 متردر500متربود که دراخرضلع غرب فرودگاه بغداد واقع شده بود که ازکنارش رودخانه کوچکی عبورمیکرد زمان صدام این منطقه واطراف مرداب بود که صدام داخل فرودگاه کاخ داشت وقتی به کاخ خود درفرودگاه میرفت دراین مرداب به شکارمرغابی ومرغان دریایی مشغول میشد خیلی عکسهای صدام که درشکاربرداشته درهمین مرداب برداشته شده است وقتی امریکا عراق را اشغال کرد مرداب را خشکاند وبا زیرسازی وسم پاشی قسمتی ازمرداب را محل سرپل ارتش خود کرده بود وقتی یک تیپ میخواست به مرخصی درکشورهای عربی برود درانجا مستقرمیشدند وبعد امدن هواپیما میرفتند ویا موقع برگشت درانجا مستقروبه محل خدمت خوددرعراق میرفتند برای همین کانکسهای زیادی درقسمتهای مختلف بود وقتی ما رفتیم دراین کانکسها مستقربودیم اطراف لیبرتی با دیوارهای چهارمتری سیمانی احاطه شده بود که یک درخت وحتی علفی درانجا نبود زیرابا سم وزیرسازی جلو رشد هرچیزی گرفته شده بود ما که انجا رفتیم فضا خیلی محدود بود وماهم هیچ گونه امکانات نداشتیم ازطرف دیگرسه هزارنفربیکاربودند برای همین دست به کارهای مختلفی زدند که واقعا طاقت فرسا وکمرشکن بود که همین کارها کمرودست وپای خیلی ها را ازکارانداخت برای اوردن مواد غذایی میبایست تمام بارها را تخلیه میکردیم وبعد چک توسط افسران امنیتی عراقی دوباره بارگیری وبه انبارها میبردیم وانجا تخلیه ودرانبارها میچیدیم که هرهفته با تخلیه وبارگیری تقریبا ده کانتینرهای بزرگ یخچالدارروبرو بودیم که کاری حجیم وسخت وکمرشکن بود موضوع بعدی کندن سنگربا بیل وکلنگ دست ساز خودمون بود که زمین زیرسازی شده وشوسه را می بایست میکندیم پنجاه تا کلنگ میزدیم نیم کیلو خاک ودوسانتی مترزمین کنده میشد حساب کنید کندن هزارسنگرانفرادی چقدروقت وانرژی میبرد وچه بلایی سرنفرات میاورد یکی دیگرازکارها گفتند زمین فوتبال درست کنیم که چمن کاری بشود هرچی گفتیم دراین زمین چمن رشد نمیکند سم پاشی شده است مگرگوش میدادند هدف هم مشغول کردن نیروها وپرکردن وقت انها از بیدارباش تا موقع خواب بود نه چیزدیگر حساب کنید زمین قانونی فوتبال 90 متردر75 متررا نیم متربا ان بیل وکلنگها کندیم تا شوسه وشن وسمها را ازبین بردیم بعد دراخرلیبرتی محوطه ای باز بود وساخت وسازنداشت زمین را انجا کندیم تا به خاک قابل استفاده رسید بعد ازان خاک میکندیم وبا فرغونهای دست ساز که هرکدام هم به سمتی میرفتند وچرخ درست وحسابی نداشتند وبا گاری تمامی ان خاک را با دست وروی کول به زمین فوتبال اورده وتخت کردیم نمیدانم 500کمپرسی شد یا کمتروبیشترچندماه روزی حداقل 500نفرکارمیکردند وبعد هم کندن مسیرلوله کشی وکارگذاشتن فواره های متحرک وکاشتن چمن که لوله کشی وراه اندازی ابیاری با من بود تقریبا مسیر400متری را کندیم بعد لوله کشی پرکردیم ودرنزدیک زمین مشکهای بزرگ اب که ازامریکایی ها گرفته بودند با زیرسازی فعال کردیم وپمپ اب کارگذاشتیم ازانجا به زمین چمن اب پمپاژ میشد سه بارچمن کاری کردیم ودنیایی هم وقت صرف ان شد وهیچ کدام هم رشد نکرد که بعدا زیرفشارنفرات چند مهندس کشاورزی عراقی را اوردند انها هم بعد ازدیدن وضعیت ما وکلی تعجب وحیرت وافسوس گفتند دراین خاک به هیچ عنوان چمن رشد نمیکند نمیدونم چند صد هزارساعت وقت وانرژی هدررفت وکلی ازنفرات ازدورخارج شدند یکی دیگرازکارها ساخت سنگربرای فرماندهی بود یک سوله بزرگی بود انرا خراب کردند وازاهن الاتش برای سنگرفرماندهی استفاده کردند سنگرفرماندهی هم به همین منوال سی هزارگونی با ان وضعیتی که گفتم زمین کندیم وخاکش را داخل گونی ها ریختیم وبردن وبرای فرماندهی سنگرساختند که کلی ازنفرات هم دراین مرحله ازکمرودست وپا افتادند یکی دیگرگفتند هرنفرباید یک درخت بکارد اب هم که نبود مجبورشدیم برای هرمقریک چاه درانزمین با ان وضعیتی که گفتم کندیم بعد هم محل درخت وهرنفریک درخت کاشت که خودش مسول ابیاری ورسیدگی روزانه به درخت خودش را داشت بعد هم گفتند هرمقربرای خودش زمین فوتبال درست کند تمام مقرات مشغول درست کردن زمین فوتبال شدند وخاک هم طوری بود که وقتی بازی میکردی پودرشده ودرهربازی کلی چاله درزمین ایجاد میشد وروز بعد می بایست خاک میاوردند وچاله ها را پرمیکردند دریک کلام باید بگویم کارهایی که برای ما درمیاوردند وما انجام میدادیم هیچ ادم دیوانه واحمقی درجهان ازاین کارهای مسخره نمیکرد که ما میکردیم انهم برای پرکردن وقت نفرات صدها مشگل داشتیم که یکی ازانها عدم امکانات پزشکی بود بنده خیلی فیلمهای اردوگاههای المانی وبیگاری کشی نازیها وفیلمهای تاریخی واستفاده ازبرده ها را دیده ام وکلی کتاب دراین باره ها خونده وشنیده ام باورکنید عین حقیقت را میگویم هرگز نصف ما هم کارنمی کردند وازانها بیگاری کشیده نمیشد وضعیت ما بمراتب بدترازبرده های دورانهای گذشته واردوگاههای نازیها بود فرقش دراین بود که بما غذا داده میشد اگربما هم مثل انها غذا میدادند یک هفته هم دوام نمیاوردیم تا چه برسد به سال وچندسال  ازهمان روزاول که وارد لیبرتی شدیم جنگ سیاسی شروع شد یکی ازجنگها مشگل اب بود که انجا اب نداشت وما سعی میکردیم ازدجله که ازداخل فرودگاه میگذشت اب به لیبرتی بیاوریم ودولت عراق هم موافقت نمیکرد زیرا میگفت باید برویدبیرون ما با تانکرازداخل فرودگاه اب میاوردیم که منهم یکی ازرانندگان اب بودم وبا تانکراب میاوردیم هررفت وبرگشتی برای اوردن اب وخالی کردن درمنابع مقرتقریبا 5 ساعت طول میکشید البته جلو درب خیلی نگه میداشتند بعضی ازروزها ما فقط میتونستیم یک تانکراب برای هرمقربیاوریم بعد کلی جنگ ودعوای یکساله بلاخره عراق قبول کرد ما ازدجله اب به لیبرتی بیاوریم که تقریبا ده کیلومتری لوله کشی شد وتصفیه خانه نصب ومشگل اب حل شد یکی دیگرازدعواها بردن فاضلاب به بیرون وتخلیه درمحل فرودگاه بود که جنگهای زیادی کردیم تا توانستیم تعدادی خودرو فاضلاب ازاشرف اورده ومشگل فاضلاب را حل کنیم که بازمن یکی ازراننده های ماشین فاضلاب بودم تا اخرین روزی که بودم هنوز مشگل حل نشده وبرای بردن وتخلیه دربیرون هربارسنگ اندازی میکردند سربازنفرهمراه کم بود وساعتها جلو درب می ایستادیم تا سربازبدهند تا بتونیم فاضلابها رابه بیرون منتقل کنیم یعنی شرایطی رابوجود اورده بودند علاوه برمشکلات داخلی که داشتیم با عراقی ها هم درگیربودیم یکی دیگرازدرگیری ها بحث سنگربتونی بود به اندازه کافی سنگربتونی بود ولی رجوی هرچیزی رابهانه کرده با دولت عراق درگیری بوجود میاورد که اینهم داستانهایی داشت ودرنهایت سنگربه اندازه ای که خودش میخواست ازعراقی ها گرفت شیوه هم این بود که شب وروزشکایت به سازمان ملل وتبلیغات برعلیه دولت عراق درتلویزیون وسایتها وراه اندازی تظاهرات هرروزه جلو سفارتهای عراق درکشورهای مختلف ولابی گری درپارلمانها ودولتها که مالکی چنان است وچنان واینکه مثلا چند بارمصاحبه با کمیساریا را قطع کرد واجازه نداد برای مصاحبه بروند ومیگفت نفرات مصاحبه کننده کمیساریا وانهایی که برای چک به لیبرتی میایند مزدوران مالکی هستند درصورتی که انها نفرات خارجی بودند وهیچ ربطی به دولت عراق نداشت ولی رجوی هرچیزی رابهانه کرده وبا زدن انگ مزدورمالکی ومزدورایران ازانجام کاربه وسیله انها سنگ اندازی ونمی گذاشت کارها پیش برود یکی دیگراز جنگها گرفتن گونی بود رجوی میگفت من سیصد هزارگونی سنگری میخواهم هم عراق وهم کمیساریا وهم امریکا میگفتند مگه چند تا سنگرداری بعد کلی کش وقوس قرارشد انها امده وبراورد کنند نیروهای مهندسی ارتش امریکا وعراق وکمیساریا امدند وتمام سنگرها را یکی یکی چک کردند چه سنگرهای بتونی که نیازنداشت وچه سنگرهای انفرادی روی زمین براورد کردند که ما سه هزارگونی میخواهیم نه سیصد هزاررجوی پایش را کرده بود توی یک کفش ومصاحبه تعطیل کرد تماسها را برای کارهای روزانه قطع کرد تا درنهایت سی هزارگونی گرفت وسنگربرای فرماندهی درست کرد انهم ازروز اول دراشرف قرارداد بسته بودند که هیچ تعغیری درلیبرتی انجام نشود روز اخری که من خارج شدم کسانی که قبلا درانجا بودند یعنی امریکایی ها وارد میشدند لیبرتی را نمی شناختند ازبس با کارشبانه روزی وخود سرانه تعغیرات درانجا بوجود اورد یک روز قرارشده بود مشاورارشد مالکی با امریکایی ها وکمیساریا برای بازدید بیایند ومشکلات را بررسی کرده وحل کنند رجوی همه ما را به محوطه لیبرتی برد وبا راه اندازی تظاهرات بر علیه دولت عراق وفحش وبد وبیراه طوری کرد که مشاورمالکی وامریکایی ها بدون بازدید رفتند ونگذاشت بازدید کنند ومشکلات ما هم حل نشده باقی موند اسمش را هم گذاشت جنگ سیاسی هرمجاهد دربرابردشمن ؛ یک سال باران زیاد بارید واب به بیرون نمیرفت وکل لیبرتی را تقریبا نیم متراب گرفت واینهم شده بود درگیری جدید تا بعد چند روزتوانستیم با تانکرهای فاضلاب ابها را مکش کرده وبه بیرون ببریم ؛ برای نفس کشیدن هم می بایست جنگ ومشکلات داشته باشیم ودرجنگ اعصاب زندگی کنیم یک ساعت ارامش وبدون درگیری وجنگ اعصاب روزگارما سپری نمیشد مریم عضدانلو را که قبل ازجنگ به فرانسه فرستاد خودش هم که معلوم نبود کجاست وازصحنه بدوربود وفرمان صادروملت را دربدبختی واسترس نگه میداشت یکبارسه نفرازکمیساریا که وابسته به سازمان ملل ویکی از زیرمجموعه های سازمان ملل است به لیبرتی امدند وپیاده همین طورتوی لیبرتی قدم میزدند ونگاه میکردند امده بودند ببینند ما چکارمیکنیم وروزگارمون چگونه است برای کمک وگزارش به سازمان ملل ماموربودند هرچندوقت یکبارمیامدند یکبارگفت اینها برای جاسوسی امده اند اطلاعات جمع وبه رژیم خمینی ومالکی بدهند چه اطلاعات سری داشت ما که هیچ وقت نفهمیدیم نفرات را بسیج و انداختند وسط وتظاهرات وفحش وبدوبیراه که شما جاسوس هستید ازاین حرفها تا انها رفتند ودیگرنیامدند وبه سازمان ملل شکایت کردند ولی با این کارجلو بازدیدها وامدن انها را گرفت چرا ؟ برای اینکه می ترسید نفرات با انها به بیرون بروند واو نتواند کاری کند برای جلو گیری ازرفتن نفرات وخروج انها به این وسیله پای کمیساریا را ازلیبرتی برید پای عراق راهم که ازقبل بریده بود امریکایی ها هم که نمی امدند درنتیجه توانست دوباره قوانین سفت وسخت وسرکوبگرانه اشرف را پیاده کند تمامی این کارها برای این بود که اولا پای انها را ببرد تا بتواند سرکوب کند ودوم فشارودرست کردن مشغولیات ذهنی برای نفرات تا بقول خودش افراد به پدرومادروزن وبچه فکرنکنند ازپیشرفته ترین وبروزترین نظریات روانشناسی برای به محاق بردن وسرکوب وبرده نگه داشتن نفرات استفاده میکرد  

لینک به قسمت های:

 اولhttps://vatanamiran.home.blog/2020/03/31/%d8%ae%d8%a

دوم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/02/%d8%ae%d8%a7

سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/04/%d8%ae%d8%a7

چهارم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/07/%d8%

پنجم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/09/%d8%ae%d8%a7

ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/11/%d8%ae%d8%a7

هفتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/12/%d8%ae%d8%a7

هشتم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/15/%d8%ae%d8%a7

نهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/17/%d8%ae%d8%a7

دهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/18/%d8%ae%d8%a7

یازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/21/%d8%ae%d8%a7

دوازدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/23/%d8%ae%d8%a7

سیزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/04/27/%d8%ae%d87

قسمت چهاردمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/04/28/%d8%ad%d9

قسمت پانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/01/%d8%ae%d

قسمت شانزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/04/%d8%a

قسمت هفدهمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/09/%d8%

قسمت هیجدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/10/%d8%ae

قسمت نوزدهم https://vatanamiran.home.blog/2020/05/12/%d8%ae%d8%a7%

قسمت بیستمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/18/%d8%ae%d8%a7%d8

قسمت بیست و یکمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/22/%d8%ae%d8%a7

قسمت بیست و دومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/05/28/%d8%ae%d8%a7

قسمت بیست و سومhttps://vatanamiran.home.blog/2020/06/03/%d8%ae%d8%

قسمت بیست و چهارمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/06/05/%d8%ae%d

قسمت بیست و پنجم  https://vatanamiran.home.blog/2020/06/07/%d8%ae%d8%  

قسمت بیست و ششم https://vatanamiran.home.blog/2020/07/06/%d8%ae%d8

قسمت بیست  و هفتمhttps://vatanamiran.home.blog/2020/07/10/%d8%ae%d

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s